1147
1273
القا

در حال انتقال نوعی معمول هرگونه القا آتی را می پذیرد. اولین و آسان ترین القاء خیالی که بکار می برند اینست که شما می خوابید، چشمها را باز می کنید، بلند می شوید، راه می روید همین که معمول بعضی از این قسم احکام را اطاعت نمود آن وقت این خیال را به او القاء می کنید که تغییر نوع داده یعنی اگر مرد بوده زن شده و بالعکس یا اینکه تغییر شغل یا شخصیت داده است. اگر معمول زن باشد ابتدا او را در باغی که پر از گل و ریحان و مرغان خوش الحال باشد گردش می دهند و در این هنگام مشاهده می شود که وضع راه رفتن و حالت او درست مطابق با خیالی است که به او القاء کرده اند.

اگر این معمول را به یک نفر سلطان قشونی مبدل نمایند درست مطابق عنوانی که به او داده اند رفتار می کند و کاملاً رل یک نفر صاحب منصب قشون را بازی می کند. همچنین ممکن است معمول به کمترین حکمی از سرما بلرزد یا از گرما غرق عرق شود اگر چه حرارت به درجه متوسط باشد.

حدس می زنیم اول کسی که القاء را بکار برده است (آبه فاریا) است. فنجانهای آب خالص را به دست گرفته و انگشتان خود را روی آن منبسط کرده موافق میل خود بهترین شرابها را نشان می داد.

القاء افکار در بعضی معمولین بقدری مؤثر و مسلط می شود که دیده شده است سیب زمینی را مثل اینکه گلابی خیلی لذیذی باشد خورده یا آن که زردک را به عقیده اینکه هلو است با کمال لذت تناول کرده است.

اتفاق افتاده است که تکه کاغذ ساده را روی پوست بدن معمول چسبانیده و به واسطه اثر القاء نتایج مادی یک قطعه مشمع را حاصل نموده اند. القا آت برای هر وقت که فرمان بدهند در همان وقت انجام می گیرد. اگر چه در آن موقع معمول بیدار و آن القاء نیز بر خلاف میل او باشد.

بعضی امتحانات را همه کس می تواند بدون خطر و زحمت معمول انجام دهد مثل اینکه موافق تغیراتی که در احکام خود می دهد معمول را وادار به تمام حالات و اقسام خنده بکند.

جذبه مذهبی قشنگ ترین حالات را تولید می نماید و از روی همین قاعده (معمولی) به واسطه القاآت مکرره به بلندترین مقام جذبه می رسید. به او می گفتند صدای موزیک آسمانی را می شنوید. شما میان فرشتگان هستید. تازه می رفت که اثر بشاشت در چهره او پیدا شود که به توسط فرمان دیگری به این طریق : شما خدا را می بینید وضع و حالت صورت او تغییر می یافت و در چهره او که خیال می کرد غیر مادی شده است یک وجاهت آسمانی احداث می شد که تولید آن بدون اثر القاء مهال بود.

اگر به زنی القاء کنند که وزغ یا ماری را می بیند در جای خود چسبیده اظهار وحشت زیاد می کند یا به عجله فرار می کند. اما نباید اینگونه القاآت وحشیانه را بکار برد و بهتر اینست که همیشه در معمولین خیالات مسرت آور تولید کنند. یکی از ساده ترین تجربیات و القاآت را شرح می دهیم و آن اینست که ممکن است به معمول القاء نمود که پایش به زمین چسبیده یا اینکه او را از عبور خط معینی ممانعت نمایند یا عدد ساده ای مثلاً عدد هفت را از خاطر او ببرند و حتی می توان اسم خود او را نیز از خاطرش محود نمود.

پروفسور شارکوت تجربه ای در باب القاء نموده است که ذیلاً شرح می دهیم: دانشمند فوق الذکر زنی را خوابانده صفحه کاغذ سفیدی را به او داده و گفت این عکس من است ببینید خوب شبیه من هست یا خیر؟ معمول پس از لحظه ها تردید جواب داد بلی این عکس شماست می توانید آن را به لطف کنید؟

آن وقت پروفسور شکل سر و رنگ لباسها را برای او بیان کرده و تمام جزئیات و خصوصیات عکس موهوم را در خیال او خطور داد بعد آن کاغذ را در میان چند کاغذ شبیه یا مختلف روی میزی قرار داده به معمول گفت بین این کاغذها بگردید ببینید هیچکدام را می شناسید. زن کاغذها را یده و آن کاغذ مخصوص را که قبلاً نشان غیرمرئی در او گذاشته بودند بیرون آورده و گفت بفرمائید این عکس شماست.

معمول را بیدار کرده و مجدداً امتحان را تکرار نمودند. با وجود انکار و خنده های حضار همان موفقیت اول حاصل گردید. اینگونه اتفاقات ممکن است موافق فرمان عامل چند روز طول بکشد.

بسیاری از مؤلفین حکایات مختلفه و امثال متعدده راجع القاآت ذکر کرده اند که در ردیف مطالب فوق الذکر است. یک امتحان تفریحی را که معروفست ذیلاً ذکر می نمائیم و آن اینست که دو انگشت را رویهم سوار کرده گلوله کوچکی را با سر هر دوی انگشتان لمس کنند عوض یک گلوله احساس دو گلوله خواهند نمود. امتحان ذیل را که در ردیف امتحانات جدی علمی است نیز شرح می دهیم : چندین نفر دکتر که مشغول تحقیق و مطالعه در اثرات خیال بودند محکوم به اعدامی را به القاء این خیال که خون از بدن او می رود تلف نمودند.

وقتی که محکوم را با چشمهای بسته به طرف اطاقی که محل امتحان مزبور بود بردند دستها و پاهای او را با نیشتر کوچکی خراش دادند به طوری که مقدار کمی خون آمد. در این حال از چهار شیر نیز آب جاری ساخته و مقصر صدای آب را می شنید بهتصور این که رگهای او را زده اند و این صدای خون اوست که در طشتی می ریزد غش کرده عرق سرد فراوانی از اندامش جاری شده پس از یک اضطراب و پریشانی فوق العاده در تشنجات حقیقی مرد.

پس در حقیقت جلاد واقعی او فقط خیال و تصورات خود او بوده است.

بنابر آنچه در این فصل گفته شد می توان القاء را این طور تعریف نمود (زود باوری که به منتها درجه رسیده باشد).

ممکن است در حال القاء معمول را بی حس نمود. هر چند که طبیعتاً بی حس نباشد. به قسمی که بتوانید زیر دماغ یا چشمهای باز او کبریت مشتعل را ببرید یا پوست بدنش را با سوزی سوراخ کنید و او نفهمد.


مقصود از مانیتیزم چیست ؟

مانیتیزم :

قوه ایست که هنوز اسرار آن کشف نشده ? در اطراف ما یافت میشود و تاثیر می کند به انسان و حیوان و حتی به نباتات اثراتی مشابه با تاثیری که آهن رباو فولاد وغیره …

معهذا در ازمنه قدیمه در تحت نامهای دیگری معروف بوده ? کتب مقدسه هند و امثال متعدده در این موضوع دارد ? بواسطه این قوه از نگاه وتکلم و حرکات دست و بعضی حرکات دیگر مرضائی معالجه شده اند که امروز آن را پاس (یا حرکات دست )می نامیم [?]

در احادیث قدیمه چینیان حکایتی از معجزات ظاهره از مقدسین دیانت بودائی و (کنفوسیوس) نقل شده ? و همچنین در کتب دینی کلدانیان امتحاناتی از معالجه مانیتیزمی ذکر گشته و نیز از کتب مقدسه میتوان استخراج امثال متعددی را نمود در موضوع بروزات این قوه ?

در ابنیه خرابه مصر در هر موقع دستجاتی از مانیتیزم کنندگان (مانیتیزرها) دیده می شوند که مشغول عملیاتی در روی این قوه هستند ?

خلاصه در هر نقطه که از مساعی و جدیت بشری اثراتی مانده ? منجمله از “گل ها از یونانیها و مکزیکیها” اخباری می یا بیم تصدق بر این که قوه مانیتیزم در هر زمانی بقسم غیر قابل محوی در میان آنها وجود داشته ?



(ژزف بالسمو – موسوم به کنت دوکا کلیسترو ) یک قرن ونیم قبل در وجود این شخص مانیتیزر آثار وبروزاتی می بینیم که از حقایق و تاثیرات غیر قابل انکاری از این قوه از خویش ظاهر ساخته و ما یکی از بروزات و عملیات او را برای نمونه بعرض قارئین محترم و محترمه

می رسانیم :

در مجلسی که عده زیادی حضور داشته اند ،طفل یکی از حضار را صدا زد و وی را به نزدیک میزی برد که تنگ آب خالص در روی آن و در پشت تنگ چند شمعی مشتعل بود ? بچه را به زانو نشانیده و در اطراف او مشغول خواندن عزائمی گشت ? و دستش را بالای سر طفل قرار داده و بعد هر دو بذکر مناجاتی برای موفقیت در آرزوی خویش پرداختند ?

کنت به طفل خطاب کرده گفت نگاه کن به تنگ ببین چه می بینی ؟ بچه ملاحظه کرده فریاد کرد باغی را می بینم ? آنگاه کنت با اطمینان به موفقیت خود از درگاه الهی در خواست ظاهر شدن ملکی را نمود ? طفل اظهار کرد که من چیز سفیدی را میبینم ? و با مسرتی فریاد برآورد که طفلی را مثل خود می بینم که صورتی ملائکه مانند دارد? آنگاه شرح کاملی ازآنچه که می دید بیان می نمود که کاملا شبیه با تصویر ملائکه بود ?

این اظهارات طفل کنت را مسرور و آنرا دلیل موهبت الهی در وصول به مقصود دانستند

در این موقع پدر طفل خواست به استعانت این تنگ و مناظره مشهوده آن بداند که در آن موقع دختر ارشدش چه می کند ? کنت مجدداً طفل را در تحت تاثیر دستهایش قرار داده و طفل هم در اثر مانیتیزم اظهار داشت که خواهر ارشدش در این موقع در خانه ای که محل سکنای آنها بوده از پله های اطاق سرازیر شده و یکی از برادرانش را در حیاط در آغوش گرفته است در صورتی که این برادر تا کنون چندین فرسخ از خواهرس دور بوده است واین قضیه بنظر حضار وقوع و صحت آن غیر ممکن آمد کنت کا کلیستر و بدون اینکه تردید حضار خاطر او را مشوب سازد نصیحت کرد که برای تصدیق صحت قضیه یکی از حضار را به خانه ان شخص اعزام دارند ? و آنهاهم برای فهم قضیه یکی از حضار را اعزام و در نتیجه معلوم شد که جوانی را که خواهرش در آغوش گرفته است ? برادری است که از ممالک خارجه در آن موقع وارد شده است ?

لذا تهنیت هائی از حضار به کنت ابلاغ و مشارالیه هم مشغول عملیات دیگری جهت خیره کردن انظار حضار گردید?


معنای کلمه روح

در مادیگری و اعتقاد به اینکه در عالم هر چه هست یا ماده است و یا خواص و آثار ماده می توان با تجرد روح و بقای آن بعد از مرگ فتح کرد و راهی اسفالت شده و هموار برای خداشناسی، معاد شناسی و بطور کلی ماوراء ماده و طبیعت باز نمود و افق دید بشر را از عالم طبیعت به عالمی دیگر معطوف داشت.

تجرد روح و بقای آن بعد از مرگ، خود کوبنده ترین سلاحی است که می توان در این مبارزه بکار برد در این بحث باید سخن را از اول شروع کرد. یعنی بطور خلاصه و حوصله بحث روح را تعریف کرده و بعد در پیرامونش بحث نمود. این را می دانید که در میان صدها مسائل علمی و فلسفی، از جهت عظمت و اهمیت مسأله ای نمی توان یافت که هم سنگ روح و بحثهای مربوط به آن باشد ولی هر چند هم مشکل جلوه گری کند باید هر نویسنده ای تا حد قدرت و توانایی علمی، عقلی، قلمی مطالبی در این باره به رشته تحریر در آورد.

کلمه Psyche پسیک که در میان کتب اروپائیان چون ستاره ای می درخشد و ساعتها دیده دانشمندان و محققی بر آن کلمه تاخت و تاز می نماید پدید آمده از Panuma یونانی و معادل با آنیما Anima و Spritus لاتین می باشد و خلاصه در زبان پارسی ما ایرانیان به معنی در باد، دم نفخه … بکار رفته است، همان کلمه روح می باشد که در اصطلاحات و مکالمات نقشهای دیگری بخود گرفته است.

ناگفته نماند که در اغلب زبانها بین روح و نفس سدی محکم بنا کرده اند مثلاً در زبان آلمانی نفس را Selle روح را Gelst می گویند و فرانسویان نفس را Ame و روح را Sprit معرفی می کنند.

کالورلی خاور شناس شهیر اروپا درباره نفس می نویسد : نفس در ادبیات عرب در اکثر زبانها نیز مفهوم روح یا خود استعمال شده است.

در اکثر زبانها نیز مفهوم روح و روان با باد و نفخه و گاهی اوقات سایه یکی می باشد.

کلمه عربی و کلمه انگلیسی گوست Ghost به معنای سایه روح می باشد و از اینجاست که در اکثر زبانها لفظ در اصل به معنای باد بوده است. همین طور می باشد روح نفخه و نفخه عربی و نقش عبری.

دیواوا Uawa جاوه یی و وانک Wany استرالیائی و جولی یو Jalio آرتک و پسوخه Psuche و پنه یوما Pneuma یونانی و آنیما Anima و اسپی ریتوس Spiritus لاتین و آتمان Atman و پرانا Prana سانسکریت و دوچ Duche اسلا و Loo به زبان ساکنین جزایری تی[?].

غوغای لغت شناسان

لغت شناسان نیز درباره روح مطالبی به رشته تحریر در آورده اند که نشانه عقیده و حکایت طرز اندیشه آنها را می نماید.

علامه شهیر سعید خوری شرتوتی لبنانی می نگارد روح (با لضم) آنچه با زندگی مردم بدان می باشد، هم مذکر و هم مؤنث خوانده می گردد (البته مذکر آن) مشهورتر است.

بنا به گفته حریری روح به کمال ارتقاء می رسد و چون وحی، جبرئیل، عیسی، نفخ و امر نبوت و حکم و فرمان خدا.

