2137
2106
عنوان

میشه بیاید قرراره بعد عروسی بریم طبقه بالا مادرشوهرم اینا

| مشاهده متن کامل بحث + 3187 بازدید | 164 پست

آیا می‌دانید در هفته ۳۶ بارداری باید برای ذخیره خون بندناف نوزادتان ثبت‌نام کنید؟!

از اول خودتو بزن ب کوچه علی چپ..مثلا کار زیاد بلد نیسیو فلان ..باشوهرت اصلا بحث نکن..ب روشوم نیار اص ...

شوهرت نمی گه چرا غذا درست نمی کنی؟

شاید درون هر آدمی که حرف دلشو نمیزنه، آدمی زندگی میکنه که قبلا بارها حرف دلشو زده و غمگین شده از واکنش آدما. کاش خانواده هم تعدیل نیرو داشت. زن داداشم و دامادمون رو اخراج میکردیم.
ده سال پیش نبوده ۳ ماه پیش خونشو جدا کرد ینی اینقد احمق بود طبقه بالاشون خالی بود نمیرفت طبقه بالا ...

😐خب دیگ بدتر ، چ دست تو واس جواب دادن بازتر

میگفتی شما ۱۰ سال شریک بودی همچین کارایی کردی خونه ما که مستقله🤗

ز همه دست کشیدم که تو باشی همه‌ام!  وی سالها خواننده خاموش بوده لیکن تازه در سایت عضو شده است   

ای واااای که منم یه جاری این شکلی دارم عین چی میشوره میسابه فوووری غذا خورده و نخورده ظرف جمع میکنه میبره میشوره ،،من اصلا اهل اینکه توقع زیاد کنم برا مادر شوهر ندارم اصلا فقط سفره پهن میکنم یا پاک کنم نهایتا اونم همیشه نه،،،انوقت اون اینجوری اصلا تاسف میخورم براش

مردم دو دستن از هر دودسته دوری کنید  😏⁦✌️⁩
واو عروس خوبه بیشترم بوگو یاد بگیریممم😁😁😁

والا..تازه بخودمم کلی خوش میگذره...همش هرچیم میخام میکیره خخخ...

انقدم صمیمیم...ولی اون یکی جاریم تا صدای پای مادرشوهرم میاد دعوامیندازه و شوهرش همیشه تخریب شخصیتش میکنه...بنده خدا مادرشوهرمم الان نمیومدا چن شهرستان بودن اومده....سال ب سال نمیاد

خودم ادمیم ک در اینده اگ کسی منو بگیره😂😂..ب مادرش احترام میذارم......ولیییییی عمرا اگ نزدیکش باشم..دوریو دوستی...ووواای دختر عموم ۳ سال پایین مادرشوهرشون نشستن میگفت زهراااا بدبخت شدم..همیشه خودشو میزده ب مریضییی منن میرفتم خونشونو مرتب میکردم..دعوتم میکرده شام ..بعد نمیذاشته میگفتع بذار باهم بخوریم....بعد من بعضی وقتا دعوتشو قبول نمیکردم الکی میگفتم مهمون داریم.میگفته بیشتر بذار منم بیام..یا مثلا شوهرش از سر کار میومده خودشو الکی میزده ب پا درد شوهر بدبختش(ش

وهر دختر عموم.)اونو میبرده دکتر..بعد دختر عمومم مجبوور بوده کل کارای خونشو بکنه..طفلی تو ۲۲ سالگی دیسک کمر گرفت..اخرش از اونجا رفتن ی شهر دور تا راحت شد..این کاروو کنی بدبخت میشی..اجاره نشین شو ولی نزدیک مادرشوهرت نمون..هر چی باشه دخترش نیسی ک دلش ب حالت بسوزه.

از اول خودتو بزن ب کوچه علی چپ..مثلا کار زیاد بلد نیسیو فلان ..باشوهرت اصلا بحث نکن..ب روشوم نیار اص ...

منم یه راهنمایی کن عروس خوب😄یکماهه قراربود منو مادر شوهرم بریم جایی نشد حالا دیروز قرار بود بریم ک برداشت بااون یکی جاریم رفت خیلی ناراحت شدم حالانمیدونم چ رفتاری داشته باشم مقابلشون😖

موفق میشم ب امید خدا😍😍
مثل اون نکنی ها مثل غریبه سردومعمولی رفتارکن یه باربری کارکنی دیگه میشه وظیفه جواب اون جاریتم نده به ...

بعد اون بیکار بود دلش میخواست اینطوری باشه وقتیم بیکار بود وسط کوچه با زنا

ولی من خودمم شاغلم اصلا وقت این رفت و امدا رو ندارم

2050
عزیزم تو یه ساختمون زندگی کردن واقعا سخته. ببین اگه میتونی قبول کن و از قبل قوانین زندگی شخصیتون رو ...

