جو گیرترینش ابن بود که ...
گفت یع خانم پیر هست که پسرش خونه بهمون میده با کل امکانات و.. و حقوق ماهیانه و خیلی پولدار هستنو فقط،نیاز به همدم داره و...
منو با اصرار برد ..
یا خدایا چی می دیدم ...... 🙄
خونه ویلای داغون ! یه زیر زمین کوچیک و نمور نشون دادان گفتن ایتجا مال شما ( در نهابت سخاوت!)
خونه قدیمی و.. کل فامیل امده بودن پرستار جدید رو ببینن
گفتن نمی تونه تکون بخوره باید برای ادار و مدفوعش لگن بیاری !
کارهای خونه و دارو.
اگر مریض شد ببری دکتر!
خانمه هم پیر و خییییییلی چاق و هیکلی. منم ریز،میزه ،تحصیلکرده بودم با دوتا بچه شیر خوار !
حالا شوهرم اصرار که قبول کن !😐
کم مونده بود با اصرار شوهرم قبول کنم .
گفتم مگع تووقراره لگن بگیری !،
خلاصه با دعوا امدیم بیرون
حالا خودمون همه چیز،داشتیم
نمی دونم جرا شوهرم طمع کرده بود به ماهی ۲ تومن !!
هرجند علت اصلیش فکر کنم این بود که خونه حیاط،داشت می خواست مامانش اینا رو بیاره اونجا برا شام و کباب
گفتم من ع. ن. مردم رو جمع کنم تو خلنوادت حال کنن!!
و این تنها نقطه ای هز زندگیم بود که عقلم کار کرد!!!!😐