2777

طنز #

برای هشتگ "طنز" 25 مورد یافت شد.

تصمیم گرفتم یه فیلم‌بسازم معرکه تموم جوایز داخلی و بین المللی درو کنه بره جلو

داستان اینطوریه که شوهره شکاکه خانمه پرستاره بعد اینا باهم ازدواج میکنن طرف دست بزن داره 

بعد هی دختره واسه طلاق میره هی منصرفش میکنن اخر سر پسره که دیونس میگخ بیا برای اخرین بار خونمون بعد اونجا مبخواد دختره رو بکشه که نجات پیدا میکنه و پسره هم متواری میشه بعد دختره برمیگرده تو خونه پسره که ...

نمیخوام داستانو کامل بگم که فیلمش کردم برین ببینین 

نقش پسر رو میدم حامد بهداد 

نقش دختر رو هم میدم بهاره کیان افشار 

اسم فیلمم میزارم  فندقی

حدود ۱تومنم سرمایه دارم به نظرتون خوبه میفروشه


فان#  

طنز#  

طنز#  

همسایمون ساعت ۸صبح صدای گریه نوه اش میاد هرررروز.چرا؟چون میدونن نوه اش صبحها زود بیدار میشه میره میارتش ک عروسش راحت بخوابه😓

میگه طفلی الان جوونه خوابش میاد پسفردا مثل ما دیگه بزور قرصم چشاش رو هم نمیاد😢

بعد میاد صبونش میده میبرتش پارک یا کلی اسباب بازی براش خریده سرگرمش میکنه بعد تازه ساعت ۱۱ عروس خانوم میان میگن مامان چاییتون تازه دمه؟!🤔

بلندمیشه میزمیچینه واسه بانو ک میل کنه

بعد خانوم ساعت ۱۲قبل نهارش میره ی دوش میگیره خونه مادرشوهرش ک سرحال بشه وگرنه میگه عروسم تاشب افسرده میشه😕 و هروز شوهرش ساعت ۲میاد دنبالش اینم قابلمه نهار و سالاد و حالا دوغی دلستری چیزی باشه میده ببرن

دیگه عصرام ساعت ۶هرووووز پسرو عروسش میان بچه رو میدن ب مادرشوهره ک عروس خانوم میخاد بره باشگاه یا خونه خواهرش یا استخر یا...بهرحال باید ی جایی بره اونم بدون بچه

بعد این مادرشوهر این بچه رو میاره خونه ما ک سرگرم بشه تا ساعت ۸ک مامانش میاد دنبالش😆


حالا عروس خانوم متولد ۵۸و پسرش متولد ۶۳ بچه هم نیستن ک بگی حق داره


خدایی وقتی شانس تقسیم کردن ماها کجا بودیم🤔🤔🤔😆😆

طنز#  


مردی بر همسر خود در آشپزخانه وارد شد و از او پرسید کدام یک از فرزندان خود را بیش از دیگر فرزندانت دوست داری..!؟؟؟



همسر او گفت: همه آنها را، بزرگشان و کوچکشان، دختر و پسر، همه یکسانند و همه را به یک اندازه دوست دارم.

شوهر گفت : چگونه دل تو برای همه آنها جا دارد..!؟

همسر جواب داد: این خلقت خدا است که دل مادر برای همه فرزندان خود وسعت دارد.

مرد لبخندی زد و گفت: اکنون شاید بتوانی بفهمی که چگونه دل مرد برای چهار زن همزمان وسعت دارد....!

خدا بیامرزدش...

روشش خوب بود برای قانع کردن ولی موقعیتش كنار كارد و ساطور غلط بود !

مراسم آن مرحوم ، صبح و ظهر و عصر فردا جهت عبرت سایرین در سه سانس برگزار میگردد😐😐😂✋


با خسرو تو پنج سالگی تو مهد آشنا شدم

 خسرو همیشه شلوار کردی ابی نفتی میپوشید با یقسکی سفید دماغشم‌همیشه روی لبش بود 

موهاشم نیم سانتی

 ولی من عاشقش بودم 😍

مامانش با چادر گلگلی می اومد دنبالش اسمشم حشمت خانم بود به من میگفت عروس خودمی !عروس خودمی!

خسرووووووو کجایییییییی

بیا منو بگیر دیگه😆😆😆

طنز# پربازدیدم_کنین# خسرو_عجقم‌#  

داغ ترین های تاپیک های امروز