سباااا

عضویت : 1399/06/07
زن
و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم.... و کبوترانم را از یاد بردم .... و می رفتم و می رفتم و می رفتم .... از صفحه ای به صفحه ای .... از چهره ای به چهره ای .... از روزی به روزی .... از شهری به شهری .... زیر آسمان وطـــــنی که در آن فقط "مــــرگ" را به مساوات تقسیم می کردند.