2733
2734

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید

بهترین روز زندگیم روزی بود که تکون های دخترمو تو شکمم احساس کردم اینقدر ذوق کرده بودم زنگ زدم پرو پرو برا مامانم تعریف کردم 

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن کوچک و کوچک تر میشود …ولی پدر یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند ،خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست ؛فقط هیچکس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …بیایید قدردان باشیم …

۲۵ ۲۶ سال پیش صبح های جمعه مامانبزرگم در میزد از صدای در زدنش میفهمیدیم اومده همیشه با خودش واسمون چی توز طلایی میاورد چققد خوشحال میشدیم دنیا مال ما بود مامانبزرگم خسته بود و دیگه نایی واسه بالارفتن از پله نداشت همون دم در یکم مینشست بابام کمک میکرد میومد تو از تو کیفش نون و پنیر و دو سه تا خرمایی که تو دعای ندبه بهش داده بودن میداد بهمون میگفت بخورین ننه تبرکه از دعای ندبه گرفتم چقد دنیا قشنگ بود مامانم ناهار درست میکرد اگه مامانبزرگم قبول میکرد شب هم بمونه دیگه از دنیا چی میخواستیم یعد از بابام تو حیاط فرش مینداخت تلویزیونو میبرد و ویدیو بساط چای و هندوانه ای خدااا زندگی همون روزا بود الان مامانبزرگ عزیزم حالش بده دیگه حتی غذا هم نمیتونه بخوره از درد به خودش میپیچه گوشه بیمارستان همه اینا رو با اشک نوشتم اگه واستون مقدوره برای شفاش دعا کنین 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2741
2687