تاپیکتون رو امروز دیدم و از اولش خوندم. کلی بغض کردم:) زندگی واقعا چیز عجیبیه.اونقدر عجیب که حتی نمیشه فهمیدش. نمیدونم چی بگم چی بنویسم ولی حس میکنم آخرش قشنگه. انگار که زندگی همین لحظه هاییه که کلی گریه میکنیم کلی دلتنگ بقیه میشیم کلی کلنجار میریم که خیلی از حس هامون رو سرکوب کنیم و نداشته باشیمشون. ولی کماکان اون حسه خیلی قشنگه و عجیبه اصلا.براتون زندگی بی فکر و خیال اضافی رو آرزو میکنم❤️
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
مونا جون در ادامه جریانات زندگیت حتما منم تگ کن الانم از رو لایکت اومدم این تاپیکتو دیدم!داستان زندگیت سبک زندگیتون خیلی خیلی برام جالبه و درعین حال خیلی دردناکه برام!تنها چیزی که لحظه به لحظه تو ذهنم میاد اینه که چرااا این چه قانونیه!!! کی داره برای ما انسانها تعیین میکنه که دلت فقط برای یک نفر باید باشه چرا یه انسان اینهمه زجرو باید بکشه فقط به خاطر اینکه نباید همزمان دونفرو بخواد نباید همزمان پیش دونفر باشه نباید همزمان به دونفر فکر کنه!!!!چراا واقعا!مگه انسان چندبار به دنیا میاد چند بار زندگی میکنه بار اینهمه غم رو به دوش بکشه!!!!!!!!من منتظرتم مونا جان حتما منو درجریان بزار!