[?] روح در قلمرو دین و فلسفه





با شرکت در قرعه کشی چیکادو برنده ساعت اوریجینال جاست کاوالی باشید

کلیک کنید

تجربه مرگ !!!




تجربه نزدیک به مرگ (NDE) زیاد اتفاق افتاده است ولی اطلاعات مربوط به آن هنوز جزئی است

داستان‌هایی که افراد از زمانی‌هایی تعریف می‌کنند که بنا به دلایل مختلفی همچون سکته دچار ایست قلبی شده‌اند و برای چند دقیقه مردن را تجریه کرده‌اند حتما شنیدنی است.

معمولا از این افراد جملات همچون "من همه زندگی گذشته‌ام را جلوی چشمانم دیدم" و یا "به سوی روشنایی می رفتم" را بسیار تکرار می‌کنند. همه این جملات تنها زمانی بیان می‌شوند که شخص برای دقایقی "مرده" باشد و نکته جالب در مورد تمامی این تجارب شبیه بودن آنها به هم است.

اما اینکه دقیقا "تجربه نزدیک به مرگ " چیست و آیا تجاربی که بیان شده‌اند واقعی هستند و یا به تغییرات شیمیایی که در بدن رخ می دهند نسبت دارند موضوعی است که از لحاظ علمی ثابت شده و اینجا مورد بحث قرار خواهد گرفت.

تاریخچه تجربه نزدیک به مرگ (Near dead experience):
دکتر "ریموند مودی" اولین فردی بود که سال 1975 در کتاب خود از این تجربه نام برد.

"زندگی بعد از زندگی" کتابی یود که در آن تجارب افرادی که تنها برای چند دقیقه مرده بودند جمع‌آوری شده بود و برای اولین بار برای عموم مطرح می‌شد.

اما گزارش افرادی که چنین تحربه‌ای را در زندگی خود داشته‌اند به سالیان سال قبل از آن هم بر می‌گردد.

"افلاطون" در کتاب تاریخی خود به عنوان "جمهوری" که سال 360 قبل از میلاد مسیح نوشته از خاطرات سربازی یاد کرده که در دوران جنگ بر اثر درگیری‌ها جان خود را برای چند دقیقه از دست می‌دهد. این سرباز از خارج شدن روح از بدنش و وارد شدن به جنگلی که شبیه بهشت بوده سخن گفته است.

حالات تشبیه شده در تجربه نزدیک به مرگ:

تقریبا تمامی افرادی که تجریه دقایقی مرگ را داشته‌اند اتفاقات شبیه به هم را عنوان کرده‌اند که چند نمونه آنها از این قبیل است:

احساس آرامش: احساس آرامش درونی و جسمی و حالت تسلیم در برابر مرگ

دیدن نور روشن: گاهی اوقات دیدن نورهای شدید که با وجود روشنی بسیار، آزار دهنده نیستند.

تجربه خروج از بدن: فرد احساس می‌کند که روحش از بدن جدا شده و خودش می‌تواند از بالا بدن بی‌جانش را ببیند و حتی بعضی‌ها از خارج شدن روح از اتاق و گردش آن در آسمان سخن گفته‌اند.

وارد شدن به قلمرو: افراد معمولا احساس می‌کنند که وارد جهانی دیگر شده‌اند.

دیدن ارواح و فرشته‌ها: در بعضی موارد افرادی که تجربه دقایقی مرگ را داشته‌اند گفته‌اند نورهایی شکل فرشته‌ها را دیده‌اند.

تونل: بسیاری از افراد از رد شدن تونلی سفید رنگ خبر داده‌اند.

ارتباط با فرشته‌ها: معمولا افرادی که دقایقی را در حالت مرگ سپری کرده‌اند از صحبت کردن با فرشته‌ای که صدای قوی داشته خبر داده‌اند که به آنان گفته زمان مرگ آنها نرسیده و باید به جسم خود بازگردند. برخی‌ها این تجربه را با امکان انتخاب و برخی آن را با اجبار به برگشتن به جسم تجربه کرده‌اند.

بازبینی زندگی: فرد تمام زندگی قدیمش را همچون فیلمی جلوی چشمان خود می‌بیند که حتی با جزئیات همراه است.



کسانی که تجربه نزدیک به مرگ را داشته‌اند چه کسانی هستند؟

در سال 1982 کتابی در مورد این موضوع انتشار یافت که افراد تجارب خود را در این رابطه عنوان کرده بودند که هنوز هم به عنوان مرجعی برای این اتفاق به شمار می‌آید.

در این کتاب اشاره شده است که نقریبا 15 درصد تمام آمریکایی‌هایی که در حالت مرگ قرار گرفته‌اند از تجارب مشترکی با دیگران که همین تجربه را داشته‌اند سخن گفته‌اند. 11 درصد از وارد شدن به محیطی متفاوت، 8 درصد ازدیدن نورهایی شبیه فرشته‌ها و تنها 1 درصد از نداشتن هر گونه تجربه‌ای در زمان خروج ایست قلبی کامل سخن گفته‌اند.


اما این اعداد و ارقام به تحقیقی که بیش از 20 سال قبل صورت گرفته باز می‌گردد و تحقیقات جدید نشان می‌دهد آمار افرادی که این تجربه را داشته‌اند و آن را در میان گذاشته‌اند بسیار بالاتر رفته است.

تحقیقات بیشتر محققان روی تاثیری که این تجربه در زندگی افراد گذاشته تمرکز کرده است. این تحقیقات نشان داده که افرادی که این تحربه را داشته‌‌اند احساس اطمینان بیشتری دارند و رفتار آنها نسبت به زندگی تغییر چشمگیری داشته است. تنها تعداد بسیار کمی از این افراد پس از این تجریه دچار حالات ترس و یا افسردگی شده‌اند.

تئوری‌های تجربه نزدیک به مرگ:

تئوری‌هایی که تجربه نزدیکی با مرگ را توصیف می‌کنند دو دسته هستند. علمی و ماوراء طبیعی. هیچکدام از این تئوری‌ها تائید و یاتکذیب نشده‌اند و به اعتقاد فرد بستگی دارند.

تئوری‌های علمی:

علم هرگز نتوانسته است تا به طور قطعی اثبات کند که چطور فرد می‌تواند تجریه خروج روح از بدن و یا همان نزدیکی به مرگ را داشته باشد و هیچ توجیه علمی برای آن ارائه نشده است.

آنچه که علم در مورد تجربه نزدیکی به مرگ عنوان می‌کند آن است که در حالی که آنان نظریه احتمال خروج روح از بدن و حتی دیدن دنیای دیگر را رد نمی‌کنند اما معتقدند که برخی از داروها می‌تواند توهم‌هایی را ایجاد کند که سبب می‌شود فرد تصور کند به مردن نزدیک شده است.

مکانیزم این تجزبه بسیار عجیب؛ می‌تواند به سادگی یک بازیابی حافظه برای مغز و یک دوره کردن خاطرات باشد. مغز می‌تواند تحت تاثیر داروها یک سری اطلاعات غلط را صادر کند و در واقع از کار دست خود دور شود. آنچه فرد در تجربه نزدیک به مرگ می‌بیند همان تلاش مغز برای بازیابی اطلاعاتی است که بر اثر تاثیر داروها شکل درست خود را از دست داده است. برخی از محققان نیز تئوری را مطرح کرده‌اند که کمبود اکسیژن ارسالی به مغز نیز می‌تواند حالاتی را که بیماران توصیف کرده‌اند برای آنان به ارمغان بیاورد.

تئوری‌های ماوراء طبیعی:

نکته اساسی در تئوری‌های ماوراء طبیعی آن است که فردی که این تجربه را پشت سر گذاشته در واقع در حال تجربه کردن و به یاد آوردن مسائلی است که در زندگی او رخ داده و در ضمیر ناخود آگاه او هنوز زنده مانده است.

بر اساس این تئوری وقتی که فرد به تجربه نزدیک به مرگ می‌رسد روح از بدن جدا می‌شود و به همین خاطر است که چیزهایی که در حالت عادی افراد نمی‌تواند آنها را ببینند تجربه می‌کند.

روح از جسم خارج می‌شود و به محیطی می‌رود که معمولا به همان تونل سفید رنگی تشبیه می‌شود که بسیاری از افراد آن را تجربه کرده‌اند و عنوان می‌کنند از آن گذر کرده و با دیگر فرشته‌ها ارتباط داشته‌اند. اما نکته جالب در مورد این تجربه آن است که گاهی اوقات افراد با اینکه با چشمان بسته در بیمارستان خوابیده و حتی مورد عمل جراحی قرار گرفته‌اند انگار که همه چیز را دیده باشند می‌توانند حتی رنگ بلوز پزشک معالج خود را بیاد بیاورند که این خود نوعی اثبات اینتجربه است.
1279
بذر ستاره ای : Star Seed
همه انسانهایی که روی زمین متولد می شوند لزوما اهل زمین نیستند. بعضی ها از سیارات و تمدنهای دیگری ( از کائنات دیگری) وارد شده اند و اگرچه با بدنی شبیه سایر انسانها دیده می شوند اما در حقیقت بسیاری از آنها شکل و صورت انسانی ندارند. بسیاری از آنها شباهت به حیوانات و موجودات مختلف دیگری دارند که اگر چه انسان به چشم می آیند اما با کمی دقت میتوانید شباهت چهره آنها را با یکی از حیوانات یا حشرات ببینید. بسیاری از آنها به سوی همان حیواناتی جذب می شوند که به آن شباهت دارند. مثلا افرادی که شباهت به دلفین دارند عاشق دلفینها هستند. برخی چهره ای شبیه مار دارند و به خزندگان علاقه نشان می دهند..الی آخر.

عکس 98 - سرور 6

عکس 98 - سرور 6
ه غیر از این علائم دیگری هم هستند که یک فرزند یا بذر ستاره ای را از سایر انسانها متمای می کنند:
- حس تنهایی شدیدی دارند.
-احساس می کنند که متعلق به این مکان و این خانواده زمینی نیستند. یعنی شباهتی چه از نظر ظاهری وچه از نظر اخلاقی با مردم عام زمین ندارند.
-عاشق ستارگان هستند و حس می کنند که خانه واقعی شان جای دیگری است اما نمی توانند به خاطر بیاورند که کجاست.
-از سنین پایین شروع به زیر سوال بردن رفتار و زندگی زمینی می کنند. به قول معروف مثل گاو پیشانی سفید همه جا از دیگران متمایز هستند.
-علاقه زیادی به متافیزیک دارند و جواب سوالهایشان را در آن می جویند.
-اکثر فرزندان ستاره ای صورتی شبیه مادرشان دارند اما سایر مشخصات فیزیکی شان مانند پدرشان است ( یا برعکس) بستگی دارد که کدام والد واقعی باشد.
-درجه حرارت بدنشان همیشه پایین است و طاقت تحمل گرما ندارند.
-اکثر این انسانها دارای یک فاکتور خاص هستند و آن داشتن ژن مخصوص کریستال است. ژن کریستال فقط در فرزندان ستاره ای وجود دارد که برای برنامه ریزی ژنتیکی در هنگام معراج است. ( معراج یا متعالی شدن که قبلا در مورد آن صحبت شده.) زمانیکه این ژن فعال و متجلی شود درک حامل از وقایع اطرافش بالا رفته و قادر به دیدن و صحبت با موجودات سایر ابعاد و جهانها می شود.

والدین فرزند ستاره ای:

غالبا فرزندان ستاره ای دارای سه والد هستند. این شامل پدر و مادر زمینی و یک والد غیر زمینی می شود. مثلا ممکن است پدر واقعی غیر زمینی باشد که در این صورت پدر زمینی یک پدر خوانده محسوب می شود. البته مواقعی هم هست که فرزند ستاره ای دارای دو یا سه والدین غیر زمینی است که هر کدام بخشی از DNA خود را به فرزند بخشیده اند.

قراردادی بین والدین زمینی و غیر زمینی بسته شده که طبق آن والدین زمینی فرزند را دوست بدارند. گاهی اوقات هم هست که والدین زمینی خودشان فرزند ستاره ای هستند.
فرزند ستاره ای غالبا شبیه والدین زمینی اش طراحی می شود تا راحتتر در جمع خانواده پذیرفته گردد. در اکثر موارد والد غیر زمینی از نژاد انسانی نبوده چرا که گونه انسان جزو کمیابترین گونه ها در کائنات است.
دلیل این تولدهای برنامه ریزی شده چیست:
فرزندان ستاره ای در روی زمین نماینده تمدنهای خود هستند. هدفشان ساخت الگوهای جدید برای حل مشکلات روحی دنیای خودشان است.. مشکلاتی که تکامل روحی ساکنین سیاره خودشان را به تاخیر می اندازند.
طبق برخی گزارشات غیر رسمی 1?? هزار تمدن مختلف افراد خود را به عنوان فرزندان ستاره ای به زمین می فرستند. این تمدنها به دقت افراد خود را زیر نظر دارند. والدین واقعی که ساکن دنیای دیگری هستند غالبا نقش راهنما و فرشته نگهبان و استاد معنوی را برای فرزندان خود روی زمین دارند. به همین دلیل است که اکثر فرزندان ستاره ای تجربیاتی از ملاقات با موجودات نامرئی از سنین خردسالی دارند. چرا که خانواده غیر زمینی آنها از راههای مختلفی برای ارتباط استفاده می کند. این دلیل دیگری برای حضور سفینه ها و کشتیهای فضایی بسیار زیادی در مدار زمین است.

ارواح وارد شده (مهمان): Walk-ins
ارواح وارد شده یا اشغالگر اصطلاحی است که در مباحث قبلی به آن اشاره کردیم. همیشه این ورود خوشایند نیست بنابراین تمام ارواح وارد شده به عنوان روح مهمان شناخته نمی شوند بلکه بسیاری از آنها ارواح اشغالگری هستند که به دلایل کاملا خودخواهانه وارد بدن انسان می شوند. به عنوان توضیح بیشتر باید اضافه کنم که این ارواح مردم ابعاد دیگر هستند که وارد بدن یک شخص زمینی می شوند. برخی معتقدند که قراردادی به این منظور با صاحب بدن زمینی در زمان قبل از تولد بسته شده و این عمل با رضایت میزبان صورت می گیرد. ( توضیح از مهر : “ارواح وارد شده وارد بخشی از کالبد انسان می شوند . این کالبد می تواند اثیری ، علی ، ذهنی و .. باشند . روشن است که رویت این کالبدها با جشم فیزیکی و بدون تمرینات کافی ممکن نیست .
بعد ازورود این ارواح عملیات آنها شروع می شود . انسان دچار حالتهای عجیب و غریبی می شود مثل خشم آنی ،میل به خرابکاری ، شهوت زیاد ، دیدن کابوس و … هدف اصلی آنها تسخیر روح وبعد جسم انسان است . کالبدها مثل حفاظ روح عمل می کنند . وقتی آسیب دیدند روح هم آسیب می بیند و به اصطلاح تسخیر می شود . این تسخیر شدگی بعدها روی جسم هم اثر می گذارد وبه اصطلاح آن را دفرمه ( بد ریخت ) می کند . نهایت کار جنون است . بیشتر انسانها با اشتباهاتی که مرتکب می شوند باعث ورود اینها می شوند . اگر به بیمارستان روانی سری بزنید می توانید انبوهی از این نوع انسانها را ببینید“.)
بعضی از این ارواح وارد بدنهای جوان می شوند. دلیلش این است که روح فردی که وارد بدن زمینی می شود به قصد تجربه احساسهای کودکی و نوجوانی وارد شده است و درک آنها برای مراحل بالاتر ماموریت این ارواح لازم بوده است.
آیا این ارواح زندگی قبلی خود را به یاد می آورند:
خاطرات ارواحی که وارد جسم کودکان می شوند تا سن بزرگسالی پنهان هستند ولی بعد از بیست سالگی غالبا خاطراتی از گذشته با یاد می آورند.
اما اکثر ارواح به بدن انسانهای میانسال وارد می شوند. این به آن دلیل است که می خواهند از تجربیات زندگی و پختگی افکار روح زمینی هم استفاده کنند.
انواع ارواح وارد شده:
1- مواردی که تبادل کامل انجام شده. یعنی روح میزبان بدن را ترک می کند و روح مهمان وارد آن می شود.
2-مواردی که روح میزبان برای مدت کوتاهی همراه روح مهمان باقی می ماند و با او ارتباط دارد.
3-مورد آخر بسیار نادر و کمیاب است و آن حالتی است که روح میزبان بدن را موقتا ترک می کند تا روحی از دنیای دیگر وارد بدن او شود و خوش نیز وارد بدن روح مهمان در دنیای دیگر می شود و به جای او فعالیت می کند تا زمانی که کار روح مهمان در اینجا تمام شود و دوباره به بدن خودش بازگردد. این تبادل در میان شفادهندگان و جادوگران دنیای قدیم رواج داشته است که برای داشتن مهارتی نیاز به کمک روح شخص دیگری از دنیای دیگری داشتند و این تبادل را به مدت چند ساعت انجام میدادند.

علائم یک روح مهمان:
-معمولا پس از رخ دادن یک حادثه تلخ مانند بیماری یا تصادف ماشین و بیهوشی این تبادل صورت می گیرد و شخصی که به هوش آمده تا حدود زیادی با شخص قبل از تصادف تفاوت دارد. اکثر تعویضات روحی زمانی رخ می دهند که فرد بیهوش باشد یا از خود بیخود باشد.
-درد شدید و ناگهانی در گردن و شانه ها که قبلا سابقه نداشته علامت ورود روح دیگری به بدن است.
-در میان افراد خانواده احساس بیگانگی می کند و خانواده هم حس میکنند که او دیگر خودش نیست.
-از دست دادن بخشی از حافظه و مشکل در حرف زدن.
-تغییر ناگهانی علایق نسبت به انواع غذا یا لباس پوشیدن یا رنگهای مورد علاقه.
-از دست دادن ناگهانی انگیزه و علاقه به شغل و سرگرمیهایش. جایگزین شدن آنها با علاقه شدید به ماورا و کارهای عرفانی.
-تغییر ناگهانی رفتار با اعضای خانواده و دوستان. به اتمام رسیدن رابطه زناشویی و ایجاد روابط جدیدتر با دیگران.
-طلاق در این موارد در عرض 2 سال بعد از وارد شدن روح مهمان صورت می گیرد.
-داشتن این تفکر که دارای ماموریت و وظیفه مهمی هستند اما دقیقا آن را به خاطر نمی آورند.
-برخی از آنها خاطرات روشنی از زندگی خود در کشتی فضایی و سیاره مادر خود دارند.
-معمولا همه آنها ژن کریستال دارند.
توجه داشته باشید که صرفا داشتن یک یا چند علامت به معنی تعویض روح فرد نیست بلکه باید تمام شرایط ذکر شده بالا در عرض مدت بسیار کوتاه و پس از بیهوشی صورت گرفته باشد تا بتوان نتیجه گرفت که روح کسی تعویض شده است.

نقش این ارواح چیست:
ارواح مهمان کار سخت تری نسبت به فرزندان ستاره ای دارند چرا که اکثر زندگی خود را در دنیای متفاوتی گذرانده اند و بعد ناگهان به زمین آمده اند تا بخش آخر زندگی خود را طی کنند. این ارواح اگر صلح جو باشند به صورت راهنما و انسانهای با استعداد از اواسط میانسالی شروع به پیشرفت در زندگی و کار می کنند و رفتار بسیار متفاوت و متعالی دارند. اما اگر ارواحی باشند که از راههایی مانند جادو و تسخیر به این دنیا دعوت شده اند می توانند ایجاد دردسرهای زیادی برای خانواده و اطرافیان فرد بکنند علاوه بر اینکه باعث مرگ زودرس روح میزبان نیز می شوند. در برخی موارد اگر طلسم خیلی قوی نباشد روح میزبان فقط به گوشه ای رانده می شود اما به قتل نمی رسد و در صورت باطل شدن سحر می تواند دوباره به بدن خود برگردد.

کارگران نور: Light Workers
کارگران نور مردمی هستند که تصمیم دارند به معراج و متعالی شدن همه سکنه زمین کمک کنند. کسانی هستند که در زمینه های روحی بسیار فعال هستند.
همگی کارگران نور از فرزندان ستاره ای و ارواح مهمان نیستند. برخی از آنها انسانهای اتری از نژاد سریانی Sirians و آریونی Orions هستند که همگی بازماندگان سیاره زمین قدیمی (لیران Lyran) می باشند و پس از اولین جنگ بزرگ کهکشانی First Great Galactic War به سیارات دیگر کوچ کردند.

با توجه به مشخصاتی که از بذر ها و فرزندان ستاره ای گفتیم شاید به نظر بیاید که افراد زیادی در این مجموعه قرار می گیرند و از میان آنها بسیاری به دنبال رسیدن به حقیقت نیستند بلکه شغلهایی دارند که ارتباطی با عرفان و رستگاری ندارد. برای روشن شدن این مسئله باید بگویم که :
1- صرفا شباهت ظاهری به موجودات غیر انسانی به معنای آن نیست که فردی غیر زمینی است. بسیاری از گونه های غیر زمینی که از دوران باستان اینجا سکونت دارند و زاد و ولد کرده اند امروزه در میان ما زندگی می کنند و من فکر می کنم که پس از هزارن سال سکونت در این سیاره باید آنها را زمینی قلمداد کنیم چرا که آنها از سفر به دنیاهای خود محروم هستند و تمام خصوصیات انسانی را بر اثر ادغام شدن با زمینیان به ارث برده اند.
در دوران مهد کودک من دوستی داشتم که چهره و فرم صورتش کاملا با حشره ای به نام راهبک مطابقت داشت و حتی باعث ترس برخی از بچه ها می شد. یا همکلاسی هایی داشتم با چشمان بی نهایت بزرگ مانند نژاد خزندگان ولی غالبا شباهتها به شیر- گربه و میمون بسیار بود و هست. بنابراین جدای از مسئله بذرهای ستاره ای مقوله دیگری هم هست و آن مخلوط شدن ژنوم زمینیان با انواع و اقسام مسافران فضایی در طول صدها هزار سال است و معروفترین آن داشتن چشمهای آبی و سبز و موهای بور است که از غیر زمینیان به ما رسیده است.
2- بسیاری از این افراد تا میانسالی متوجه نمی شوند که انسان نبوده بلکه متعلق به گونه های دیگر هستند. تعدادی از آنها که این مسئله را می دانند امکان ندارد نزد شما و من اعتراف کنند. بنابراین بسیاری از کودکان و جوانانی که دارای مشخصات ستاره ای هستند تا سنین بالا موفق به دریافت و درک وظایف خود نیستند. دلیل آن محدود بودن قوای بدن انسانی و پایین بودن فعالیت مغزی در انسانها به اضافه مشکلات حاشیه ای زندگی در زمین ( از قبیل مشکلات اقتصادی- اجتماعی- اخلاقی- فیزیکی و خانوادادگی )است.
3- حضور یک بذر ستاره ای روی زمین لزوما به این معنا نیست که او فرد خوب و قابل اعتمادی خواهد بود. ( خوب بر اساس معیار زمینی). بسیاری از این بذرها با ماموریتهای خاصی آمده اند و از هیچ کاری برای رسیدن به هدف خود فروگذار نمی کنند. همه این بذرها برای بهتر کردن شرایط زمین نیامده اند بلکه وظیفه آنها مربوط به سیاره و دنیای خودشان است. گاهی اوقات در این میان سودهایی برای زمینیان در نظر گرفته می شود تا از این مردمان ستاره ای به خوبی و نیکی یاد شود.
چالشهای فرزندان ستاره ای:
زندگی روی زمین برای ساکنین بومی طاقت فرساست چه برسد به موجوداتی آگاه و پیشرفته که مجبور باشند در یک قفس کوچک به نام جسم -خود را محبوس کنند. اما برای درک برخی مفاهیم که فقط روی این سیاره وجود دارند لازم است که این ارواح مدتی را در اینجا سپری کنند تا به چیزهایی مانند درد- گرسنگی – تشنگی – بیماری و یتیمی و …پی ببرند. هر روح بسته به مدت زمانی که برای دریافت معانی لازم دارد در این دنیا می ماند. برخی از ارواح بلافاصه بعد از ورود و در نوزادی اینجا را ترک می کنند چرا که نیاز آنها فقط درک و دیدن زندگی نطفه و تولد بوده است. به همین ترتیب تا هر مرحله ای از زندگی زمینی را که برای کامل کردن تحقیقات خود نیاز دارند طی می کنند و پس از اتمام کار از اینجا می روند.
این افراد کودکی بسیار سختی را می گذرانند. غالبا مواردی مانند تنهای- بی اعتنایی و سوء استفاده شدن را تجربه می کنند. ترسهای زیادی را از بچگی با خود دارند. اگرچه که قبل از تولد از همه این موارد آگاه بودند اما پس از تولد به دلیل محدودیتهای فیزیکی ( عدم تکلم- عدم توانایی در راه رفتن و فهمیدن زبان و…) قادر به کنترل ضعفها و ترسهای خود نیستند.
قبلا به دلیل ورود این بذرها به زمین اشاره کردیم : حل مشکلات دنیای خودشان
برخی از این دنیاها مورد هجوم تمدنهای دیگر هستند. برخی در چاله ای از زمان حبس شده اند و قادر به خروج از آن نیستند. برخی به دلیل ادغام شدن با کائنات و پیشرفت روحی توانایی تولید مثل خود را از دست داده اند و در حال انقراض هستند. سایرین دچار DNA ناقص هستند و نسلهای ضعیف و ناقصتری را به وجود آورده اند. از آنجا که به بن بست رسیده اند و قادر به حل این مشکلات نیستند به سوی زمین می آیند و جوابهای خود ا در اینجا جستجو می کنند.
زمین سیاره ای است که این مهلت را به آنها را می دهد که در زمان به عقب برگردند و تغییراتی را در دنیای خود ایجاد کنند تا این مشکلات هرگز برایشان رخ ندهد. در این میان DNA آنها با زمینیان می آمیزد و برای همین است که ساکنین زمین دارای کدهای ژنتیکی بسیار متنوعی هستند که از هزار گوشه کائنات جمع شده اند. حتی گونه هایی که دیگر در جهان منقرض شده اند را می توان در زمین یافت. در این کدهای ژنتیکی تمامی تاریخچه زمانی و مکانی کل کائنات ضبط شده و در واقع کتاب تاریخی است از همه ارواحی که به اینجا مسافرت کرده اند.
چگونگی فرستادن بذرها به زمین:
هر دنیایی که نیاز به فرستادن بذر ستاره ای دارد درخواستی را به همراه برنامه ای که برای هر روح در نظر دارد به کنسول کهکشانی می فرستد. قرارداد بر این است که هر روح در ازای فرستاده شدن به زمین باید به دنبال چاره و حل مشکلات دنیایش باشد. بزرگترین نقص این است که پس از تولد تمامی خاطرات آنها از یادشان می رود. بنابراین باید راهی پیدا کرد که ماموریت را به آنها یادآوردی نماید. در بسیاری موارد خواهر و برادران یک خانواده همگی از یک خانواده غیر زمینی آمده اند و با هم ارتباط خوبی دارند.
این ارواح از میان میلیونها سکنه سیاره خود برای انجام ماموریت انتخاب شده اند. ملاک این انتخاب هنوز روشن نیست ( شاید پارتی بازی !)

چالشهای کارگران نور و ارواح مهمان :
هر فردی که تشنه دانستن در مورد عوالم پنهان است و راه روحانی را برای زندگی اش انتخاب می کند و خود را وقف گسترش حقیقت – آگاهی -متافیزیک در میان زمینیان می کند یک خدمتکار نور محسوب می شود. غالبا بذرهای ستاره ای و ارواح مهمان این نقش را بر عهده می گیرند اما در برخی موارد یک فرد زمینی هم می تواند به این درجه از آگاهی روحی برسد.
این افراد یک سیر تکاملی را در زندگی طی می کنند به این ترتیب که از سن خاصی شروع به یادگیری اصول ادیان مختلف کرده و کم کم به دنبال دلایل منطقی برای رد کردن آنها می پردازند. دچار سردرگمی می شوند.گاهی طرف نور را میگیرند گاهی طرف تاریکی را بر می گزینند و مرتب در این میان بالا و پایین می روند و نتایجی را که گرفته اند بررسی می کنند. در این میان دچار مشکلات عمده در روابط و دوستیهای خود می شوند. به سر و وضع و سلامت خود فکر نمی کنند و به فکر پول در آوردن هم نیستند.
احساسات و عواطف آنها غالبا با عقاید زمینی تفاوت دارد و به همین دلیل سوء تفاهمهای زیادی بین آنها خانواده و دوستانشان پیش می آید. برای مثال اکثر آنها توانایی برقراری ارتباط با زمینیان را ندارند.خانواده و جامعه آنها را بخاطر برگزیدن راه متفاوت سرزنش می کنند . افکار و اهداف آنها را زیر سوال برده و مسخره می کنند. زمینیان آنها را برای درک نکردن احساساتشان مقصر می دانند.
متاسفانه سختترین چالش در برابر این افراد یاد گرفتن راهی برای ارتباط با فرهنگ و امیال زمینیان است. آنها در این زمینه دچار ضعف هستند و همیشه در جمع تنها می مانند چون تعداد افراد مشابه آنها بسیار کم است.

براد ستیگرBrad Steiger در کتاب مردم ستاره ای مشخصات جامعتری از این دسته افراد ارائه می دهد:
-??% زن و 3?% مرد هستند.
-چشمهای با نفوذ دارند.
-کاریزماتیک و جذاب هستند.
-به برق و میدانهای برقی بسیار حساسند.
-دمای بدنشان همیشه از نرمال پایینتر است
-سینوزیت مزمن دارند
-حساسیت شدید به صدا- نور و بو دارند
-مفاصل ورم کرده و دردناک دارند
-درد در پشت گردن
- حالشان در رطوبت بالا بد می شود
-از یک بیماری مرگبار جان سالم به در برده اند
-دچار تصادف و واقعه ای تلخ شده اند
-احساس می کنند که باید ماموریتی را به پایان برسانند
-احساس یکی بودن با کائنات را دارند
-مشکلات عمده در بیان افکار و احساسات خود دارند
-تمام آنها به حیات روی سیارات دیگر ایمان دارند
-باور دارند که قبلا روی سیاره دیگری در جهان دیگری زندگی کرده اند و خاطرات خود را به یاد می آورند
-از سنین پایین ارتباط با موجودات غیر زمینی یا شخصیتهای اسطوره ای و دینی را تجربه کرده اند.
-موجودات فضایی را ملاقات کرده اند.
-قدرت تله پاتی با این موجودات را دارند.
-پیامهایی را از فرکانسهای بالا دریافت می کنند.
-حتما تجربه خارج شدن از بدن یا فرا فکنی دارند.
-احتمالا مرگ را از نزدیک لمس کرده اند
-به وجود فرشته نگهبان و راهنما باور دارد
-عقیده دارند که بعد از ظهور یک شخصیت مقدس به آنها برکت داده شده
-یک تجربه دینی مهم دارند
-به یک خالق یا منبع انرژی جهانی اعتقاد دارند
-به معجزه باور دارند
-در کودکی دوستان نامرئی داشته اند
-یک جن یا پری را ملاقات کرده اند
-دیدن روح را تجربه کرده اند
- از وجود دنیاهای دیگری به موازات این دنیا مطلع هستند
-با فرد فوت شده ای ارتباط داشته اند
-به تناسخ باور دارند
-خاطرات زندگی گذشته یا خاطراتی از دنیای موازی را به یاد دارند

-قدرت انرژی درمانی بر روی خود یا دیگران را دارند
-در طول مدیتیشن نور سفیدی دیده اند
-تجربه دیدن آینده و شنیدن صداهای دور را دارند
-پیشگوییهایی کرده اند که درست از آب درآمده
-هاله انرژی را می بینند.

اخلاق در فرزندان ستاره ای:

فرزندان ستاره ای غالبا در کودکی دچار افسردگی می شوند. دلیل آن بیزار شدن از سیستمهای زمینی است. این ارواح پیشرفته معیارهای سنجش زمینی را برای نظم و انضباط یا هوش و احترام گذاشتن به قوانین قبول ندارند.
نظم داشتن در میان این کودکان بسیار نادر است چرا که به چنین مسائل جانبی کمتر توجه می کنند و هدفشان پیدا کردن راه بزرگتری در زندگی است. این کودکان به هیچ وجه نرمال نیستند و با سایر کودکان زمینی کنار نمی آیند. اما غالبا بعد از فشارهایی که سیستم تحصیلی اجباری بر آنها وارد می کند ناچار می شوند هدفهای والای خود را فراموش کنند و تن به خواسته های نظام رایج بسپرند.
اخلاق آنها بارها در طول روز تغییر می کند. برخی روانپزشکان آنها را چند شخصیتی فرض می کنند.
برخی از این کودکان از کمبود اعتماد به نفس رنج می برند.
از دیگر مشخصات این کودکان این است که می توانند هم زمان چندین کار را به طور موفقیت آمیز انجام دهند. مثلا در حال گوش دادن به موسیقی مسائل ریاضی را حل کنند و همزمان به تلویزیون و صحبتهای پدر و مادشان هم گوش دهند. یا در یک زمان به چندین مقوله متفاوت علاقه نشان دهند و روی آنها کار و فکر کنند. در کل فرزندان ستاره ای مغز پر گنجایش و روح تشنه ای دارند و مداوم به دنبال نبردها و فعالیتهای بزرگتر در زندگی هستند.
توجه داشته باشید که کودکان زمینی نیز می توانند در حال تماشای تلویزیون ریاضی حل کنند. معمولا زمینیان سعی می کنند کارهای افراد موفقتر از خود را در کلاس تقلید کنند که همیشه نتیجه مثبتی به همراه ندارد.
باز هم توجه کنید که شاگر ممتاز بودن در مدرسه علامت ستاره ای بودن نیست. اغلب بچه های ستاره ای از درس خواندن لذتی نمی برند و سیستم آموزشی را زیر سوال می برند. فرزندان زمینی بر خلاف آنها بدون کوچکترین سوال یا مخالفتی در برابر دستورات سر خم می کنند.

بسیاری از این افراد در فهم و درک زبان و نوشتن الفبا و خط کشور خود دچار مشکل می شوند. به این معنی که برایشان بسیار بیگانه است و هیچ وقت هم به آن عادت نمی کنند. بسیاری از آنها با زبان دیگری احساس نزدیکی می کنند که در کشور خودشان صحبت نمی شود. همین مسئله نیز باعث می شود در ابراز افکار و احساسات خود به زبان مادری عاجز باشند اما اگر زبانهای دیگری یاد بگیرند می توانند به راحتی صحبت کنند.

به عنوان مثاا میتوان از بوریسکا نام برد :

بور یسکا پسر ی از مر یخ
عکس 98 - سرور 6

پسری به نام (بوریس کیپر یانوویچ) یا (بوریسکا) در منطقه ولگوگراد روسیه زندگی میکند که با همه پسران هم سن و سال خود فرق میکند. بوریسکا روز یازدهم ژانویه سال 1996 به دنیا آمد. از وقتی چهار سال داشت به طور مرتب به کوهی در نزدیکی شهرش که به غیر عادی بودن شهره است می رفت. گویی نیاز داشت مرتب به آنجا برود تا انرژی مورد نیاز خود را از آن منطقه کسب کند.
والدین بوریسکا که انسان هایی مهربان، تحصیل کرده و میهمان نواز هستند بخاطر استعداهای خاص پسرشان احساس نگرانی می کنند. آنها نگران برخورد دیگران با پسرشان هستند و از آینده او می ترسند. مادر او که یک پزشک است و کاری برای کمک او از دستش بر نمی آید خوب بخاطر دارد که بوریسکا از پانزده روزگی می توانست سرش را راست نگه دارد. وقتی هنوز چهار ماهش تمام نشده بود نخستین کلمه(بابا) را بر زبان آورد و شروع به گفتن کلمات کرد.
وقتی یک سال و نیمه بود به راحتی تیترهای درشت روزنامه ها را می خواند. در دو سالگی به خوبی نقاشی می کشید و آن را رنگ آمیزی میکرد. وقتی در دو سالگی برای نخستین بار به مهد کودک رفت مربیان از توانایی های شگفت انگیز و حافظه ی منحر به فرد او حیرت زده شده بودند. اما پدر و مادر بوریسکا متوجه بودند که او اطلاعات خود را نه تنها از دنیای اطراف بلکه از کانال های اسرار آمیز دیگری کسب می کند. مادر بوریسکا می گوید:< هیچکس چیزی به او آموزش نداده است. گاهی اوقات گوشه ای می نشیند و شروع به گفتن حقایقی از مریخ، سیارات و دیگر تمدن ها می کند. این حرف ها واقعا من و پدرش را گیج و سردرگم کرده است.?




چطور این پسر یازده ساله این چیزها را می داند؟ از وقتی پسر بچه ای دوساله بود داستان هایی همیشگی از فضا برای گفتن داشت. حتی یک بار گفت خودش قبلا مریخ زندگی می کرده است. او می گوید این سیاره الان هم مسکونی است ولی اتمسفر اطراف آن پس از یک مصیبت و بلای طبیعی از بین رفت و مردم مریخ هم اکنون در شهر هایی که در زیر سطح آن ساخته ایند، زندگی می کنند. او میگوید یکبار قبلا به زمین سفر کرده است و جالب تر اینکه با سفینه خودش از مریخ به زمین آمده است. بوریسکا می گوید:< در زمان تمدن سمورپاها (میمون نماها) در مریخ شندگی می کرده) و طوری از انقراض آن سخن می گوید که گویی این اتفاق همین دیروز افتاده است. به گفته ی بوریسکا سموپاها به این دلیل از بین رفتند که معنویت را کنار گذاشتند و بدین ترتیب سبب از هم پاشیدگی سیاره خود شدند.

سموپاها هفتاد هزار سال پیش زندگی می کرده اند و قد آنها به 9 متر می رسیده است. بوریسکا یکی از کودکان معروف به (بچه های ایندیگو) است، بچه هایی که با بقیه فرق داشته و از نظر هوشی و اطلاعات قابل قیاس با هم سن و سالان و حتی بزرگ ترهای خود نیستند.

دانشمندان معتقدند این بچه ها نشانه هایی از تغییر عظیم گونه ی انسانی در آینده هستند. بوریسکا می گوشد جابه جایی قطب های زمین سبب ایجاد دو فاجعه ناگهانی در سال های 2009 و 2014 می شود و تنها انسان هایی کمی از این بلا جان سالم به در خواهند برد. بوریسکا تا کنون در برنامه ها و مصاحبه های مختلفی حضور داشته است. او در یکی از این مصاحبه ها گفت:< من هیچ ترسی از مرگ ندارم چون زندگی ما ابدی است.یک بار فاجعه مشابهی در مریخ روی داد ولی مردم آن هنوز زندگی می کنند.>





کارشناسی از او پرسید چرا سفینه های ما اغلب قبل از رسیدن به مریخ نابود می شوند؟ بوریسکا جواب داد، مریخی ها برای نابود کردن ایستگاه هایی که امواج رادیویی مضر دارند سیگنال های خاصی به آن می فرستند.
دانش بوریسکا درباره فضا و ابعاد آن بسیار گشترده است. او اطلاعات زیادی نیز درباره ساختار سفینه های آدم های فضایی دارد و می گوید:< بدنه سفینه ها چهار لایه دارد: لایه بیرونی که از فلز جامد است و 25%، لایه دوم که لاستیکی است 30%، لایه سوم فلزی 30% ضخامت دارند و لایه آخر که خاصیت مغناطیسی دارد 4% بدنه را تشکیل می دهد. اگر به لایه مغناطیسی انرژی بدهیم، سفینه می تواند سراسر دنیا را درنوردد.>

بوریسکا مشکلات زیادی با مدرسه دارد. او پیوشته حرف معلمین خود را قطع می کند و می گوید اشتباه می کنند. همین موضوع سبب شده معلمین تمایلی به حضور او در کلاس نداشته باشند به همین خاطر او با معلم خصوصی درس می خواند.

مصا حبه بوریسکا و ذکر پرسش و پاسخهای هیجان انگیز و جالب
قسمت (اول)

متر جم: سر کار خانم فر نگیس علیزادنیا

چگو نه تو انا ئی های بوریسکا شکوفا شد؟

وقتی بو ریسکا فقط یکسالش بود شر وع کرد به دادن حروف به او (حر و ف طر احی شده)حدس بز نید چه شد در یک سال و نیمگی او می تو انست تیتر بز رگ روز نامه ها را بخواند طولی نکشید که او با رنگها و وسا یه ها یشان اشنا شد در دو سالگی شرو ع به نقاشی کرد سپس وقتی دو ساله شد او را به مهد کو دک فر ستا دیم تمام معلمان در استعداد و روش تفکرش حیر ت زده شده بو دند این پسر از یک حافظه استثنا ئی و یک تو انا ئی خار ق العاده بر ای بدست اوردن اطلا عات جدید بر خوردار بود به هر حال والدینش بعد مدت کوتاهی فهمیدند فرزندشان به روش منحصر به فر د خود اطلا عاتی را از مکان دیگری کسب می کند نا دیا(مادر بوریسکا) اظهار می دارد که هر گز کسی این چیز ها را به او یاد نداده اما گاهی او به حالت نیلو فر آبی می نشیند و شرو ع به حرف زدن در مورد تمام این ها می کند او در باره مریخ و یک سیستم نجومی و تمد نهای دور صحبت می کند .

-چیزی که می شندیم باور نکر دنی بود چطور یک کودک این چیز ها را می داند؟!

ـاز وقتی او دو ساله شد داستا نهای بی پایان از عوالم دیگر و اسما نهای بی کران وکیهان روزانه ورد زبا نش بود بعد ها بو ریسکا در مورد زند گی قبلی اش در مر یخ و این حقیقت که سیاره مر یخ در گذشته در واقع مسکونی بوده اما در نتیجه قدر تمند تر ین و ویرانگر ترین فا جعه جو خود را از دست داده است و امروزه تمام اهالی آن مجبور به زند گی در شهر های زیر زمینی هستند .

بور یسکا به ما می گفت بعد از این حا دثه او اغلب بر ای داد و ستد و اهداف تحقیقاتی به سیاره زمین سفر می کرده .

به نظر می رسد که بوریسکا سفینه خودش را خود هدایت می کرده این ما جرا در طول مدت تمدن لموریا اتفاق افتاده است ….جالب است که بدانید او یک دوست لموریائی نیز داشته که جلوی چشمانش درفا جعه عظیمی در سیاره زمین کشته شده است..

فا جعه عظیم در سیاره زمین اتفاق افتا د -قاره های پهناور در سطح سیاره زمین توسط طو فا نهای مهیب تسهیل رفته بودند و بعد هم نا گهان یک صخره عظیم روی سا ختمانی می افتد و و بوریسکا اظهار میدارد دوست من آنجا بود و من نتو انستم نجاتش دهم سر نوشتمان طوری رقم خورد که در این زندگی گاهی همدیگررا ملاقات کنیم بوریسکا تمام صحنه های سقوط لموریا را تجسم می کند و به یاد می آورد طوری که انگار همین دیروز اتفاق افتاده است .او آنچنان غصه مرگ دوست لموریایی اش را می خورد که انگار او مقصر کشته شدنش اوست .

یک روز که بوریس متو جه کتابی در کیف مادرش شده بود با عنوان(ما از کجا آمده ایم) نوشته ارنست مولداشو می شود با یدیک نفر می بود و نوع شادی و هیجان ایجاد شده در این پسر را تو صیف می کرد او سا عتها میان صفحات این کتاب غرق شده بود و به نگا ره های لموریا و عکسهای تبت خیره می شد و بعد شرو ع به صحبت در مورد هوش سر شار لموریا ئی ها می کرد …

ـاما لمو ریا دست کم ???،??? سال پیش از بین رفته است و لموریا ای ها به بلندی ? متر بوده اند و دارای قامتهای بسیار بلندی بوده اند .آیا این حقیقت دارد این را چطور به خاطر می آوری ؟

بوریسکا :البته ، البته که به خاطر می آورم .

سپس بوریسکا کتابی دیگری را که توسط مولداشو با عنوان ( در جستجوی شهر خدایان) نوشته شده است را به خاطر می اورد (بطور کلی این کتاب بهTombo با ستان و اهرام اختصاص دارد ).

بوریسکا به طور واضح عنوان می کندمردم دانش و علوم را از زیر یکی از اهرام ( منظور اهرام مصر نیست) پیدا می کنند و هنوز این هرم کشف نشده است او می گوید زندگی زمانی تعقییر خواهد کرد که مجسمه ابو لهل باز شود و اضافه می کند که مجسمه ابو لهل عظیم مکا نیزم گشایش را د ر جائی پشت گو شش دارد اما بور یسکا محل دقیقش را به یاد نمی اورد .

دوستان ادامه تر جمه مصا حبه ایشان را در پستهای بعدی ذکر خواهم نمود که مسا ئل بسیار جالبی در مورد مایا ها و مریخ بیان می دارد

مصا حبه بوریسکا و پرسش و پاسخهای هیجان انگیزوجالب
قسمت (دو م و آخر )

متر جم: سر کار خانم فر نگیس علیزادنیا

ـ اما لمو ریا دست کم ???،??? سال پیش از بین رفته است و لموریا ای ها به بلندی ? متر بوده اند و دارای قامتهای بسیار بلندی بوده اند .آیا این حقیقت دارد این را چطور به خاطر می آوری ؟

بوریسکا :البته ، البته که به خاطر می آورم .

سپس بوریسکا کتابی دیگری را که توسط مولداشو با عنوان ( در جستجوی شهر خدایان) نوشته شده است را به خاطر می اورد (بطور کلی این کتاب بهTombo با ستان و اهرام اختصاص دارد ).

بوریسکا به طور واضح عنوان می کندمردم دانش و علوم را از زیر یکی از اهرام ( منظور اهرام مصر نیست) پیدا می کنند و هنوز این هرم کشف نشده است او می گوید زندگی زمانی تعقییر خواهد کرد که مجسمه ابو لهل باز شود و اضافه می کند که مجسمه ابو لهل عظیم مکا نیزم گشایش را د ر جائی پشت گو شش دارد اما بور یسکا محل دقیقش را به یاد نمی اورد .

این پسر با اشتیاق و جدیت زیادی در باره تمدن مایا ها صحبت می کند وطبق اظهارات او دانش ما نسبت به تمدن مایا ها بسیار ابتدائی است .
نکته قابل توجه این است که بور یسکا فکر می کند این روز ها زمان ان رسیده تا (افر اد بخصوصی) روی زمین متولد شوند .زمان نوزائی این سیاره نزدیک می گردد دانش نوین در نهایت نیاز و یک ذهنیت متفا وت از زمینیان خواهد بود .

_چگو نه در مورد این بچه های مستعد می دانی ؟ و چرا این اتفاق روی می دهد آیا می دانی آن بچه ها را ایندیگو (نیلگون) می خوانند؟

من می دانم که آنها در حال به دنیا آمدن هستند بهر حال من هنوز هیچ یک از آنها را در شهر خود ملا قات نکر ده ام ممکن است یکی از آنها دختری به نام(( یولیا پطرو با )) با شد .
او تنها کسی است که مرا باور می کند دیگران به سا دگی به داستا نهایم می خند ند .واقعه ای در روی زمین در حال وقوع است و دلیل اهمیت داشتن این بچه ها همین است .
آنها قادر خواهند بود مردم را کمک کنند و مردم تعقیر خو اهند کرد .
اولین فا جعه عظیم همراه یکی از قاره ها در سال 2009 اتفاق خواهد افتاد و بعدی هم در سال 20013 و این یکی حتی از اولی مخر بتر هم خواهد بود …

_آیا از اینکه ممکن است زند گی تو هم به خاطر این فاجعه به پایان بر سد نمی ترسی؟؟

نه نمی ترسم من قبلا در جریان یک فا جعه در رنج زند گی کرده ام انجا هنوز هم افر ادی مثل ما زندگی می کنند .اما بعد از جنگ اتمی همه چیز از بین رفت ولی بر خی از آن مردم توانستند زنده بمانند آنها پنا هگا هاو تسلیحات جدیدی سا خته اند تعقیری هم در قاره اتفاق افتاد .اگر چه قاره زیاد هم بزرگ نبود -مر یخی ها گاز تنفس می کردند زمانی که آنها به سیاره ما رسیدند همه شان کنار لوله ها می ایستا دند واز گاز نفس می کشیدند .

_آیا تو تر جیح می دهی که اکسیژن تنفس کنی ؟

وقتی شما در این جسم هستید مجبور به تنفس اکسیژن می شوید در هر صورت مریخی ها از این هوا متنفر ند (هوای زمین) زیرا این هوا با عث پیر شدن موجودات می گردد .
مر یخی ها به صورت ارثی جوان هستند 30-35 ساله میزان کودکان مر یخی این چنینی سا لیانه اضافه خواهد شد .

_بور یسکا(چرا فضا پیما های ما قبل از رسیدن به مر یخ سقو ط می کردند؟

مر یخ سیگنالهای بخصوصی به منظور نابودی این سفینه ها مخا بره می کرد این سفینه ها پر تو های مخصوصی به همراه دارند .

واقعا از دانش او نسبت به پر تو های ((fabos))شگفت زده شدم قطعا درست می گوید در سال 1988 فردی مقیم (ول زاسکای) به نام (یوری لو شفیکا نکو) مر دی با قدرت ما ورا ئی حس معمولی ، اقدام به آگاهی رهبر ان شور وی سا بق کرد و در باره سقو ط اجتناب نا پذیر اولین ایستگا های فضا ئی شوروی به نا مهای ((fabos1))و (((fabos2)) اخطار داد .او همچنین متذکر گردید یک چنین فضا پیما هائی حامل پر تو های مضر و نا آشنا هستند .و مسلم است که کسی حر ف او را با ور نکرد .

_درمورد چند بعدی ها چه می دانی ؟ آیا می دانی که کسی نبا ید در مسیر مستقیم پرواز کند و در عو ض باد میان فضا ئی چند بعدی ما نور دهد ؟

بور یسکا سر یع رو ی دو پایش ایستاد و شر و ع به حر ف زدن در با ره یو فو ها کرد :ما روی زمین فر ود امدیم و از روی ان بر خو استیم -
پسر ک گچی بر داشت و شر و ع به کشید ن یک شی بیضی شکل رو ی تخته سیاه کرداو می گوید سفینه از شش لا یه تشکیل می گردد 25% لا یه خا رجی از فلز جا مد و با دوام سا خته شده و 30% لا یه دو م از چیزی شبیه به کا ئو چو سا خته شده ، لا یه سو م 30% را در بر می گیر د که باز از فلز سا خته شده و40% اخر ین لا یه از مغنا طیسی مخصو صتشکیل شده اگر این لا یه انر ژی را شار ژ کنیم این دستگا ها قا درندما را به هر جای از جهان پر واز دهند .

_آیا بور یسکا ما موریت مخصو صی برا ی انجام دادن دارد ؟آیا از آن اطلا عی دارد ؟(این سوالا ت را بر ای والدین و خود او مطر ح می کنم )

ما درش می گوید : بوریس می گوید چیزی در مورد آینده زمین می داند و اطلا عات نقش مهمی در آینده ایفا خواهد کرد .

_بور یسکا تو چطور این چیز ها را می دانی ؟
تمام اینها در درون من است .

_بوریس به ما بگو چرا مردم ما مر یض می گر دند ؟
بیماری مردم از نا تو انی در شا یسته و شاد ز ند گی کردن استشما باید منتظر نیم کیهانی خود با شید هر گز نبا ید کسی در گیر سر نو شت دیگران شود و یا سر نو شتشان را خراب کند مردم نبا ید از اشتباهات گذشته شان رنج ببر ند بلکه باید با هر آنچه که بر ایشان مقدر است ار تبا ط بر قر ار کرده و سعی در دستیابی آن منتها در جات داشته با شند و در جهت فتح آر زو هایشان حر کت کنند(اینها دقیقا کلماتی هستند که خود او استفا ده کرد ) شما باید بیشتر حس همدردی داشته با شید و خون گر متر با شید وقتی به شما ضر ری می زنند دشمنا نتان را در آغو ش بکشید و خو دتان عذر خواهی کنید و قبل از او زا نو بزنید .
وقتی کسی از شما متنفر می شود با تما م عشق و صمیمیتتان او را دوست بدارید و در خو است بخشش کنید . اینه قو انین عشق ورزیدن و خضو ع و فرو تنی می با شند می دانید که چرا لموریا ها از بین رفتند . من هم تقر یبا مقصر م آنها دیگر نمی خو استند از لحا ظ رو حانی پر ورش یا بند آنها از مسیری که بر ایشان مقدر شده بود گمراه گر دیدند و بدین سان سر اسر گستره سیاره ویر ان گر دید – مسیر جا دو ئی به یک پا یان مرده می انجا مد .عشق یک جا دو ی وا قعی است .

_چطور این چیز ها را می دانی ؟
من فقط می دانم ((kailif))–

چه گفتی ؟!!
بوریس : من گفتم ((سلا م))این زبا ن سیاره من است .
!!!
برگرفته از : ufolove.wordpress.com
8
معروف ترین مکان های ارواح!



خانه کشیش بارلی
در این قسمت می‌خواهیم همراه با شما توری گردشی به مرموزترین و وحشتناک‌ترین مکان‌های ارواح دنیا داشته باشیم و شما را با معروف‌ترین آنها آشنا سازیم

مردم انگلیس اغلب با خانه‌های ارواح، عمارت‌ها و قصرهای تسخیر شده آشنایی زیادی دارند ولی در این کشور (خانه کشیش بارلی) یکی از پرروح‌ترین خانه‌ها است و روایات و داستان‌های بسیار زیادی برای اثبات این مدعا در دست می‌باشد

این خانه در سال 1863 در کنار کلیسای بارلی بنا شد تا جناب کشیش‌(هنری بول) در آن سکنی گزیند. این بنا سالها محل طغیان روح‌های سرکش بوده و اتفاقات عجیبی همچون حرکت کردن خودبه‌خود اشیا، بوهای عجیب، نقاط سرد در قسمت‌های مختلف خانه، صدای تاخت و تاز اسب‌ها و تجسم اشباح در آن رخ میداد. حتی بعد از این‌که این خانه در سال1939 ‌ طعمه حریق گشته و ویران شد و عکس‌های بسیاری نیز از ویرانه‌های آن گرفته شد، باز هم کلیسای مجاور آن محل بروز این اتفاقات شد. کاپیتان دبلیو. اچ. گرکسون یکی از ساکنان این خانه می‌نویسد: بارها او و خانواده‌اش روح یک پرستار بچه که سرگردان به این طرف و آن طرف می‌رفته است را دیده‌اند. بعد از این‌که این پرستار را چند بار در کنار یکی از پنجره‌های خانه دیدند، آن پنجره را با آجر پوشاندند تا دیگر او را نبینند. گرکسون در خاطرات خود می‌نویسد(شاید آن آتش‌سوزی مصیبت‌بار تاثیری ناراحت کننده داشته است زیرا در طول آن شب چند نفر گفتند مرا به همراه دو غریبه که یکی خانمی ملبس به شنلی خاکستری رنگ و دیگری جنتلمن با سر طاس و کت بلند مشکی بودند، دیده‌اند. چند تا از وحشت‌انگیزترین اتفاقات این خانه که مو را برتن انسان راست می‌کند برای (ماریان)، همسر کشیش(لیونل فویستر) که از تاریخ 30 اکتبر 1930 به این خانه نقل مکان نمودند افتاده است. یکی از ارواح این خانه سعی می‌کرد با ماریان ارتباط برقرار نماید و این کار را با روش عجیبی انجام می‌داد. او بر روی دیوارهای خانه نامه می‌نوشت عکس‌های این نوشته‌ها هنوز هم در دست است و در مرکز مطالعات ماوراءالطبیعه نگهداری می‌شوند. یکی از این عکس‌های شگفت‌آور آجری را نشان می‌دهد که در هوا شناور است در عکس دیگری چیزی روبان مانند در هوا معلق می‌باشد و همچنین هیئت‌های مه‌آلود اشباح. هنوز هم افراد بسیاری می‌گویند که در زمین‌های برجای مانده از خانه کشیش بارلی روح دیده و از آن عکس ‌گرفته‌اند. در جولای سال 2000 عکسی توسط یکی از گردشگران گرفته شد که هاله‌ای کروی و اسرارآمیز که به آن (اورب) می‌گویند در آن به‌طور واضحی مشخص است.

معروف ترین مکان های ارواح!



خانه کشیش بارلی
در این قسمت می‌خواهیم همراه با شما توری گردشی به مرموزترین و وحشتناک‌ترین مکان‌های ارواح دنیا داشته باشیم و شما را با معروف‌ترین آنها آشنا سازیم

مردم انگلیس اغلب با خانه‌های ارواح، عمارت‌ها و قصرهای تسخیر شده آشنایی زیادی دارند ولی در این کشور (خانه کشیش بارلی) یکی از پرروح‌ترین خانه‌ها است و روایات و داستان‌های بسیار زیادی برای اثبات این مدعا در دست می‌باشد

این خانه در سال 1863 در کنار کلیسای بارلی بنا شد تا جناب کشیش‌(هنری بول) در آن سکنی گزیند. این بنا سالها محل طغیان روح‌های سرکش بوده و اتفاقات عجیبی همچون حرکت کردن خودبه‌خود اشیا، بوهای عجیب، نقاط سرد در قسمت‌های مختلف خانه، صدای تاخت و تاز اسب‌ها و تجسم اشباح در آن رخ میداد. حتی بعد از این‌که این خانه در سال1939 ‌ طعمه حریق گشته و ویران شد و عکس‌های بسیاری نیز از ویرانه‌های آن گرفته شد، باز هم کلیسای مجاور آن محل بروز این اتفاقات شد. کاپیتان دبلیو. اچ. گرکسون یکی از ساکنان این خانه می‌نویسد: بارها او و خانواده‌اش روح یک پرستار بچه که سرگردان به این طرف و آن طرف می‌رفته است را دیده‌اند. بعد از این‌که این پرستار را چند بار در کنار یکی از پنجره‌های خانه دیدند، آن پنجره را با آجر پوشاندند تا دیگر او را نبینند. گرکسون در خاطرات خود می‌نویسد(شاید آن آتش‌سوزی مصیبت‌بار تاثیری ناراحت کننده داشته است زیرا در طول آن شب چند نفر گفتند مرا به همراه دو غریبه که یکی خانمی ملبس به شنلی خاکستری رنگ و دیگری جنتلمن با سر طاس و کت بلند مشکی بودند، دیده‌اند. چند تا از وحشت‌انگیزترین اتفاقات این خانه که مو را برتن انسان راست می‌کند برای (ماریان)، همسر کشیش(لیونل فویستر) که از تاریخ 30 اکتبر 1930 به این خانه نقل مکان نمودند افتاده است. یکی از ارواح این خانه سعی می‌کرد با ماریان ارتباط برقرار نماید و این کار را با روش عجیبی انجام می‌داد. او بر روی دیوارهای خانه نامه می‌نوشت عکس‌های این نوشته‌ها هنوز هم در دست است و در مرکز مطالعات ماوراءالطبیعه نگهداری می‌شوند. یکی از این عکس‌های شگفت‌آور آجری را نشان می‌دهد که در هوا شناور است در عکس دیگری چیزی روبان مانند در هوا معلق می‌باشد و همچنین هیئت‌های مه‌آلود اشباح. هنوز هم افراد بسیاری می‌گویند که در زمین‌های برجای مانده از خانه کشیش بارلی روح دیده و از آن عکس ‌گرفته‌اند. در جولای سال 2000 عکسی توسط یکی از گردشگران گرفته شد که هاله‌ای کروی و اسرارآمیز که به آن (اورب) می‌گویند در آن به‌طور واضحی مشخص است.

برج لندن

یکی از معروف‌ترین و ماندگارترین بناهای تاریخی دنیا برج لندن است که در عین حال یکی از پرشبح‌ترین ساختمان‌‌های دنیا نیز قلمداد می‌شود بی‌‌شک ناشی از تعداد زیاد اعدام‌ها، قتل‌ها و شکنجه‌هایی است که در هزار سال گذشته در پس دیوارهای این محل صورت گرفته است. بارها و بارها گزارش شده است که افراد مختلفی در دور و اطراف برج روح دیده‌اند. در یک نیمه شب زمستانی در سال 1957 یکی از نگهبانان از صدای برخورد یک شی‌ به سقف از جا پرید. وقتی برای پیگیری و بررسی از اتاقک بیرون رفت موجودی سفیدرنگ و بی‌‌شکل را دید که بر روی برج قرار گرفته است. مدتی بعد آنها دریافتند که (لیدی جین‌گری) در تاریخ 12 فوریه سال 1554 درهمان محل سر از بدنش جدا شد. شاید سرشناس‌ترین سکنه برج لندن روح (آن بولین) باشد. او یکی از همسران (هنری هشتم) بود که در سال 1536 در این برج سرش زیر گیوتین گذاشته شد. روح او در مواقع بی‌‌شماری دیده شده است گاهی سرش را در دست دارد و بر روی (برج سبز) یا در کلیسای سلطنتی برج قدم می‌زند. دیگر ارواح این برج، روح (هنری ششم)، (توماس بکت) و (سر والتر رالی) می‌باشند. یکی از مخوف‌ترین داستان‌های برج لندن درباره مرگ(کنتس سالیز بری) می‌باشد. این کنتس در سال 1541 به علت دست داشتن در چند جنایت (که امروزه اعتقاد بر این است که این زن بی‌‌گناه بود) به مرگ محکوم شد. وقتی که کنتس را به سوی چوبه‌دار می‌بردند او از دست سربازان گریخت و فرار کرد ولی چند لحظه بعد توسط مردی که تبرش را به سوی وی پرتاب کرد کشته شد. صحنه اعدام کنتس سالیز بری بارها توسط ارواح برج سبز نمایش داده شده و توریست‌های حاضر در برج با چشم خود آن را دیده‌اند.

کوئین مری

البته کشتی کویین مری یک خانه نیست ولی درست مثل خیلی از خانه‌های قدیمی به تسخیر ارواح درآمده است. کوئین مری که زمانی یک کشتی اقیانوس پیمای لوکس و مجلل بود، بعد از این‌که روزهای اقیانوس‌نوردی خود را پشت‌سر گذاشت، در سال 1967 توسط فردی از اهالی کالیفرنیا خریداری شده و به یک هتل تبدیل شد. پرروح‌ترین نقطه کوئین مری موتورخانه آن است. جایی که پسرک 17 ساله‌‌ای در آن طعمه آتش شد و جان خود را از دست داد. مردم بسیاری می‌گویند صدای ضربه خوردن به لوله‌ها و درهای کابین‌های این کشتی را با گوش خود شنیده‌اند. در جایی از کشتی که درحال حاضر سالن لابی هتل می‌باشد بارها بانویی سپیدپوش دیده شده است و اشباح‌ چندین کودک، استخر کشتی را به تسخیر خود درآورده‌اند. روح دختر کوچولویی که گفته می‌شود گردنش در یک حادثه در استخر شکست هنوز هم مادر و عروسکش را می‌خواهد. راهروی رختکن استخر، منطقه‌ای پر از اتفاقات غیر قابل توضیح است. مبلمان‌ها بی‌‌دلیل از جای خود حرکت می‌کنند، مردم احساس می‌کنند دستانی نامرئی آنها را لمس می‌نمایند و روح‌های ناشناسی ظاهر می‌شوند. در دماغه کشتی هرازگاهی می‌توان صدای جیغ یک روح را شنید. جیغی توام با درد که می‌گویند صدای ملوانی است که در زمان تصادف کشتی کشته شد.

ویلی هاوس

(ویلی هاوس) واقع در (سن‌ دیه‌گو) کالیفرنیا عنوان معروف‌ترین خانه ارواح ایالات متحده را به خود اختصاص داده است. این عمارت درسال 1875 توسط (توماس ویلی) برروی زمینی ساخته شد که بخشی از آن دریک گورستان قدیمی قرار داشت و از همان زمان محل عبور و مرور ارواح بود. نویسنده‌ای به نام (دوتریسی رگولا) درباره تجاربش در آن خانه می‌نویسد: (در طول چندین سال وقتی شبها در مهمانخانه مکزیکی شهر در آن سوی خیابان شام می‌خوردم، دیگر عادت کرده بودم که ببینم پنجره طبقه دوم ویلی هاوس گاهگاهی باز می‌شود. این در حالی بود که هیچکس در آن خانه زندگی نمی‌کرد و درهایش قفل بودند. آخرین باری که به آن جا رفتم احساس کردم در قسمت‌های مختلفی از آن انرژی خاصی جریان دارد. به خصوص در قسمتی که زمانی محل دادگاه شهر بود. در این قسمت احساس می‌کردم بوی کهنه سیگار در فضا پیچیده است. در راهروی اصلی بوی عطری به مشام می‌رسید که ابتدا فکر کردم مربوط به خانم راهنماست. ولی وقتی جلوتر رفتم تا با او درباره خانه صحبت کنم متوجه شدم او اصلا بوی عطر نمی‌دهد. دیگر ارواحی که در آن خانه دیده شده‌اند عبارتند از: شبح دخترکی که به‌طور اتفاقی درآن خانه حلق‌آویز و خفه شد، روح (جیم رابینسون یانکی) ، دزدی که آنقدر مردم او را با چماق زدند که در راهروی خانه جان داد و اکنون روحش در همان محل ظاهر می‌شود و خود را به توریست‌ها می‌نمایاند. دختر مو قرمز ویلی روح بعدی است او آنقدر واقعی به نظر می‌رسد که گاهی با یک بچه زنده اشتباه گرفته می‌شود. (سیبل لیک) مدیوم مشهور آمریکا می‌گوید تاکنون با چندین روح ویلی هاوس ارتباط برقرار کرده است و (هانس هولزر) شکارچی ارواح نیز ویلی هاوس را یکی از مهم‌ترین ساختمان‌های ارواح آمریکا می‌داند.

کاخ سفید

بله، عمارت بزرگ بلوار پنسیلوانیا در واشنگتن‌دی‌سی نه تنها محل زندگی رییس‌جمهور فعلی آمریکاست بلکه منزل چندین رییس‌جمهور فقید این کشور می‌باشد که هرازگاهی هوس می‌کنند سری به آن جا بزنند. هر چند که تمامی آنها سالهاست که مرده‌اند. می‌گویند پرزیدنت هریسون گاهی اوقات اتاق زیرشیروانی کاخ سفید را جستجو می‌کند و معلوم نیست به دنبال چه چیزی می‌گردد. پرزیدنت اندرو جکسون اتاق خواب خودش را در کاخ سفید هنوز هم در تسخیر خود دارد و روح (ابیگیل آدامز) همسر یکی از رییس‌جمهورها یک بار درحالی دیده می‌شود که در هوای یکی از سالن‌های کاخ سفید شناور بود و گویی چیزی را حمل می‌کرد. در این بین روحی که بیشتر از بقیه به کاخ سفید می‌آید، روح (آبراهام لینکلن) است. (النور روزولت) یک بار گفت وقتی در اتاق لینکلن در حال کار بوده حضور پرزیدنت لینکلن را به وضوح حس کرده است که به او نگاه می‌کرد.
در زمان ریاست جمهوری روزولت یکی از کارکنان کاخ سفید می‌گفت روح لینکلن را با چشم خودش دیده است که روی لبه تختش نشسته بود و چکمه‌هایش را از پایش درمی‌آورد. یک بار دیگر و باز هم در زمان روزولت، (ویلهمینا) ملکه هلند یک شب مهمان کاخ سفید بود. او نیمه‌های شب با صدای ضربه‌ای به در اتاق از خواب بیدار شد. وقتی در را باز کرد رو به روی خود آبراهام لینکلن را دید که از درون راهرو به او خیره شده است. همسر کالوین کالیج می‌گوید چندین بار لینکلن را دیده است که دستهایش را در پشت گره کرده بود و در سالن‌ بیضوی کاخ ایستاده بود و از پنجره‌ بیرون را تماشا می‌کرد.

پل امیلی

پل امیلی پلی کوچک، سرپوشیده و تاریخی در منطقه (استو) در (ورمونت) است که خیلی‌ها سعی می‌کنند شبها از آن عبور نکنند. می‌گویند روحی به نام (امیلی) این پل را به تسخیر خود درآورده است. کار این روح فقط این نیست که درون اتاقک پل ظاهر شود و خود را به زندگان نشان بدهد بلکه او روحی ترسناک است و کارهای وحشت‌آوری انجام می‌دهد. به‌طور مثال اتومبیل‌ها را به شدت تکان می‌دهد و صورت قربانیان خود را با ناخن‌های نامرئی‌اش می‌خراشد. 150 سال است که اسبها و اتومبیل‌هایی که از این پل می‌گذرند خراشیده می‌شوند. مردم صدای زنی را می‌شنوند و هیکل روح مانندی را می‌بینند و شاهد ظهور نورهای عجیبی می‌شوند ولی در عکس‌های گرفته شده از پل امیلی چیزی جز نورهای گوی مانند (اورب) دیده نمی‌شود. داستان‌های متفاوتی درباره پل امیلی برسر زبان‌هاست. از دختر عاشقی که 150 سال پیش به‌خاطر محبوبش خود را بر روی پل حلق‌آویز کرد تا زنی که در دهه 1970 برای ترساندن بچه‌هایش این افسانه را سرهم کرد. ولی موسسه تحقیقاتی ماوراءالطبیعه آمریکا پس از بررسی این پل زیبا با دستگاه‌های پیشرفته به این نتیجه رسید که داستان‌های ارواح مردم چندان هم بی‌‌ربط نیستند و درون پل مسلما در تسخیر یک یا چند روح می‌باشد. روحی که صدای کشیده شدن ناخن‌هایش بر روی دیوارهای چوبی اتاقک روی پل، تن انسان را به رعشه وا می‌دارد.

روح دایی مایک

من دوازده سال پیش با اهالی یک خانه ارواح در جنوب نیوجرسی مصاحبه کردم. مطلبی که می‌خوانید داستانی است که خانم صاحبخانه درباره اتفاقات آن جا برایم تعریف کرد. این خانه خانه‌ای خلوت است که در خیابانی خلوت و در شهری کوچک قرار دارد.داستان ما از اوایل دهه 1960 آغاز شد. در آن زمان (مایک) برادر (جوآن) با یک دختر شلوغ و ناآرام که خانواده، او را (ردز) صدا می‌زدند نامزد شد. یک روز (مایک) و نامزدش(ردز) در فیلادلفیا اتومبیل‌سواری می‌کردند و با دوستانشان کورس گذاشته بودند. هر دوی آنها حسابی به هیجان آمده بودند و از سرعت لذت می‌بردند. (ردز) برای این‌که بازنده مسابقات نباشد پشت‌سر هم به مایک می‌گفت (گاز بده، گاز بده) کمی بعد دیگر طاقت نیاورد و از همان طرف پای خود را روی پدال گاز گذاشت و آن را فشار داد. مایک نتوانست اتومبیل را کنترل کند و اتومبیلشان چپ کرد. در این تصادف (ردز) فورا کشته و مایک به شدت زخمی شد به‌طوری که حتی نتوانست در مراسم تدفین (ردز) شرکت کند چون باید در تختش می‌ماند. وقتی خانواده از مراسم تدفین به خانه برمی‌گشتند، به اتاق مایک در طبقه بالا رفتند، به محض ورود آنها مایک برای آنها دقیقا توصیف کرد که (ردز) در تابوت چه لباسی بر تن داشت و چه جواهراتی به همراه داشت. خانواده او می‌پرسیدند که از کجا این‌چیزها را می‌داند و مایک پاسخ داد (ردز) پیش او آمده بود تا او را ببیند.
چندین سال بعد (بابی) پسر (جوآن) برای جنگ راهی ویتنام شد. دایی مایک به او گفت فردا تا من نیامده‌ام حرکت نکن. چون می‌خواهم یک سکه شانس به تو بدهم تا از تو حفاظت کند. دایی مایک خیلی اصرار داشت که این سکه را به بابی بدهد. روز بعد همه خانواده برای بدرقه (بابی) به فرودگاه رفتند.
همه به جز دایی مایک. دایی مایک هرگز به فرودگاه نیامد و بابی مجبور شد بدون دیدن او به ویتنام برود. وقتی جوآن به خانه برگشت همسایه‌ها به او گفتند تلویزیونش را روشن کند و به اخبار گوش بدهد. او تلویزیون را روشن کرد. اخبار، برادرش (مایک) را نشان می‌داد که کشته شده و روی زمین افتاده بود او به هنگام سرقت از یک بانک کشته شده بود زیرا می‌خواست یک کلکسیون سکه را بدزدد.
یک شب بابی در پایگاه خود نگهبان بود. نیمه‌های شب چشمش به شخصی افتاد که در تاریکی به او نزدیک می‌شود. فرمان ایست داد. اسلحه را به سمت او گرفت. تا به حال به سوی یک انسان واقعی شلیک نکرده بود و به همین خاطر تردید داشت. آن شخص نزدیک‌تر شد و ناگهان بابی او را شناخت. او (دایی مایک) بود. دایی مایک به او گفت پشت سرت را نگاه کن. وقتی بابی برگشت درست رو ‌به روی خود یک سرباز دشمن را دید که با خنجر آماده ایستاده بود. بابی فورا شلیک کرد و او را کشت وقتی برگشت دیگر دایی مایک آن‌جا نبود. دایی‌اش نتواسته بود سکه شانس را به او بدهد ولی گویا خود آن‌جا رفته بود تا جانش را نجات بدهد. پس از جنگ بابی راننده اتوبوس شد. یک شب دوباره احساس کرد درست مثل زمان جنگ حضور دایی مایک را حس می‌کند. صدای او را شنید که می‌گفت (پشت سرت را نگاه کن) او برگشت و مردی را دید که با یک چاقو آماده ضربه زدن به اوست. او آن مرد را خلع سلاح کرد و به پلیس تلفن زد.
بابی هنوز هم هرازگاهی که خطری تهدیدش می‌کند دایی مایک را می‌بیند.

منبع: مجله خانواده سبز
خانم پریا اگر اجازه بدید من بحث هیپنوتیزم را شروع کنم اما امشب فقط مقدمه

هیپنوتیزم روشی ساده و در عین حال بسیار مفید و موثر برای متمرکز

کردن ذهن و فکر است که می توان با استفاده از آن به تفکرات خود مسیر

صحیح و مثبت و سازنده داد و در نتیجه به دیدگاهی جدید و تازه دست یافت ،شما فقط با درک صحیح قوانین تلقین و عمل به آن میتوانید یک لایه از لایه های ذهنی را بشکنید و خود را از برخی ناهنجاریها نجات دهید.تلقین و تصور قدرت خلق عجایب را دارد!!! قدرت شفای بیماران و کمک به دیگران بخوانیم و بدانیم بهتر است سخن کوتاه کنم.

خودهیپنوتیزم
دنبال جمع اوری یاداشتهایی هستم که طی دوره هایی که در محضر استاد کابوک بودم انها را یاداشت برداری کرده بودم و پس از ویرایش کامل انها را در اختیارتان قرار خواهم داد و اما در حال حاضر به مطلب ذیل اشاره می کنم

مقدمه:

تعلق و وابستگی به جسمانیت وعادت کردن به آن ، دلیل بسیاری از مشکلات روحی یا حتی از دست دادن لذتهای بی نهایتی است که خداوند امکان تجربه آن را به بشر داده است ...لذا اولین مرحله و گام در رسیدن به عالم آرامش و در واقع رسیدن به او ، رها شدن از جسم و قطع تعلقات است .
مقاله زیر آموزش ساده ترین نوع خود هیپنوتیزم به عنوان Relaxation ، مقدمه ای برای کنترل ذهن ، راز اصلی تمرکز قوا و حذف تنشهای غیر ضروری و زیانبار بدن است .

مراحل یازده گانه:

1- ( شروع خواب مصنوعی )
مکانی ساکت و دنج پیدا کنید ، آرام روی صندلی ای راحت بنشینید و یا در جایی نرم دراز بکشید (گذاشتن موسیقی ای آرام یا صدای طبیعت می تواند کیفیت کار را بهتر کند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معکوس بشمارید به طوریکه شماره ها یک در میان با دم و بازدم تنظیم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسی عمیق بکشید و 15 ثانیه نگهدارید سپس با شماره 9 بیرون دهید و همینطور الی آخر. . . در ضمن تصور کنید لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگینتر می شود.

2- ( رها سازی پاها )
ابتدا پای راست خود را از انگشتانش تا کمر(یا تا زانو)در ذهن مجسم کنید . آن را احساس کنید و در ذهن خود تصور کنید که تمام اجزای آن مثل خمیر شل ، گرم و سنگین شود ؛ سنگین سنگین ،این کلمه را 5 بار تکرار کنید ؛ وارد جزئیات شوید و سعی کنید به ترتیب عمل کنید یعنی به خود القا کنید که پای راستتان تا کمر از نوک انگشتان ، پاشنه پا ، کف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگین و گرم شده اند بعد همینطور پای چپ(برای اینکار می توانید در ذهن خود 5 بار به پاهایتان دستور بدهید که آرام سنگین و گرم شو و بگویید لحظه به لحظه پاهایم گرمتر و سنگینتر و شل تر می شوند . احساس سه کلمهً گرم ، سنگین و شل را مدام در ذهن خود تکرار کنید .)

3- ( رها سازی تنه )
یک نفس نیمه عمیق و آرام بکشید و همه بدنتان را رها کنید.حالا عضلات شکم ، سینه ، سرسینه ها و پهلوها را رها کنید ؛ تصور کنید تمام قسمتهای بدنتان شل شده اند لذا این قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگین و گرم شده باور کنید ، می توانید 5 بار ذهنی بگویید از کمر تا کتفم شل و سنگین شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر می شود .(به تصویر کشیدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده ای مثل خمیر یا هر ماده ای که در حال وارفتن و روان شدن باشد بسیار کمکتان می کند)

4- ( رها سازی دستها )
منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان می باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل کنید ،دقیقا مانند مراحل قبل ؛یعنی تصورکنید تمام اجزای دست مورد نظر شل و سنگین شده .بهتر است از نوک انگشتان شروع کنید و 5 بار به خود بگویید دست چپم شل و سنگین شده است ،آرام و رها .

5- ( رها سازی کتفها و بازوها )
کتفها و بازوهایتان را شل ، سنگین و بدون هیچ انقباضی قرار دهید (همانطور که با اعضای قبلی رفتار کردید) ، می توانید تصور کنید همینطور که بازوهای شما سنگین، شل و گرم می شوند به تدریج مثل خمیری نرم ، روان به سوی پاهایتان در جریان است .

6- ( رها سازی سر )
حال نوبت عضلات گردن ، فک ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پیشانی ، گوشها ، ماهیچه های زیر چشم و موها رسیده است .تصور کنید اختیار این قسمتها دست شما نیست و همه شان شل ، گرم ، سنگین و مایع شده اند ؛ رهایشان کنید و در ذهن ببینید صورتتان آرام و آسوده شل شده است .

7- ( چسباندن پلکها )
اکنون تصور کنید پلکهایتان شدیداً به هم چسبیده اند ، یعنی تصور کنید آنها را با قویترین چسب دنیا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم کنید که نمی توانید چشمهایتانرا باز کنید آرام آرام عضلات صورت را شل کرده و رهایشان کنید .

8- ( پاکسازی آلودگیها )
در این مرحله در ذهن و خیال خود تصور کنید هوایی زلال و شفاف (ترجیحا قابل رویت) به درون ریه هایتان می فرستید به طوریکه این هوا علاوه بر ریه ها ، به تمام سلولها و اتمهای اجزای دیگربدن نیز وارد شده و همه عضلات داخلی و ماهیچه ها و مغزتان را پاک پاک پاک ، صاف و زلال و شفاف می کند و به همین دلیل هوای وارد شده سیاه رنگ می شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سیاه که در واقع بیماریها ، نقطه ضعفها ، ناراحتی ها و مشکلاتتان است بیرون می رود . این تنفس شامل دم پاک و بازدم سیاه رنگ را مرتب تکرار کنید و تصور کنید که با بیرون رفتن تنشها و بیماریها به صورت دود سیاه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر می شوید و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نیز کمتر می شود تا آنجا که هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاک می شوند و در واقع تمام سلولهای بدنتان را پاک و تمیز و جوانتر شده می بینید .

9- ( افزایش کیفیت آرامش )
تصور کنید کنار دریا در ساحلی بسیار زیبا یا کنار رودخانه ای جنگلی یا در باغی سرسبز و آرام یا روی تشکی نرم و لطیف یا قایقی راحت در وسط اقیانوسی آرام زیر گرمای مطلوب خورشید ونسیم خنک پرطراوتی(و خلاصه هر مکان و فضای آرامشبخشی که بودن در آنجا را دوست دارید )دراز کشیده اید ؛ احساس کنید که نسیم دریا یا صدای آب شما را آرام و آرامتر می کند ، خورشید به صورت حرارتی مطبوع بر شما می تابد و بدنتان را نوازش و گرم می کند . حالا در ذهن بگویید لحظه به لحظه آرامتر می شوم ، دستهایم ، پاهایم ،کمرم ،سینه ام ،شکمم ،عضلات صورتم همه سنگین و سنگین تر می شوند .دست چپم ، سنگین شده سنگین سنگین ، دست راستم شل و آرام شده سنگین سنگین ، گرم گرم ؛ هر نفسی که می کشم مشکلات ، تنشها ،بیماریها و انقباضها از بدنم حذف میشود و من آرام و راحتم ، پاهایم ، سینه ام و سرم سنگین و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و امیدوار .(دقت کنید که تکرار این کلمات و تصور کردن دوباره اجزای بدن به صورتی آرام در افزایش کیفت آرامش شما بسیار مهم است).

10- ( تلقین خواسته ها)
این مرحله ، مرحله تلقین دقیقتر آمال است ؛ هر چه می خواهید و هر آرزوئی که دارید به صورت جمله ای کوتاه در ذهن خود بیان کنید مثلا بگوئید من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر می شوم یا من در درسها یا کارم موفق هستم ،یا من ثروتمندم ،یا من سالمم . حتما این جملات را به زبان حال (نه اینکه از این به بعد می خواهم باشم)و با ساختاری مثبت بیان کنید (ا زکلمات منفی و کلمه نه خودداری کنید) . جملات را چندین بار تکرار کنید و تصور کنید که به هدف خود رسیده اید .دوستان را ببینید که برایتان شادمانی می کنند ، صداها را بشنوید که به شما تبریک می گویند ، افراد و دوستان شما را در بغل کرده می بوسند و موفقیتتان را تبریک میگویند ، احساس بسیار بسیار خوبی دارید .خوش به حالتان.

11- ( بیدار شدن از خواب مصنوعی )
آرام آرام از 1 تا 10 بشمارید ، با هر شماره تنفس را تندتر کنید کوتاه و سریع ، و به خود بگویید وقتی به 10 رسیدم چشمهایم را باز می کنم ، شاداب و سر حالم ، کاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژی . انگشتان پای راست را تکان بدهید ، آنگاه انگشتان پای چپ ،ساق پای راست و ساق پای چپ ؛رانها را به حرکت درآورید ؛ پاها را بالا بیاورید ؛ دستهایتان را تکان دهید ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض کنید ، تکان بخورید ، شاد و سر حال چشمها را باز کنید و بعد از 30 ثانیه بنشینید با این عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال می کنید .( تذکر مهم اینکه در مرحله 11 حتما با تلقین معکوس ، حالت سنگینی و کرختی بدنتان را حذف کنید مثلا بگویید پای چپم سبک شده ، دمایش عالیست و راحتم ، همچنین حتما تلقین کنید من بعد از بیداری شاد و سرحال و پر انرژی می شوم ، تمام اعضای بدنم در حالت عادی راحتتر و پر انرژی اند.)
نقل قول از دیگران
این مطلب صرفا نقل قول بوده و هیچ تایید و تکذیب و نظری در مورد صحت و سقم ان ندارم(با تشکر شاهد)


حدود یک سال پیش داشتم از خواب بیدار میشدم ، کاملا هنوز بیدار نشده بودم ولی هوشیار بودم متوجه شدم دو جن پشت سرم هستند

خواستم ذکر بگویم اما احساس کردم یک دستی بین حالت گاز و مایع از پشت جلوی دهنم را گرفت و نگذاشت ذکر بگویم و صدایی امد که می گفت تو باید با ما ازدواج کنی

بعد در حال ترس بودم که یکدفعه نمیدانم چه و که بود که در درونم بهم القا نمود که بگو 101

نمیدانم چجوری اما گفتم 101 و بلافاصله توانستم از شرشون خلاص بشوم

بعد از خلاصی در مورد 101 فکر کردم و یادم امد که اسم کوچکم را اگر به ابجد برگردانم برابر می شود با عدد 101

1226
کاربرد هیپنوتیزم در درمان بیماریهای روان تنی


با پذیرش این اصل که انسان مجموعه ای از جسم و روح یا روان و تن است به این حقیقت می رسیم که با تقویت روان می توان جسم بیمار را نیز نیرویی تازه بخشد یا به اصطلاح در کالبد او روح تازه ای دمید. انسان در تمامی لحظات، آگاهانه یا ناآگاهانه در کلیه جنبه های زندگی در جستجو و تلاش برای یافتن و حفظ تعادل و توازن است. هر گاه نیرویی این توازن و تعادل را بر هم زند، نیرویی متضاد در وجود شخص ایجاد می شود که تقابل آن با نیروی بیرونی موجب بروز بیماری های جسمی یا آشفتگی و اضطراب روحی خواهد شد. پریشانی های روحی به خلاف ناراحتی های جسمی قابل رویت نیستند و حتی در برخی موارد یک آشفتگی روحی خود را به صورت یک بیماری جسمی آشکار می کند و تا زمانی که عامل روحی اولیه از بین نرفته است، بیماری جسمی ناشی از آن نیز درمان نمی پذیرد. بیشتر تجربه های زندگی در ضمیر ناخودآگاه ذهن ما ثبت می شود. بر پایه نتایج پژوهش های روان شناسان، روان آگاه یک انسان سالم قادر است در هر ثانیه 126 واحد اطلاعاتی را مرور و بررسی کند، در حالی که این رقم در روان ناآگاه به بیش از یک میلیون واحد اطلاعاتی در هر ثانیه می رسد. دستگاه خون، تنفس، تنظیم حرارت بدن، تنظیم ضربان قلب تحت تاثیر روان ناآگاه اداره و تنظیم می شوند. حتی فعالیت های بسیار معمولی مغز مانند بویایی، چشایی، بینایی و شنوایی که به نظر آگاهانه می آیند نیز در ابتدا باید به وسیله روان ناآگاه شناسایی شوند و پس از آن در حیطه روان آگاه نفوذ کنند. با توجه به این نکات می توان دریافت که بیشتر تجربیات زندگی ما در روان ناآگاه صورت می گیرد. نابسامانی های محیطی همیشه اتفاق می افتند و این درحالی است که روان انسان تلاش می کند تا در هر لحظه با فشار های روحی و جسمی ناشی از این عوامل و نابسامانی ها مبارزه کند و آنها را به یک تعادل نسبی برساند.


هر گاه فشار این نابسامانی ها از حد قابل تحمل انسان فراتر رود امکان بروز علایم و آثار بیماری های گوناگون وجود دارد. در اغلب موارد علایم این بیماری ها در نقاطی از بدن که پیش از این دچار آسیب دیدگی یا ضعف بوده اند نمایان می شود. برای مثال، علایم ناشی از یک فشار روحی شدید می تواند در محل یک شکستگی قدیمی و بهبود یافته استخوان دوباره درد ایجاد کند. اغلب مردم این نوع دردها را به عنوان درد های عصبی می شناسند.

در بیشتر موارد در ناحیه ای که دچار درد عصبی است هیچ گونه ناهنجاری جسمی یافت نمی شود و هیچگونه ارتباط مشخصی بین جراحت قبلی و آثار بیماری جدید وجود نخواهد داشت. مساله کلیدی دیگری که در مورد اینگونه بیماری ها می بایستی به آن توجه داشت، این است که مسایل و مشکلات مشابه می توانند در افراد مختلف عکس_ العمل های متفاوتی را ایجاد کنند. برای مثال، مرگ مادر در خانواده ای می تواند فرزندی را اسیر افسردگی کند، اضطراب را برای فرزند دیگر به همراه داشته باشد و در فرزند سوم هیچ گونه تاثیری بر جای نگذارد. این در حالی است که هر سه فرزند به مادر خود علاقمند بوده اند و به او عشق می ورزیدند. در این موارد بدون کمک هیپنوتیزم نمی توان به علت ایجاد تغییرات متفاوت به وسیله یک محرک مشابه پی برد. اما با روشن شدن علت از طریق کاربرد روش هیپنوتراپی می توان امکانات گسترده ای را برای از میان بردن آن و بهبود وضع بیمار فراهم آورد.

کاربرد دو شیوه هیپنو آنالیز و هیپنوتراپی در تشخیص عامل اصلی بروز بیماری هایی که از نظر جسمی هیچ گونه دلیلی برای ایجاد آنها وجود ندارد و یا نمی توان هیچ نشانه ای از علایم رنج آور را در بدن بیمار یافت، بسیار موثر خواهد بود. برای مثال، اگر شخصی از تنگی نفس رنج می برد اما در بررسی های بالینی هیچگونه نشانه ای از بیماری دستگاه تنفسی در وی یافت نمی شود، می توان علت بروز بیماری را در اضطراب ها و فشار های روحی فرد جستجو کرد. در این گونه موارد اضطراب و فشار های روحی در طی سالیان متوالی روی هم انباشته شده اند و در نهایت آثار خود را به صورت یک بیماری جسمی آشکار کرده اند. به جرات می توان گفت که اغلب بیماری هایی که به این شکل بروز می کنند و در اصطلاح پزشکی بیماری های روان - تنی نام گرفته اند، در خاطرات گذشته و احساسات نهفته در روان ناآگاه بیمار ریشه دارند. احساسات و خاطراتی که روان آگاه به علل و دلایل گوناگون از جمله احساس گناه آنها را سرکوب کرده و در ظاهر به باد فراموشی سپرده است.



این گونه بیماری ها یا بیماری هایی که بخشی از علل آنها روان
تنی است همه از یک معادله ساده پیروی می کنند:

آمادگی قبلی فشار روحی = بیماری های روان تنی



آمادگی قبلی می تواند شامل وضع سلامت جسمی و روحی شخص در گذشته، قابلیت و صلاحیت کنونی روحی وی و همچنین تاثیر عوامل محیطی باشد. فشار های روحی می تواند به مجموعه ای از ترس ها، اضطراب ها و نگرانی های واقعی یا خیالی شخص مربوط باشد. این فشار ها ممکن است حقیقی باشند یا تنها در تخیل انسان رخ دهد. فشار های محیطی شامل حوادث ناگواری است که درست پیش از ظهور علایم بیماری برای بیمار اتفاق افتاده باشد. شرایطی مانند مرگ افراد خانواده، وقوع جنگ ، حوادث طبیعی، شرایط نابسامان مالی و اجتماعی، مشکلات خانوادگی و غیره می توانند دست به دست هم دهند و محیط مساعدی را برای ایجاد بیماری روان تنی، در شخص مساعد فراهم آورند. از شایعترین بیماری های روان تنی می توان به انواع حمله های ترس1، نابسامانی ها و اختلالات اضطرابی2، افسردگی، وسواس، بیماری های محیطی و مانند آن اشاره کرد. در اغلب این بیماری ها ریشه های مشترک ''گناهان سرکوب شده ''و ''خصومت '' به عنوان عامل اصلی بروز بیماری حضوردارند. در این گونه موارد می توان از هیپنو تراپی برای ایجاد محیطی متعادل و موزون در درون خسته بیمار استفاده کرد و بسیاری از بیماران پس از دست یابی به این مرحله، بهبودی می یابند. بسیاری از موارد سردرد، دل درد، صدای گوش، لکنت زبان، حساسیت، ترس، دلهره و اضطراب، افسردگی، بی حوصلگی و بی خوابی به دلیل اختلالات درونی ایجاد می شوند. در یک طرف این اختلالات همان گونه که اشاره شد، فشار نیروی متقابل روان ناآگاه قرار دارد که با از بین بردن آن می توان تعادل درونی را دوباره برقرار کرد و در این حالت یا بیماری روان-تنی از بین می رود و یا شدت آن به میزان بسیار زیادی کاهش می یابد. در مواردی که هیچ یک از معاینات و آزمایش ها ی پزشکی در یافتن عامل سبب شناختی بیماری به جایی نمی رسند، پذیرش ریشه های غیر جسمی بیماری بیماران با مقاومت کمتری رو به رو خواهد بود. هنگامی که بیمار این حقیقت را می پذیرد که بیماری او جنبه روان-تنی دارد در واقع نخستین گام را در جهت بهبود و درمان خویش برداشته است. بدون پذیرش این حقیقت از سوی بیمار دستیابی به بهبودی به هیچ عنوان امکان پذیر نخواهد بود. اعتماد به شخص درمان گر (Therapist) نکته مهمی است که در بهبودی بیماران اهمیت بسزایی دارد.


درمان گر شخصی است که بیمار بتواند با اعتماد کامل مشکلات خود را در مراحل اولیه درمان با وی درمیان بگذارد. شمار اندکی از بیماران می توانند به تنهایی و بدون درمان گر به بهبودی دست یابند. استفاده از شیوه خود هیپنوتیزم (self hypnosis) بدون نظارت کارشناس هیچگونه تاثیری در بهبودی این گونه بیماران نخواهد داشت زیرا در خود هیپنوتیزم دستیابی به دو فرایند بازگشت (regression) و تخلیه (abreaction) که مهمترین بخش درمان به شمار می رود به سادگی امکان پذیر نخواهد بود. از آنجا که ریشه های بیماری روان-تنی در ضمیر ناخود آگاه فرد قرار دارد، امکان اینکه شخص خود به آنها دست بیابد وجود نخواهد داشت.



در خاتمه باید به این نکته اشاره کرد که قدرت هوش و اراده شخص در بهبود این گونه بیماری ها بسیار ناچیز است و سهم اساسی در درمان بر عهده دو عامل میزان تمایل بیمار برای بهبودی و بینش سازی صحیح برای وی است. به منظور بینش سازی صحیح برای بیمار حضور شخص درمان گر الزامی خواهد بود.

دلتنگــــــــم .... دلتنگ آنچه که میتــــوانست باشد و حالا نیـســـــــــت....
تجلی برخی از حالات هیپنوتیزمی



اگر در حالت هیپنوتیزم به فرد تلقین شود که قسمتی از بدنش سنگین می شود، ناخودآگاهانه آن قسمت شروع به سنگین شدن می کند.

تشریح حالات هیپنوتیزمی از زبان هیپنوتیزم شدگان
اظهارات مربوط به دهها نفر از کسانی که تحت هیپنوتیزم قرار گرفته اند:
س: در حالت هیپنوتیزم من به شما آرامش، احساس راحتی و رهایی تلقین کردم و ملاحظه می شد که خیلی راحت هستید. ممکن است حالاتی را که داشتید توضیح دهید:
ج: احساس آرامش بخصوصی داشتم، خیلی آزاد و رها بودم، فکری نداشتم و احساس می کردم تحت حمایت شما هستم و ناخودآگاهانه همانگونه که می گفتید می شدم ضمن اینکه متوجه همه چیز بودم و حتی صداهای اطراف را می شنیدم ولی برایم مهم نبود...
س: شما در چه حالات و شرایطی بوده اید؟
ج: یک حالت آرامش... یک حالت شبیه به در رویأ بودن...
س: آیا خواب بودید؟
ج: نه، خواب که نبودم، خیلی بیدار هم نبودم...
س: آیا این حالت را قبلا'' هم در حالت عادی تجربه کرده اید؟
ج: فکر نمی کنم...نه...
س: وقتی شما در حالت هیپنوتیزم بودید من گفتم که دست شما سنگین می شود... آنقدر سنگین که احساس می کنید از سنگینی به سمت پائین کشیده می شود و بلافاصله ملاحظه شد که دست و طرف راست شما شروع کرد به سنگین شدن و شما به سمت پائین خم شدید! ممکن است قدری توضیح دهید؟
ج: احساس کردم دستم شروع کرد به سنگین شدن و بعد آنقدر سنگین شد که نمی توانستم آن را تحمل کنم...
ج: احساس کردم نیرویی دستم را بطرف بالا می آورد...
س: آیا خودتان این کار را کردید؟...
ج: نه... بهیچوجه حتی من قدری هم مقاومت کردم که دستم بالا نیاید ولی این نیرو بیش از آن بود که من تحمل کنم ... ضمن اینکه در حالتی بودم که خودم نمی خواستم مانع شوم و دستم سبک شد...
س: از اینکه دستتان سبک شده و بالا می آید تعجب نکردید...؟
ج: قدری مکث ... چرا ... همینطوره... در اینجا نکته جالبی وجود دارد. علیرغم اینکه این جواب از سوژه ها شنیده می شود ولی در چهره و قیافه آنها در هنگام بالا آمدن دست در هیپنوتیزم تعجبی ملاحظه نمی شود. ولی بعدها ممکن است بعضی از سوژه ها این تعجب را اظهار کنند.
س: من در حالت هیپنوتیزم به شما تلقین کردم که قسمتی از دست و صورت شما سر و بی احساس می شود. آیا شما این سری و بی احساسی را داشتید؟
ج: اصلا'' درد وناراحتی را احساس نمی کردم ولی متعجب بودم که سوزن وارد بدن من می شود...
س: من به شما گفتم که بدنتان مثل یک تکه چوب خشک و سفت می شود.. ممکن است قدری در این زمینه توضیح دهید...
ج: بدنم خارج از کنترل خودم شروع کرد به سفت شدن...
س: آیا از این وضعیت دچار ترس نشدید؟
ج: اصلا'' فکر نمی کردم... به هرحال ترسی نداشتم...
س: به شما از شادمانی و شعف گفتم و شما شروع به خندیدن نمودید. ممکن است توضیح بفرمائید.
ج: احساس کردم همه چیز بنظرم مضحک و خنده دار آمد ولی واقعا'' دلیلی نداشتم...
س: وقتی گریه به شما تلقین شد، شروع به گریستن کردید...
ج: آری...احساس کردم غم دنیا روی قلبم سنگینی می کند.

دلتنگــــــــم .... دلتنگ آنچه که میتــــوانست باشد و حالا نیـســـــــــت....
1280
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1268
1272
1212
1275
1278
1255
1238
1180
1253
1259
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   81aram  |  1 روز پیش
توسط   zizigolo74  |  1 روز پیش
224
1271
29