امضاتون خیلی قشنگه 

انشالله در پناه حضرت زهرا  باشی گلم

شروع رژیم و ورزش از امروز ۴ آذر  😙😙😙😙🤗🤗🤗 قد ۱۶۰  - وزن اولیه ۷۲ - وزن هدف ۵۵                                   هدف اول ۶۹ هدف دوم ۶۵ هدف سوم ۶۳ هدف چهارم ۶۰
ده سال پیش نبوده ۳ ماه پیش خونشو جدا کرد ینی اینقد احمق بود طبقه بالاشون خالی بود نمیرفت طبقه بالا ...

خب حتما اونجا راحت بوده. ب نطرم اگه روی چیزی حساس نباشیم راحت تر کنار میایم. احتمالا هم خرج خورد و خوراکشون رو پدر شوهرت میداده

نه چن حسشو ندارم...یا میگم غذارو استرس میگیرم خراب میکنم..

چه خوب

من از روز اول دست پختمو رو کردم. خوب میکنی

البته شوهرم همراهه ها، قدرشو بدون

شاید درون هر آدمی که حرف دلشو نمیزنه، آدمی زندگی میکنه که قبلا بارها حرف دلشو زده و غمگین شده از واکنش آدما. کاش خانواده هم تعدیل نیرو داشت. زن داداشم و دامادمون رو اخراج میکردیم.
2183
منم یه راهنمایی کن عروس خوب😄یکماهه قراربود منو مادر شوهرم بریم جایی نشد حالا دیروز قرار بود بریم ک ...

اصلا ب روت نیار وبخاطرش جنگو قیلو داد نکن...ب شوهرتم گله نکن...زندگیت باارزشتر از این حرفاس..مردم گله میکننبامادرشوهرجایی نرن..تو ناراحتی باهاش جایی بری...حتی اگ خودش حرفشو پیش کشید لبخند بزنو چیزی نگو...


منم چند سال با مادر شوهر بودم  

زندگیم  مستقل بود اصلا کاری باهام نداشت  کجا برم  کی بیام چی کار کنم  چی بپزم  تازه  هر روز از غذاشون  یه بشقاب میاورد  میگفت بوش  میاد  دلت نخواد 

وقتایی هم که مهمون داشت نهایت کمک من   سالاد  درست کردن  بود  بقیه کارارو خو دش میکرد

《نيست  در  ديده  ما  منزلتي  دنيا  را     *          ما   نبينيم   کسي  را  که  نبيند   ما  را  》(صائب)🥀🥀🥀
خودم ادمیم ک در اینده اگ کسی منو بگیره😂😂..ب مادرش احترام میذارم......ولیییییی عمرا اگ نزدیکش باشم. ...

ابن دلش به حال دخترشم نمیسوزه ک میگم تو هفته سه روزش میره ی شهر دیگ اونجام‌خونه دارن

باقیش یا میره خونه روستاییشون یا مهمونی اون روزا رو ک نیست کلا دخترشو جاریم خونش پلاسن کلاراشو انجام میدن

اشتباهه 

من الان ۴ساله بالاسرشونم خودشون فکر میکنن بهترین خانواده شوهری هستن ک ادم میتونه داشته باشه ولی هرررر‌ چقدر هم دو طرف خوب باشن و دخالت نکنن اون حس استقلال یه چیز دیگست،حالا ب همه ی اینا اینم اضافه کن ک همسرت اصلا حس نمیکنه ک ازدواج کرده و زندگی تشکیل داده چون هنوز چسبیده ب خانوادش و این مشکلات زیادی ایجاد میکنه..

الان مشکلات منی ک مثلا دخالت نمیکنن تو زندگیم ایناست:

بیرون بخوایم بریم صدا ماشین باعث میشه بیان تو حیاط بپرسن چی شده کجا این وقت شب ؟حالا مثلا ما نصف شب هوس بستنی کردیم!

میخوام بیرون برم همیشه یکیشون منو میبینه از در یا پنجره!یکبار اوایل ازدواجم بود داداشم اومد دم در حیاط میخواست ازم ادکلنشو بگیره بهش دادمش اومدم بالا،دیدم مادرشوهرم بلافاصله پرید تو حیاط درو باز کرد بیرون رو نگاه کرد ک ببینه کی بوده!بعد زنگ زده بود ب شوهرم بیا خونه یه پسری اومد دم در زنت رفت درو بازکرد بیا ببین جریان چیه😳(یعنی جز اینکه فکر کرده بود دوست پسرمه ک اومده دم در فکر دیگه ای نمیتونم بکنم😂)

انتظار دارن همیشه و زیاد سر بزنی،مهمون بیاد بری،مهمونی دارن بری کمک و کلیییییی چیز دیگه ک من انجامشون نمیدم

گذشته بر همه ی اینا شوهرم فوق العاده دهن لق و خبر چینه و ریزترین مسائل رو میبره میگه جوری شده ک اصلااااا دلم نمیخواد باهاش هم کلام بشم،اگه خونه مستقل داشتیم مطمئنا فرصت نمیشد همه چیز رو بگه ولی الان چون همش پیش همن و هر روز همدیگه رو میبینن هیچی از قلم نمیفته

حالا تصمیم با شماست من فقط گوشه ای از مشکلاتم رو گفتم!

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2184

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نامزدی

ساتین۸۱ | 48 ثانیه پیش
2195
1872
2178
2117
2037
2052
2108