اهواز
بزار تا برات بگم
با خالم اینا دور هم بودیم بعد یه نفر از دوستاش ف_الگیره رو معرفی کرد من مامانم خالم و زنداییم پیشش فا_ل گرفتیم چون زیاد بودیم نفری ۵۰ حساب کرد
خب واقعا اعتقاد نداشتم وقتی چتاشو میخونم و ویساشو گوش میکردم داشتم میلرزیدم و گفته بود که هرکس فا_ل خودشو باید نگاه کنه منم گوشیرو برده بودم تو دسشویی چیزی نموند برم تو چاه دسشویی خلاصه تا چن ساعت تو اتاق بودم برقارم خاموش کردم هی گریه میکردم