negarhastam به خود آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی بستن بودعلیرضا-آذر# برو به پست
ahsaard این روزهادلم یک میز می خواهدو یک فنجانِ شعرو یک هم دردکه بفهمد من راکه گذرِ زمان را به یغما ببَرَدکه در حضورش چایم سرد شودعلیرضا# بهجتی برو به پست
راه،بی،نهایت دو چشمش سنگِ نیشابور را در یاد می آردتراشِ قامتش اسلیمی قالیِ کاشان را...علیرضا-بدیع# برو به پست
راه،بی،نهایت خوش به حال بوته يِ ياسي که در ايوانِ توستمي تواند هر زمان دلتنگ شد؛ بويت کند...!علیرضا-بدیع# برو به پست
راه،بی،نهایت شهید نیستم اما تو کوچه یِ خود رابه پاسِ این همه سرگشتگی به نامم کن...علیرضا-بدیع# برو به پست
راه،بی،نهایت قاف عشقت مقصد ققنوس شدسوختم خاکسترم را باد بردعضوعضو پیکرم عضو تو شد عضو عضو پیکرم را باد برد...علیرضا-جهانگیری# برو به پست
راه،بی،نهایت پاییز عاشق است و راهی نمانده است...جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند...علیرضا-بدیع# با-صدای-حجت-اشرف-زاده# برو به پست