2137
2106
عنوان

زن بی حیا

1005 بازدید | 64 پست

یه اتفاقی واسم افتاد. خواستم واستون تعریف کنم. 

کلاس میرم. یکی توی کلاسمون بود که خودشو به من خیلی نزدیک می‌کرد. هر دفعه هم بهم میگفت میشه جزوه تو واسم بفرستی. منم واسش می‌فرستادم. 

از همه هم ضییف تر بود تا اینکه بهم گفت بیا با یکی از بچه ها بریم بیرون و کار کنیم. منم قبول کردم. 

با یه آقایی رفتیم کافه و در گوش من گفت میشه تو حساب کنی من پول نیاوردم. منم گفتم باشه. حالا برای خودش سفارش داده. عین خرم پیله کرده اون آقا هم یه چیزی سفارش بده اونم نمی‌خواست بزور سفارش داد. بعد چند روز هم اصلا دیگه بروی خودشم نیاورد که باهام تصفیه حساب کنه بماند.اون آقا هم که دیگه نخاس باهاش کار کنه لجش گرفته بود میگفت من حساب نمیکنم چون شماها دیگه بامن کار نمی‌کنید. زن گنده. 

مهم نیس. 

بعد چند روز بهم پیام داد که یه دختر خوب برای صیغه برای کسی میخام. دختر خوب و پولداری باشه و کلی چرت و پرت نوشته بود. منم فهمیدم دقیقا منظورش منم. به مامانم که پیاماشو نشون دادم خیلیی عصبانی شد. گفت فردا میام آموزشگاه. 

فردا که سر کلاس بودم. مامانم اومد تو کلاس داد زد فلانی کیه منم دست دراز کردم نشونش دادم. گفت زنکه آشغال و فلان فلان شده تو غلط میکنی به دختر من پیام صیغه (دقیق یادم نیس چی گفت پیشنهاد صیغه گفت فکر کنم🙄) 

میدی و یهو استادم بلند شد جو رو آروم کرد و گفت برید بیرون حرف بزنید 😐 و مامانم گفت گمشو بیا پایین اونم باهاش رفت صدای بحثشون میومد. 

عوضی تو حراست رو کرده به مامانم گفته یه چیزایی راجب دخترت میدونم که تو نمیدونی 

مثلا میخاست از من بد بگه خودشو بی گناه جلوه بلده ولی باز خداروشکر من تمام پیام اشو داشتم

دیروز هم که مامانم  رفت دوباره صحبت کرد گفتن اون دیگه نمیتونه ترم های بعدی رو شرکت کنه. ولی چون از کلاسم دو جلسه مونده باید بیاد و کاریش نمیشه کرد. 

خوشم اومد ابروش رفت زن بی حیا. ولی خودمم یکم خجالت کشیدم ازاینکه این اتفاق واسم افتاده. کلاسمون مختلطع  و منم شرم زده از اینکه چرا این اتفاق باید واسه من بیوفته و از اینکه اون قراره تو کلاس باشه بیشتر آزاردهنده س. 

ای بابا این نتیجه اعتماد کردن به بقیه س... 😔


 

عزیزم من هم درست تجربه مشابه تورو داشتم تا اینکه با دکترساینا آشنا شدم. هم مشکلم برطرف شد هم جواب سوالهام رو گرفتم.

 پیشنهاد میکنم تو هم اینجا کلیک کنی و سوالت رو باهاشون درمیون بزاری.

2166
2050
وااا بلاک میکردی میرفت چرا دیگه مادرتو بردی دانشگاه😐

به همون پسره که رفتیم واسه کار کردن پیام داده بود فلانی آدم درستی نیست و بهش اعتماد نکن داشت منو خراب می‌کرد. 

2183

خدایی مامانت و نباید میبردی  تو همون پیاما جواب دندون شکن میدادی میشستیش پهنش میکردی .

یا الله…أحلامنا بین یدیك …فحققها…. هیچ کس آنها را به یاد نخواهد اورد و آنچه در دست نوشته ها آمده است،هرگز در هیچ زمانی تکرار نخواهد شد،زیرا نسل های محکوم به «صد سال تنهایی »هرگز فرصت زندگی دوباره روی کره ی زمین را پیدا نخواهند کرد.  میترسم از اینجا بری و خونه بریزه/ له شم تو به معماری آوار بخندی/آواره بشم مملکتم دست تو باشه/هیهات اگر ارتش موهاتو نبندی/دیوانه چو دیوانه ببیند،خوشش اید/میترسم از اون لحظه که دیوانه نباشی /  به تو سر بسته و در پرده بگویم ،تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را؛ آنچه گفتند و سرودند ،تو آنی.خود تو جان جهانی ،تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی،تو خودت باغ بهشتی .به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی تا بر در خانه ی متروکه ی هرکس ننشینی و به جز روشنی پرتو خود ،هیچ نبینی و گل وصل نچینی ،نه که جزئی ،نه چون آب در اندام سبویی، خود اویی…به خودآی. من نمیگویم که در هیچ کجای این سفردشوار ناامیدنبایدشد،بلکه میگویم به امیدبرگردیم قبل آنکه ناامیدی نابودمان کند.  

کارش خوب نبوده ولی آخه مامانت رو بردی...  

تخس و شیطون ولی بوقتش با ادب بودیم هر چی نبودیم؛).         گر نباشد رنگ رویا بع چع دل باید سپرد:)!؟                               عین یع روباه بی نهایت فریبنده و زیبا اما بد ذات و مکار 🦊
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2184
2189
2195
1872
2178
2181
2117
2052
2037
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز