دوستم که میخواد با دوست من دوست بشه که البته دوست هست بعد عمه ی مامانش که مرغش داره میزائه گفته بزارید این بزائه شگون نداره این درد بکشه شما خوشحال باشید بعد خاله ی دوستم به عمه هه گفته برو بابا بعد عمه ی مامانم دوستم گفتم مرغم افسرده شده بخاطر این حرف بعد دوستم گفته به دوستم که فلان و بثار و دوست دوستم که خواسته با من دوست بشه بهش بر خورده بعد در اخر هم مرغه هنوز داره درد می کشه