2204

سلام دوستای گلم.

به خدا خسته شدم دیگه. سه ساله ازدواج کردم و یه پسر دوساله دارم.باردار هم هستم. حدود یک سال با مادرشوهر یه جا بودم. خونم جدا بود ولی تو یه حیاط. تو اون یه سال خدا میدونه چه بلاها که سرم اومد. شوهرم بله قربان گوی مامانش بود. کتک و فحش. حتی شوهرم تو دعوامون با مامانمم دعواش شد وسیله سرش پرت میکرد فحش و بیرونش کرد. خودمو با دسته جارو برقی وقتی پا به ماه بودم تا سرحد مرگ زد. همش هم زیر سر مادرش بود. حالا دو ساله که جدا شدیم. چند ماهی با مادرشوهرم قهر بود و زندگیمون تقریبا آروم بود ولی بعدش آشتی کردیم و شروع شد. شوهرم کارش جوریه که میره و یه ماه یه ماه میاد و بعد یک هفته میره. حالا بلاهای مادر شوهرم که سرمون میاره. هستین بگم😔😔😔

خدا جونم مرسی بابت همه چی.  

عزیزم مگ خدنگشی؟ینی چی برو یه دونه بخوابون زیر گوش اون ننش بگو کم کم زر زر کنه شکایت کن از شوهرت وقتی کتکت میزنه دهنشونو لال کن مگ جنگه مگ اسیر گرفتن

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
برای ظهور اقا امام زمان یه صلوات بفرستید😍😘

سپیدمو، سایت راهنمای مشکلات سالمندان، مقالات اموزشی، اخبار، خدمات، تبادل نظر

خوش بحالت 3سال عروس کردی دوتا بجه داری من 5سال عروسی کردم تمام 5سال منتظر بچه بودم هستم 😞💔

خوشبحالش واقعا؟دوست داشتی بچه هات تو‌این محیط بزرگ شن.

باران که بند می آید  خیال میکنم زنی در جایی از جهان  گریه هایش تمام شده  موهای افتاده روی گونه هایش را دور انگشت اشاره میپیچد . و به ترکیب سفره شام می اندیشد
2050
خوشبحالش واقعا؟دوست داشتی بچه هات تو‌این محیط بزرگ شن.

ببین تو امضا ش حتی بچه داره نوشته دلم دختر میخاد برام دعا کنید من چی بگم 5سال منتظر اولی م خدا بهم نظر نمیکنه

خدا لعنت کنه مامان اینطوری رو منم ۶ساله بهاشون زندگی میکنم دقیقا همینجوری هستن ک تو میگی الان ک دیگ باخانواده من سر اینکه اذیتم میکردن رفتم ب خانوادم گفتم دعوا شد شدید حالا نمیزارن برم خونهدبابام اونم یه ماهی دوماهی یه دوسه ساعت خدا ازشون نگذره حق مارو ازشون بگیره

تو اون یه ماهی که شوهرم نیست. مامانم مسئولیت منو بچم رو دوششه. ما خونه امون نزدیک مادر و پدر هامونه طوری که پیاده هم پنج دیقه ای میشه رقت. مادر شوهرم یه سر بهم نمیزنه یه بار زنگ نمیزنه حالمونو بپرسه. یه بار دعوتم نمیکنه. نمیگه برم ببینم عروس حامله ام با یه بچه دو ساله چه میکنه. تازه طلبکار هم میشه. تا حالا یه جفت جوراب واسه بچم نخریده. همیشه خدا خونه دخترش همیشه واسه نوه دختریش خرید میکنه. تولد پسرم با یه پیرهن پنجاهی که تو حراجی خریده بود اومد نمیدونم چجوری روش شد.

خدا جونم مرسی بابت همه چی.  

مادرشوهر رو باید از زندگی و حرف های روزانه تقریبا کامل حذف کرد تنها راهش همینه

تو خونه ما حرف زدن در مورد هر دو خانواده ممنوع 

آزهدیم هر وقت خواستیم تنهایی به خانوادمون سر بزنیم که البته خیلی کم دلمون تنگ میشه ولی اون یکی رو مجبور نمی کنیم بیاد فقط برای مناسبت ها من میرم خونه مادرشوهر

 شوهرمم فقط عید ها میره خونه خانوادم که شهر دیگن 

خودم ولی دو ماه یا ماهی یه بار نیرم چهار روز می مونم 

قهر و دعوا هم نداشتیم بدای آرامش زندگیمون این تصمیمو گرفتیم


2292
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2280
1872
2284
2275
2293
2289
2108
2037
2052
داغ ترین های تاپیک های امروز