2204
2217
عنوان

بدترین سوتی و کاری که تو میزبانی اولتون کردین

| مشاهده متن کامل بحث + 581 بازدید | 49 پست
من دفعه اولم ۱۵ پیمانه برنج درست کردم که همههه رو خراب کردم و خمیر شد😂یک دور دیگه درست کردم. سر سف ...

دقیقا مثل من برنج ی عالم بود منتها خام خورشت انقد کم بود که اصن چی بگم😂

❤و خدایی که در این نزدیکیست❤
😐 خب تا اونا بیان شامتو می پختی دیگه😂 منم یه بارواسه افطار همه رو دعوت کرده بودم بعد ما واسه افطا ...

نمیشد آخه گاز پر بود تا خلوت شد آب برنج گذاشتم اینا اصلا بدون پدرشون شام نمیخورن شانس من بود

❤و خدایی که در این نزدیکیست❤

بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، 

شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید  

2215

من اولین مهمانم 

یه سرباز بود آورده بودنش تموم پنجره ها ی خونه  رو نرده جوش کنه 

زرشک پلو با مرغ درست کردم 

با سالاد و.....

خیلی زیاد درست کرده بودم   مونده بودم اینهمه غذاارو چکار کنم مطمین بودم تا یک هفته مجبوریم دوتایی غذا تکراری بخوریم 

غذا رو کشیدم    سرسفره 

خودم رفتم تو آشپزخونه 

تا سرباز راحت باشه.     همسرمم بود 

بعد یه ربع همسرم.  با دیس خالی وظرف خالی اومد 

گفت بچه گرسنه شه دوباره بکش 

خلاصه هرچی هم موند ریختم تو ظرف دادم بهش 

همسرم گفت ببر برای دوستات 

بعد چند وقت از طرف مادرش داخل ظرف زرشک ریخته بود ظرف رو پس فرستاد 

بهترین خاطره من شد درست سوتی منو کسی متوجه نشد جز همسرم ....اونم گفت اشکال نداره تجربه شد واسه بعدها 

خیرش تو این بود زیاد درست کنی 

ولی اولین مهمون رسمی زندگی متاهلی من بود 

خانواده شوهرمم برای بار اول اومدن خونمون 

ما شهر غریب بودیم     خیلی استرس داشتم 

   مادرشوهرم خیر ببینه انشاالله  

هیچ وقت یادم نمیره 

فقط می‌پرسید    چی میخوای درست کنی 

از اول تا آخرش خودش زحمتش رو میکشید 

من و خواهر شوهرم  فقط ظرفهارو میشستیم 

اینم شده بهترین خاطره زندگیم 

البته الان دوازده سال از ازدواجمون میگذره 

همیشه مادرشوهرم میاد 

زحمت می‌کشه با خواهرشوهرم  کمکم می‌کنن 

امیدوارم بخت خوبی گیر خواهر شوهرم بیاد 

این پیرزن و پیرمرد خیالشون راحت شه 

انشاالله 




2050
هردو جوون بودیم ومن کلا وقتی ناراحت میشدم سریع واکنش نشون میدادم .وبله جلو مهمان .دیگه یاد گرفتم چکا ...

وای من از این سوتی اصن درس عبرت گرفتم سیزده همون سال رفتیم با خونه پدرشوهرم بیرون بعد مرداد پاشدن بزن قلیون میوه ای بکشن منم که هم سنم کم هم از قلیون بیزار زود به پدرشوهرم گفتم بابا اینا میخوان قلیون بکشن ی چیزی بهشون بگو اونم گفت اینا جوونن ولش کن منم که سر پر باد بلند شدم رفتم تو چادر

❤و خدایی که در این نزدیکیست❤

ی جاری هم دارم به شدت حسود و ادا در بیار هنوز ده دقیقه نشده بود دیدم صدای دعوا میاد از چادر اومدم بیرون دیدم یا خدا جاریم مثلاً ادای منو در آورده می‌خواسته نزاره شوهرش قلیون بکشه دعوا راه انداخته در حد بزن بزن دیگه رفت که من جلو کسی ناز کنم یا قهر 

❤و خدایی که در این نزدیکیست❤
1718
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2223
2210
2209
1872
2212
2222
2224
2225
2037
2052
2108