چهار جلسه ای رفته بودم وشوو گف بیا حرکاتی ک بهت نشون داده رو نشونم بده یه حرکتی رفتم از دسترسم خارج شد که بگیرمش سرش خورد به دیوار نیمچه اشک همراه با اخم شدید و اون دندونای بهم سابیده اش که یعنی گرگ زخمی شده بود از چشش اتیش میبارد همونجا جا داشت خونمو بریزه
وقتایی که یکی کنارم گریه میکنه خندم میگیره 😐همون موقعه خیلی خندم گرفته بود خیلی جلو خودمو گرفتم همیشه از خدا میخوام هیچ وقت همچین موقعیتی پیش نیاد من قدرت همدردی ندارم سر دوستمم همچین اتفاقی افتاده که گریه کنه تو بغلم خندم بگیره