2777

مهدی_موعود #

برای هشتگ "مهدی_موعود" 207 مورد یافت شد.

شهر، از حادثه خالي ست، زمان خوابيده ست

آن سوي پنجره، حسي نگران خوابيده ست


باغ، آفت زده در هُرم عطش مي سوزد

ابر، بي حوصله و بي هيجان خوابيده ست


شهر بي حادثه خاموش و فراموش شده ست

كوچه در حسرتِ يك صبحِ جوان خوابيده ست


واژه را جرأت فرياد شدن، آيا نيست؟

يك جهان، عربده درحجمِ دهان خوابيده ست!


يك نفر سنگ، در اين بركه نمي اندازد؟

دل من زردتر از برگ خزان خوابيده ست!


كوه، لبريز صدايي ست كه بر خواهد گشت

گر چه امروز فرو بسته زبان، خوابيده ست!


اي روايتگرِ باران و پيام آورِ صبح

اسب، زين كن كه جهاني نگران خوابيده ست


باز اي عشق به اين نقطه ي خاموش بتاب

كه بدون تو زمين مرده، زمان خوابيده ست




#مهدی_موعود

سرد و بي طاقت و يك ريز، دلم مي لرزد

دو قدم مانده به پاييز، دلم مي لرزد


مي رسي، شط نگاهت چه تماشا دارد

موج با موج گلاويز... دلم مي لرزد


بعد مي ميرم و مي ميرم و مي ميرم و باز -

من و يك حسّ غم انگيز، دلم مي لرزد


وَ تو مي آيي و مي آيي و مي آيي و مي...

از صداي نفست نيز دلم مي لرزد


من پر از حرفم و صد مُهر خموشي بر لب

و تو از حنجره لبريز... دلم مي لرزد


وَ اذا زلزلت الارض، وَ مَن كُن فيكون

از تو فرياد كه برخيز... دلم مي لرزد


وَ مرا آن دم با نفخه ي اسرافيلت

كمي آهسته بر انگيز، دلم مي لرزد



#مهدی_موعود

این روزها خیلی دلم تنگ ست آقا

طبل جهان ضربش بد آهنگ ست آقا


سرتاسر جغرافیای خاک مفلوک

از جنس تلخ مکر و نیرنگ ست آقا


لبخند از لب های باران رخت بسته ست

بر دوش شب سنگینی سنگ ست آقا


بین زمین و آسمان و ماه و خورشید

بین برادرهایمان جنگ ست آقا


یک پای ایمان از درون پوسیده انگار

پای دگر از بیخ و بن لنگ ست آقا


از انتظاری تلخ و دروی شعر گفتن

یک جزء تکراریِ فرهنگ ست آقا


حتی همین ابیات زردی را که خواندید

با مردمان کوچه هم رنگ ست آقا


این روزها خیلی دلم تنگ ست آقا...


#مهدی_موعود

کار دل از ترحم دلدار هم گذشت

زنگار بسته آینه جای غبار ها


پاییزمان شدند و گلاویزمان شدند

سرمی رسند بی تو یکایک بهار ها


مشتی پیاده در دل این جاده مانده ایم

رحمی به ما نکرد کسی از سوار ها


دل کاش جز مسیر تو راهی بلد نبود

شد درد سر برای من این اختیار ها


تاری ز موی یار دل زار را بس است

این ما و این گلوی مُهیّای دارها


برگرد! تا به دور تو گردم مرید وار

در دور نامرادی این روزگارها




#مهدی_موعود

در حسرت تو خون شده چشم نگارها

ای انتظار آخر چشم انتظار ها

ای آشنا تر از همه، این دیده کور باد

نشناخته اگرچه تو را دیده بارها

خار طمع به چشم و به پا ریسمان ترس

افتاده ایم بی تو در این گیر و دارها



#مهدی_موعود

من آرزو کردم برایت یار باشم

آقا نمی خواهم بدوشت بار باشم

یوسف خریدن نیست در اندازه ی من

اینجا دویدم گرمی بازار باشم

دیگر حرامم باد خواب صبح جمعه

خوب است وقت دیدنت بیدار باشم

تا آخر عمر از تو میخوانم که شاید

بین سپاهت میثم تمار باشم



#مهدی_موعود

خورشید را ز خانه ی خود دور می کنم

قربان آن شبی که تویی ماه محفلم

وقتی که چون نسیم شوم کو به کوی تو

بال فرشتگان الهی است محملم

من لایق زیارت روی تو نیستم

از لطف توست گر بشمارند قابلم

بر کلّ مشکلات جهان فائق آمدم

تنها بُود ندیدن روی تو مشکلم



#مهدی_موعود

شبی که اشک دلیلی برای بیداری است

شُکوه ذکر بلند تو بر لبم جاری است

مسیر زمزمه ها سوی توست ، می دانم

دعا برای ظهور تو عاقبت کاری است

خدا کند نشود چشم ما تهی از اشک

که از اِشارۀ چشم تو اشک ما جاری است



#مهدی_موعود

دلم به وسعت دنیا گرفته آقاجان!

از این زمانه از این جا گرفته آقاجان!

بیا دوای غم و غصه ها تویی مولا

برای توست که دل ها گرفته آقاجان!

میان خشکی این شهر مانده ام عمری

دلم بهانۀ دریا گرفته آقاجان!




#مهدی_موعود