2777

قسمت_هشتم #

برای هشتگ "قسمت_هشتم" 1 مورد یافت شد.

قسمت_هشتم#  

از مدرسه که تعطیل شدم ، رفتم فروشگاه تا اومدم پمپ بنزین دیگه ظهر بود، ماشین خیلی کم بود ، دو سه تا قبل از من زدند و رفتند ولی بعد من کسی نبود، اینکه کی اومده بود اصلا نفهمیده بودم مخصوصا اینکه خیلی نگاه کردم ببینم کسی رو پیدا میکنم یا نه ولی حیرت انگیز بود انگار رضا یه دفعه سبز شد اونجا!
خیلی نزدیک ایستاده بود، خیلی هم بد نگاه میکرد، اصلا خوشم نیومد، به نظرم مرد هیزی نبود. نمیدونم شاید مشکل از من بود که بیوه شده بودم!
چند وقتی بود که کم کم داشتم سختی های زندگی یه زن بیوه تو جامعه ی ما رو درک میکردم،اونم تو محیط کوچیک! چقدر محدود شده بودم، چقدر رعایت میکردم ولی هر روز بدتر از دیروز، هر روز یه برنامه و حرف و حدیث جدید می دیدم و می شنیدم. یه ده روز قبل با جاری م بحثم شد، فکر میکرد به شوهرش نظر دارم! مرده شور تو و شوهر کچل ت رو ببرند، شاید تو دنیا از تنها مردی که متنفر بودم علی بود!
نه اینکه برادرشوهر پررو و بی چشم و روی من شنیده بود خواستگار دارم اونم پاپیش گذاشت، خیلی عصبانی شدم و گریه کردم و گفتم دیگه تکرار نشه.  همسایه ها هم که بماند ، همشون مراقب شوهرشون بودن من ندزدم! بعد از دعوای من و جاریم ، مادرشوهرم اومد خونمون کلی نصیحتم کرد میگفت تقصیر خودت هست، مگه علی چشه که ناز میکنی، قبول کن الناز غلط میکنه به اون هیچ ربطی نداره، ما که قبول نمیکنیم تو بری زن یه آدم غریبه بشی! نه اینکه علی شغل ثابتی نداشت شاید میخواست دستش  بند بشه‌. پدرشوهرم هم خیلی دلش میخواست این کار بشه، گفتم مادرجون کی گفته من میخوام ازدواج کنم؟! چشم! خواستم ازدواج کنم حتما زن علی میشم!

حدس زدم حتما این رفتار رضا هم جزء اون برنامه های زن بیوه بود! وگرنه از اون دیگه بعید بود.
بی اختیار عقب تر رفتم:
_والا، درپوش ه هرازگاهی اینطور گیر میکنه.
خم شد با یکی دو تا تکون خیلی راحت بازش کرد و خودش برام بنزین زد...

زندگی_مریم#  

پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز