2297
2298

باهاش قههرم خیلی الکی با هم قههر کردیم حالا اینجوری باهام حرف میزنه

حالا اومد خونه برگشت گفت مامانم میخواد راهرو رو بشوره

برو کمکش من داشتم با گوشی چت میکردم با یکی توجه نکردم به حرفش گفتم چتم تموم شد میرم(قهر هم بودیم فقط کارداشت باهام حرف میزد) بعد چندلحظه باز برگشت گفت میگم برو پایین کمک کن بعدم گفت لم داده رو مبل 

گفتم ب تو چ خودم میرم گفت نمیفهمی ک باید وظیفتو انجام بدی برو پایین حوصلتو ندارم 

مامانش زن خوبیه دیدمش چون ناراحت بودم فکر کرد خواب بودم بیدارم کرده گفت ببخشید خواب بودی برو بخواب مامانش صدام نکرده بود پسر اشغالش فکر میکنه من کلفتم باید همه کارای خونه و ساختمون رو کنم باید هرروز مهموناشونو راه بندازم مگه یه زن ۲۰ساله تازه عروس چقدر توان داره چقدر بلده کار کنه

دلم براتون یذره شده کاش میشد برگردم پیشتون🥺☹️

بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید،

 خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان 

داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.


2051
فقط مونده بهم بگه هوی زنیکه

چقد رو داده شوهرت..باید یاد بگیره تو این ساختمون هر کس زندگی خودشو داره دلیل نمیشه تو باج بدی به کسی واسه زندگی اونجا

عزیزای من، من اعلان نمیخونم لطفا به دل نگیرید.کاری داشتین همون لحظه که هستم عرض بفرمایید😁پیجِ شخصیِ من mehrnoosh_nail_beauty

بگو من که زن توام یه وظیفه ی قانونی و شرعی دارم اونم تمکینه

هر کار دیگه تو خونه ت میکنم وظیفه م نیست لطفه

هییییچ وظیفه ای در برابر ایل و تبارت ندارم

از این به بعد هر چی گفت بگو به من چه😐

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
اگه مشکل مالی دارید هر شب سوره ی واقعه بخونید معجزه ش رو تو زندگی تون میبینید الخصوص بعد از نماز عشا

درضمن نوشتی مادر شوهرم‌زن خوبیه انشالله همیشه خوب باشین عزیزم ولی تجربه نشون داده تا وقتی واسه خانواده همسر کار کنی خدمت کنی موافق حرفاشون باشی خوبن..یه روز که نکنی بدترین آدم روی زمین میشن

عزیزای من، من اعلان نمیخونم لطفا به دل نگیرید.کاری داشتین همون لحظه که هستم عرض بفرمایید😁پیجِ شخصیِ من mehrnoosh_nail_beauty

از رسم رسوم شما چیزی نمی‌دونم پس نظر هم نمیتونم بدم

چشمام رو می‌بندم تصورت میکنم صورتی مهتابی رنگ و سفید روی با گونه های برجسته آبروانی پیوسته که در میان آنها تارهای سفید عشوه گری می‌کند.لبان سرخ و همیشه خندانت... مرا به گریه می اندازد دستای قوی هیکل نیرومندت به گلویم خش می اندازد چشمانم تر می شود اشک صورتم رو آبیاری میکند... صورتم تشنه دستای گرمت میشود صورتم گرمای دستان داغت را میخواهد تا مثل آفتاب به صورتم لمس شود اشک هایم را خشک کند...  بگو باز دوباره لبخند به صورتم میآید بگو دوباره اشک هایم خشک می‌شود...  هر لحظه منتظرم تا بیایی به دنبالم دستانم رو بگیری و لبخند زنی از آن لبخندانی که دلم قرص شود ... بگویی دخترم همراهم بیا تا من به سویت بشتابم برای شادی روح پدرم صلوات  بفرستین تا کمی آروم شوم .ممنون
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2308
2326
2052
2037
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز