niayesh10234

عضویت : 1394/01/13
زن
27 سال
درج نشده است
میخواست بره ...انقدر عجله داشت که یادش رفت یه روز چقدر عاشق بود و چقدر قسم خورده بود...گریه کردم...قسم دادم...فقط یه فرصت خواستم...اما بازم میخواست بره...گوشاش دیگه نمیشنید...چشماش دیگه نمیدید...تنها یادگار زندگیمونم برد...خیلی جنگیدم برای نگه داشتنش...اینبار من عاشق شده بودم...اما دیگه مهم نبود...چون فقط میخواست بره...