2204
2217
عنوان

باردارم و اصلا نمیتونم غذا درست کنم

1009 بازدید | 124 پست

هفته دهه بارداریمه و بشدت از بوی غذا بدم میاد سمتش میرم بالا میارم .. حالا مادرشوهرم رفتن مسافرت کاری برادرشوهر کوچیکم بخاطر مدرسش نتونست بره . ب نظرتون برا ظهر چیکار کنم .. 

کته گوجه بذار راحته

فقط 20 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
بهترین روزای زندگیم همون ۱۸ سال اول بود همون صفا و صمیمیت روستا بدون گوشی و اینترنت و فضای مجازی😕 سرگرمی مون قایم شدن وسط زمین گندم رفتن لب جوی آب کشیدن نقشه گنج مخفی بالا رفتن از دیوار خرابه ها... صدای تلپ تلپ تلمبه ها شب که میشد کشاورزها چراغ دستی(فانوس) به دست از کوچه رد میشدن و صدای پاشون صدای زندگی بود خونه ما کنار خونه پدربزرگ بود و روزی چندین بار میرفتیم عمه ای که عاشقمون بود شبهای تابستونوتو حیاط پشه بند برپا بود مامانم از خاطرات بچگیش میگفت و ما با چه عشقی گوش می دادیم فک میکردیم دنیای شهر زیباتره دانشگاه رفتیم ارشد گرفتیم خشکسالی شد و اون چشمه خشک شد زمینای کشاورزی کشت نشده رها شد پدربزرگ و عمه فوت شدن دیگه کسی شب تو کوچه قدم نمیزد همه رفتن فضای مجازی رابطه ها سرد شد ... ما موندیم و خاطرات و یه دنیا دلتنگی برای بچگی 😭🤕و روزایی که ارزو داشتیم بگذرن و بزرگ شیم ☹

 

عزیزم من هم درست تجربه مشابه تورو داشتم تا اینکه با دکترساینا آشنا شدم. هم مشکلم برطرف شد هم جواب سوالهام رو گرفتم.

 پیشنهاد میکنم تو هم اینجا کلیک کنی و سوالت رو باهاشون درمیون بزاری.

2215
اینا حتما باید غذاشون توش گوشت باشه چیزی ک من از دو فرسخی بوش بم بخوره حالم بد میشع

دیگه مجبوره فعلا بدون گوشت بسازه اگرم نمیتونه بره پیش خواهر یا برادرای دیگش

دومین فندوق مامان دیانا خانم 1400/9/14 ساعت ۹و۵۵ دقیقه  اومد بغلم ...   یه مامان شاد و پرانرژی که جز شادی و ارامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ، خونه بهم ریخته مرتب میشه ، چای سرد شده رو میشه عوض کرد ، غذای یخ شده رو میشه داغش کرد، ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما دیگه بچه هامون 1ساله یا 2ساله یا 3 ساله و ... نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم پسر کوچولوی من مامان عاشقته  
2050
اینا حتما باید غذاشون توش گوشت باشه چیزی ک من از دو فرسخی بوش بم بخوره حالم بد میشع

پس بیخود کردن بچه رو نبردن منم ۱۲ هفتم از گوشت بدم میتد 

فقط 20 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
بهترین روزای زندگیم همون ۱۸ سال اول بود همون صفا و صمیمیت روستا بدون گوشی و اینترنت و فضای مجازی😕 سرگرمی مون قایم شدن وسط زمین گندم رفتن لب جوی آب کشیدن نقشه گنج مخفی بالا رفتن از دیوار خرابه ها... صدای تلپ تلپ تلمبه ها شب که میشد کشاورزها چراغ دستی(فانوس) به دست از کوچه رد میشدن و صدای پاشون صدای زندگی بود خونه ما کنار خونه پدربزرگ بود و روزی چندین بار میرفتیم عمه ای که عاشقمون بود شبهای تابستونوتو حیاط پشه بند برپا بود مامانم از خاطرات بچگیش میگفت و ما با چه عشقی گوش می دادیم فک میکردیم دنیای شهر زیباتره دانشگاه رفتیم ارشد گرفتیم خشکسالی شد و اون چشمه خشک شد زمینای کشاورزی کشت نشده رها شد پدربزرگ و عمه فوت شدن دیگه کسی شب تو کوچه قدم نمیزد همه رفتن فضای مجازی رابطه ها سرد شد ... ما موندیم و خاطرات و یه دنیا دلتنگی برای بچگی 😭🤕و روزایی که ارزو داشتیم بگذرن و بزرگ شیم ☹

وای یاد خودم افتادم..سمت آشپزخونه نمیتونستم برم..ظرفا تلنبار..غذا هم هفته ای شاید یبار درست میکردم..بعد ۱۲ هفته یکم بهتر میشی..من ۱۶ هفته ادامه داشت

فقط 13 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
۸۰ میلیون جمعیتیم..که همه واسه هم متاسفیم ......
آتنا جون زایمان کردین شما؟

بله دیروز صبح

دومین فندوق مامان دیانا خانم 1400/9/14 ساعت ۹و۵۵ دقیقه  اومد بغلم ...   یه مامان شاد و پرانرژی که جز شادی و ارامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ، خونه بهم ریخته مرتب میشه ، چای سرد شده رو میشه عوض کرد ، غذای یخ شده رو میشه داغش کرد، ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما دیگه بچه هامون 1ساله یا 2ساله یا 3 ساله و ... نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم پسر کوچولوی من مامان عاشقته  
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2223
2231
2209
1872
2212
2222
2224
2037
2225
2052
2108