ظهر تو زودپز لوبیا یکم جو ریختم بپزه رفتم حموم رفتم اتاق موهامو سشوار بزنم یهو یه صدای انفجاااااار شدیدددد اومد همینجور شسوار ب دست خیره شده بود آینه فهمیدم زودپز ترکید همه همسایه ها درو میکوبیدن منم لباس نداشتم سریع لباس پوشیدم درو باز کردم اومدن داخل نمیتونسم رو پام وایسم لوازم برقیام چنتشون پرت شدن پاین ب چنتاشو لوبیا چسبیده بود بدنشون سوخته گلیم فرشم ترکید ینی گازو فرم خورد شد کریستال های نازنینم ک چقد ب شوهرم التماس کردم برام بخره چون گرون بود پنجره های اشپزخونم ترکیده دارم روانی میشم از ظهر دارم زار میزنم
ی بار لحطه ی سال نو زودپز مادربزرگم ترکید همه ی آشپز خونه گوشت رب نخود واااااای نگم برات نوه ها ریخته بودن خونه رو تمیز کرده بودن تا دیوارو شسته بودن ک دیوار ربی تحویل گرفتن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
زود پز منم ترکید البته این خسارتارو برام نداشت، نهایتا افتاد کف اشپزخونه و همه جا خورشتی شد که اونا ...
بازم شانس با شما یار بود من بدبیاری اوردم دمه عیدی بخدا فقط نه و نیم پول کریستال دادم😭شوهرم بهم گف خر اندازه تو میفهمه جو مباید بریزی من اصن هیچ تجربه ایی نداشتم تو دفترچه هم ننوشته بود