2726

جاندی با گو جون پیو ازدواج میکنه آخرش؟؟

نی نی یار جان تعلیق نکن! فقط همین کاربری رو داریم!!😖😪 امیدوارم با خوندن امضام، باعث خندتون بشم🥰😍          .شما نمیتوانید صابون روی چشمانتان بریزید2.شما نمیتوانید موهایتان را بشمارید3.شما نمیتوانید از بینی خود نفس بکشید، زمانیکه زبانتان بیرون است.4.شما مورد سوم را انجام دادید! 5- ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﯾﺪ،ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﻣﺎ‌ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻭﻓﺎ ﺷﺪﯾﺪ6- ﺍﻻﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ،ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ7.کپی کنید و برای دیگران بفرستید و اﻧﺘﻘﺎﻡ ﺍﻻﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ!سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیاسیا سیا سیا ‌سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا8 -شما آنقدر تنبل هستيد كه اين 40 تا سيا رو نخوندين9 -شما آنقدر سهل انگارهستيد كه متوجه نشدید يكي از آن ها سينا ميباشد10 -شما آنقدر ساده هستيد كه رفتيد بالا و پيدا نكرديد11 -من شما را سر كار گذاشتم12 -داريد ميسوزيد13 -بي مزه هم خودتي!14 -از اينكه شما را سركار گذاشتم خوشحال باشيد!15 -الان نفهميديد كه خوشحال رو اشتباه نوشته بودم16 -بازم رفتيد چك كرديد ولي من بازم سركارتون گذاشتم😂✌🏻۱۷_ شما حتی متوجه نشدید سرکارتون رو نباید بهم چسباند! ۱۸- شما متوجه نشدید کنار عدد ۱۷ قبلی به جای- این رو گذاشتم _! ۱۹- اما اینبار چک نکردید چون فکر کردید دروغ میگویم! ۲۰-اما اینبار حق با من بود! راستی سرکار هم بهم میچسبه😂😂اینو از دوست نی نی سایتی کپی کردم اما ۴ شماره آخر رو خودم گفتم 🤣😐..?.. یه زمانی شیفته و دلتنگش بودم...ذهنم و درسمو به پاش گذاشتم... عمر عزیزم رو بهش هدیه کردم... اما الآن حتی یادم نمیاد کی بود! 😌کاربری دست چند نفره‼️‼️

ندانم. منم تا آخر ندیدمش. لایک کن بیزحمت 

لطفا به نیت حاجتم صلوات می‌فرستید؟؟ ممنونم زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...

ببین برای منم همین پیش اومده بود دقیقا!!!😥

 من از یکی از پزشکای دکترساینا ویزیت انلاین گرفتم از خونه و خیلییییی خوب بود. بیا اینم لینکش ایشالا که مشکلت حل میشه 💕🌷

