2204
2217

اعلام حضور کنید دلم گرم شه فک نکنم دارم واسه خودم میگم  مرسییییی

و اینکه از قبل تایپ کردم😁


گر تو تویي و من منم،خوب تو تویي و من منم  

بچه ها محرم بود ما چون مامانم لبنانیه رفتیم لبنان ک هم ب خانواده مامانم اینا سر بزنیم هم اینکه محرم عذاداری اونجا باشیم

ما اونجا هر شب با دختر خاله هام میرفتیم مراسمات عذاداری ولی مامانمون اینا نمیومدن

بعد یه شب که میخواستیم بریم مراسم دیدم خالم اینا هی چیز و چیز میکنن و پچ پچ میکنن

اون شب دختر خاله هامم زیاد با من خوب نبودن

گر تو تویي و من منم،خوب تو تویي و من منم  

بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، 

شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید  

2240

بعد فهمیدم ب خاطر این بوده که علی منو دوس داشته رفته ب خالم گفته خالمم اومده ب مامانم اینا گفته بود این دختر خاله هامم همشون کشته مرده علی بودن(علی شوهرمه عقدیم)

اونا میفهمیدن من دختریم ک با پسرا خیلی اختم و زیاد نمیجوشم و قصد ازدواج ندارم

به خاطر همین یه شب خالم مفصصللل اومد باهام حرف زد منم گفتم والا شرمنده ولی من قصد ازدواج ندارم و اینا


اینا هم ناراحت شده بودن و مثلا خوششون نیومده بود


بعد کم کم روزا میگذشت اونا خیلی اصرار میکردن علی هم واقعا پسر خوبی بودا ولی من نمیخواستم ازدواج کنم

گر تو تویي و من منم،خوب تو تویي و من منم  

روزا میگذشت بچه ها خیلییی برام سخت بود ب زور تحمل میکردم مامانم گف با علی ازدواج کن وگرنه با کسه دیگه ای نمیزارم ازدواج کنی بابامم ب مامانم میگفت نه اینجوری نه ولی مامانم میگفت نه معلوم نیس پسرای مردم چجوری باشن ک بیان سمت دختر من پس همین علی که پسرخالشه و بهش اعتماد داریم و اینا براش خوبه

بچه ها یادمه اون شبی که مامانم این حرفارو میزد خیلی گریه کردم گفتم بخدا من نمیخوام ازدواج کنم خیلی زااار میزدم اما هیچی ب هیچی

تصمیم گرفتم برم پیش علی و ب خودش بگم عشق یه طرفه نمیشه و اینا

بعد غیر از اینکه قصد ازدواج نداشتم میترسیدم دختر خاله هام دیگه همیشه باهام بد بشن


گر تو تویي و من منم،خوب تو تویي و من منم  
سارا بیا منو دلگرم کن میخوام داستان بتعریفم😐 @تـوت_فـرنــگــے    

خو مرض داری ی تاپیک جدا زدی عاخه دخی☺💔 میخوان هزارتا حرف برات دربیارن😑💔😂

خب الان تعریف کن میان کم کم...

فقط 4 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ☆عوض شد اون دختری که از تاریکی می‌ترسید☆.....!ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ - اگہ تو میتونے دآشتہ بآشیش پس من نیآزے بهش ندآࢪم  من همون کاکتوسی‌م ک تو شهر بادکنکا دلش بغل میخواد.....
2238

منم رفتم ب علی گفتم اون گفت خوشبختت میکنم و از این حرفا منم گفتم تو هر چی بگی بازم نمیخوامت من عشق یه طرفه رو نمیخوام لطفا عزیتم نکن ب مامانت بگو منو نمیخوایی و دوسم نداری بزار زندگیمو بکنم بچع ها من خواستگار داشتم مامانم دیوونه شده بود از دست خواستگارا و بهترین کیس ازدواج من رو علی میدونس منم خیلی خواهش علی کردم ولی گفت من عاشقت شدم منم خیلیی بچه ها از این حرفش بهم برخورد اخه نامحرم بود

گر تو تویي و من منم،خوب تو تویي و من منم  
2233

از اون موقع به بعد خیلی گریه میکردم خیلییی


ولی همون روز محرم شدن و نامزد و .... خالم اینا میگفتن عزیزم فلانه و چنانه علی بهترینه منم تو دلم میگفتم علیتون بوخوره تو فرق سرتون که نخواستمش روزگارمو سیاه کرد اخه اون روزا ب خاطر اینکه اومده بود خواستگاری مامانمم گفته بود باید این باشه من ازش عصبانی بودم

مامانم جوابشو با هیچی عوض نمیکرد فقط علی

خلاصه منم دلمو زدم ب دریا گفتم بزار محرم بشیم اونموقع حالتو میگیرم علیه بی شرف😐 محرم شدیمو خلاصه منم اشک شر شر از چشام میومد بعد باهم سوار ماشین شدیم که مثلا بریم دور دور😐با یه زوری منو تو ماشین نشوند مامانم که باید با علی بری بیرون هی اونو فوش میدادم هی خودمو اونم که اونموقع فارسی بلد نبود ب عربی میگفت عزیزم خوبی؟چرا منو دوست نداری؟منم دهنمو باز میکردم ب فارسی بش میگفتم درررردد مرررگ بمیری خر😂😕

اونم همینجور مات شده بود که چی میگه این😐


گر تو تویي و من منم،خوب تو تویي و من منم  
چقد دیر میزارییی

دوستان این داستان تایپ شده اس... باید پیدا کنه بفرسته طول می‌کشه... چون قبلا تو ی تاپیک دیگه بود... صبور باشین☺❤

فقط 4 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ☆عوض شد اون دختری که از تاریکی می‌ترسید☆.....!ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ - اگہ تو میتونے دآشتہ بآشیش پس من نیآزے بهش ندآࢪم  من همون کاکتوسی‌م ک تو شهر بادکنکا دلش بغل میخواد.....

بعد تا نصف راه رفتیم همینجور ک داشتم گریه میکردم بهم گفت همتا چرا اینکارو باهام میکنی بخدا دوست دارم دنیام بی تو فلانه و چنانه منم گفتم چی از جونم میخوای نامرد هاا واستا میخوام پیاده شم تو خیلی نامردی کردی بدونه اینکه من دوست داشته باشم تو گند زدی تو زندگیم

بعد بهم گفت نمیکنم نمیکنم منم گفتم یا باز میکنی یا باز میکنم یهو وایساد گفت همتا حق نداری بدون من پاتو از این در بزاری بیرون وگرنه خودت میدونی


گفتم بله بله دو ساعت نیس اومده واسه من تصمیم میگیره بعد منم که یکم از موهام پیدا بود یکی رد شد نگام کرد گفت بپوشون موهاتو منم از حرصش اینکارو نکردم

عصبانی شد دستشو اورد جلو من یه جیییییییغغغغ بلند کشیدم

گر تو تویي و من منم،خوب تو تویي و من منم  
2051
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2223
2231
2209
1872
2222
2224
2242
2037
2052
2108