مرجانوآسمان

عضویت : 1397/02/30
زن
31 سال
کارشناسی ارشد

من بنده آنم که ساقی گوید ، یک جام دگر بگیر و من نتوانم.

نی نی کوچولوی حبه انگوری من امروز فهمیدم دیگه قلبت نمیزنه برام. ناراحتم.اما راضی. فقط نمیدونم جواب داداشی بزرگترت رو چی بدیم؟ شاید ما لیاقتت رو نداشتم ، اما کاش بخاطر اون ، میموندی پیشمون. دلم برات تنگ میشه. برای همه آمپول ها، همه شیاف ها، همه قرص هایی که خوردم. برای حس مادرانه دوبارم، دلم برای خوندنه برات. دلم برای دیروزم تنگ میشه، دلم برای داشتنت تنگ میشه. تو هنوزم در منی، کاش لااقل میشد تا همیشه همینجوری نگهت دارم. تا همیشه سر اسمت دعوا کنیم. تا همیشه ........ میدونم بالاخره یک روز میای پیشمون ، ما صبرمون زیاده اما دل نازکیم. حبه انگورم ، ممنون که طعم مادری رو تو این سه ماه با همه سختی و تحمل ، چشوندی بهم. فقط حیف حیف کاش صدای قلب کوچولوتو شنیده بودم. نمیدونم شایدم نه ، اینجوری راحتتر میتونم دوریت رو تحمل کنم. عزیزم تو حاصل تلاقی خاطرات عاشقانه من و بابایی روی تخت معاینه بودی. تو خواسته ترین موجود جهان بودی ، حتی وقتی که جسم مون توان ایجادت رو نداشت، حسم بهت ، مثل حسم به داداشیته. الان کنارم خوابیده و صدای نفس هاش رو میشنوم. تو هم توی آغوشم خوابیدی ، درونی ترین جای من. نزدیک ترین جا به قلبم. هیچوقت یادم نمیره حسی که با مثبت شدنت به ما دادی ، هیچوقت یادم نمیره مبارزت توی کاتتر توی انکوباتور توی اپلیکاتور و بعد توی بطنم. تو پیروز ترین رویان دنیایی ، برای ما ، تو مبارز ترینی ، کاش من هم میتونستی الاقل مثل تو ۶ ماه از اولین نقطه ششروع ، تاب بیارم. ولی فعلا که هنوز نصف روز نشششششده رمقی برام نمونده. منتظر همسفرات میمونیم مسافر کوچولوی ما
من و فرزندانم
- پسر - 4 سال