ندانم. منم تا آخر ندیدمش. لایک کن بیزحمت 

اه چرا

از کجا بفهمم پس تازه قسمت ۹ رو دارم میبینم

نی نی یار جان تعلیق نکن! فقط همین کاربری رو داریم!!😖😪 امیدوارم با خوندن امضام، باعث خندتون بشم🥰😍          .شما نمیتوانید صابون روی چشمانتان بریزید2.شما نمیتوانید موهایتان را بشمارید3.شما نمیتوانید از بینی خود نفس بکشید، زمانیکه زبانتان بیرون است.4.شما مورد سوم را انجام دادید! 5- ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﯾﺪ،ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﻣﺎ‌ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻭﻓﺎ ﺷﺪﯾﺪ6- ﺍﻻﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ،ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ7.کپی کنید و برای دیگران بفرستید و اﻧﺘﻘﺎﻡ ﺍﻻﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ!سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیاسیا سیا سیا ‌سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا8 -شما آنقدر تنبل هستيد كه اين 40 تا سيا رو نخوندين9 -شما آنقدر سهل انگارهستيد كه متوجه نشدید يكي از آن ها سينا ميباشد10 -شما آنقدر ساده هستيد كه رفتيد بالا و پيدا نكرديد11 -من شما را سر كار گذاشتم12 -داريد ميسوزيد13 -بي مزه هم خودتي!14 -از اينكه شما را سركار گذاشتم خوشحال باشيد!15 -الان نفهميديد كه خوشحال رو اشتباه نوشته بودم16 -بازم رفتيد چك كرديد ولي من بازم سركارتون گذاشتم😂✌🏻۱۷_ شما حتی متوجه نشدید سرکارتون رو نباید بهم چسباند! ۱۸- شما متوجه نشدید کنار عدد ۱۷ قبلی به جای- این رو گذاشتم _! ۱۹- اما اینبار چک نکردید چون فکر کردید دروغ میگویم! ۲۰-اما اینبار حق با من بود! راستی سرکار هم بهم میچسبه😂😂اینو از دوست نی نی سایتی کپی کردم اما ۴ شماره آخر رو خودم گفتم 🤣😐..?.. یه زمانی شیفته و دلتنگش بودم...ذهنم و درسمو به پاش گذاشتم... عمر عزیزم رو بهش هدیه کردم... اما الآن حتی یادم نمیاد کی بود! 😌کاربری دست چند نفره‼️‼️
بله

دیدی؟

نی نی یار جان تعلیق نکن! فقط همین کاربری رو داریم!!😖😪 امیدوارم با خوندن امضام، باعث خندتون بشم🥰😍          .شما نمیتوانید صابون روی چشمانتان بریزید2.شما نمیتوانید موهایتان را بشمارید3.شما نمیتوانید از بینی خود نفس بکشید، زمانیکه زبانتان بیرون است.4.شما مورد سوم را انجام دادید! 5- ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﯾﺪ،ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ ﺍﻣﺎ‌ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻭﻓﺎ ﺷﺪﯾﺪ6- ﺍﻻﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ،ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ7.کپی کنید و برای دیگران بفرستید و اﻧﺘﻘﺎﻡ ﺍﻻﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ!سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیاسیا سیا سیا ‌سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا8 -شما آنقدر تنبل هستيد كه اين 40 تا سيا رو نخوندين9 -شما آنقدر سهل انگارهستيد كه متوجه نشدید يكي از آن ها سينا ميباشد10 -شما آنقدر ساده هستيد كه رفتيد بالا و پيدا نكرديد11 -من شما را سر كار گذاشتم12 -داريد ميسوزيد13 -بي مزه هم خودتي!14 -از اينكه شما را سركار گذاشتم خوشحال باشيد!15 -الان نفهميديد كه خوشحال رو اشتباه نوشته بودم16 -بازم رفتيد چك كرديد ولي من بازم سركارتون گذاشتم😂✌🏻۱۷_ شما حتی متوجه نشدید سرکارتون رو نباید بهم چسباند! ۱۸- شما متوجه نشدید کنار عدد ۱۷ قبلی به جای- این رو گذاشتم _! ۱۹- اما اینبار چک نکردید چون فکر کردید دروغ میگویم! ۲۰-اما اینبار حق با من بود! راستی سرکار هم بهم میچسبه😂😂اینو از دوست نی نی سایتی کپی کردم اما ۴ شماره آخر رو خودم گفتم 🤣😐..?.. یه زمانی شیفته و دلتنگش بودم...ذهنم و درسمو به پاش گذاشتم... عمر عزیزم رو بهش هدیه کردم... اما الآن حتی یادم نمیاد کی بود! 😌کاربری دست چند نفره‼️‼️
اه چرا از کجا بفهمم پس تازه قسمت ۹ رو دارم میبینم

حوصلمو سر برد آخه جذبم نکرد. 

لطفا به نیت حاجتم صلوات می‌فرستید؟؟ ممنونم زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...
اه چرا از کجا بفهمم پس تازه قسمت ۹ رو دارم میبینم

یه سر برو قسمت آخرو یکم ببین باز بیا 9

لطفا به نیت حاجتم صلوات می‌فرستید؟؟ ممنونم زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2687
داغ ترین های تاپیک های امروز