2194
2106

بنظرتون اینکار درسته یا غلط چیکار کنم استرس گرفتم

میخوام زیاد باهاشون رفت و امد نکنم کاملا مث دوتا خونواده مستقل باشیم ولی دیروز نامزدم و خواهرشو زنداداشش اینجا بودن

ک زنداداشش گفت ببین ما ۱۰ سال باهم زندگی کردیم مادرشوهرم ن از کار بار خبری داشته ن از اشپزی ن مهمون داری ن هیچی

توم بری باید اینکارا رو بکنی نامزدمم چیزی نگفت ی جوری ک انگار واسش مهم نییت وانمود کرد

ولی اینطوری ک نمیشه من فوقش بخوام میتونم به زندگی خودم برسم چ وظیفه ای دارم کل کارا و مهموندارایای خونه مادرشوهرمم پای من باشه؟؟

اون خودش خواسته به من چ

آون زن داشش الکی گفته . مطمین باش امکان نداره مث 2 تا خانواده جدا باشین . 

فقط 6 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تو  در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمیکند 😊 

بری اونجا بدبخت شدی ها نگی نگفتی 

با شلوارک میری تو آسانسور عکس میگیری لوکیشن میزنی دبی؟  پشت سرتو نگا کن نوشته استیل البرز ..  در آسانسور بزنه به کمرت ملعووون⁦O_o⁩                                                                                                                 من جواب « چه خبر » اولی رو بزور میدم بعد تو  میگی « دیگه چه خبر » ؟؟؟!!    

سلام مامانهای عزیز

اگه دنبال سرمایه گذاری مطمعن هستین واسه فرزندان دلبندتون

اینجا کلیک کنید

2166

توام میگفتی عزیزم سبک زندگی من با شما فرق میکنه من راه درستو غلط کسیو نمیرم  

در یک شب از شب های زیبا خدا تورا در دستانمان قراررداد و مارو لایق تو دانست از ان پس تو به زندگیمان رنگ ومعناو مفهوم دادی...پسرمون دارا عشق زندگیه مامانو باباش   یه مردادیه جذاب   

هر جور شده نرو با این حساب😨

یکبار برای همیشه دوس پسر نامزد نیس،عقد نامزد نیس،شوهر عقدی نامزد نیست دوران عقد میگن به بعد از عقد نه نامزدی 🥴نامزد یعنی خانواده دور هم جمع شدن با مهمونی یا بی مهمونی،رسما اعلام شده این دو نفر نامزد هستن،حالا بعضیا مهمه صیغه میخونن بعضیا نه

زن داداشش که جاری شماست همه کاره ی اون خونه که نیست. 

از همین الان با شوهرت خوب باش و پیشش مدام خوبی خودش و خانواده اش را بگو که پس فردا اگه گفتی نمیخوام خونه شون باشم فکر نکنه ازشون خوشت نمیاد. 

2165

میخواد نزاره بری مفت بشینی میخواد قضیه درست شه تو و مادرشوهرت از الان

فقط 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدای مهربون تنها امید و توکل ما تویی ❤❤خداجون مواظب کوچولومون باش❤❤اگه دوست داشتین ی صلوات برای کوچولوم بفرستین سلامت و سروقت بیاد بغلمون❤❤
یعنی جاریت رسما کلفت مادر شوهر بوده؟

اره بخودشم افتخار میکرد من ده سال باهاش زندگی کردم اونجوری بودم

الانم تا مادرشوهرم جایی بره خانم عین اسکلا میره خونشون مث خدمتکار ساعتس کل کاراشو انجام میده

عزیزم تو یه ساختمون زندگی کردن واقعا سخته. ببین اگه میتونی قبول کن و از قبل قوانین زندگی شخصیتون رو با همسرت معین کتین تا بعد به مشکل نخورین. گاهی پنج دقیقه فاصله هم حوصله آدمو سر میبره. البته اگه آدمهای بادرکی باشن طرف آدم، میفهمن آزار ندن و دخالت نکنن

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه

😐هرچه سریعتر برید یه جا دیگه

همینجوری هیچ توقعیم نداشته باشن باز من دوستندارم چه برسه به این قانونایی ک میذارن...

بعد شما همینجوری نگاش کردی بهت بگه چیکار بکن چیکار نکن از همین اول؟☹️

ز همه دست کشیدم که تو باشی همه‌ام!  وی سالها خواننده خاموش بوده لیکن تازه در سایت عضو شده است   

وای نرو😥من چندسال خونه مادرشوهرم بودم رسماً کلفتشون بودم شوهرم پشتم نبود وگرنه زودتر درمیومدم‌...‌‌‌‌‌‌‌بعد نزدیک خونشون خونه گرفتم زندگیمو جهنم کردن ....الان بااینکه دورمم خانم هرروز زنگ میزنه لیست خرید میده شوهرم پول واریز کنه بااینکه نداریممم....کلا سرطانن خانواده شوهر تامیتونی دور شوووووو مخصوصا اگر شوهرت خانواده ش رو دوست داره

2183
اره بخودشم افتخار میکرد من ده سال باهاش زندگی کردم اونجوری بودم الانم تا مادرشوهرم جایی بره خانم عی ...

مادر شوهرت ازت توقع میکنه توهم مثل اون باشی مگه اینکه خودت از الان روش دیگه ای در پیش بگیری.حتی اگه بتونی نری اونجا بهتره چون ظاهرا شوهرتم دلش میخواد مثل اون بشی

اصلا قبول نکن 

تجربه کردم ک میگم

تو هرچقدر هم بگی ب من ربطی نداره بازم با کلک میکشوندت پایین و ازت کار میکشه از من ب تو گفتن ببین باز کار خیلی مهم نی اما کلا تو زندگیت دخالت میکنه قشنگ دهنت سرویس میشه اینش سخته از الان قبول نکن ب شوهرت بگو دوری و دوستی ببین بهشون بگو طبقه بالا رو بدن اجاره پولش رو بدن شما برید مستاجری ب خدا خیلی بهتره ای کاش قبول نکنی 



فقط 14 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
مادر شوهرت ازت توقع میکنه توهم مثل اون باشی مگه اینکه خودت از الان روش دیگه ای در پیش بگیری.حتی اگه ...

شوهرم حس میکنم زیاد واسش مهم‌نیست بهشم‌گفتم‌کی قراره جداشیم‌گفت بستگی به شرایط داره بتونیم کنار بیایم میمونیم‌واسمونم سخت باشه میریم 

گفتم الان معلومه؟گفت ن هیچی معلوم نیست بعد ازدواج معبوم‌میشه

2191
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2184
2189
1872
2178
2190
2117
2052
2037
2181
2108