2137
2106

مشکی

جوانی با چاقو وارد مسجد شد وگفت:بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟همه باترس وتعجب به هم نگاه کردند و  سکوت در مسجد حکمفرما شد. بالاخره پبرمردی با ریش سفید از جابرخاست وگفت :آری من مسلمانم.جوان به پیرمرد نگاهی کرد وگفت:بامن بیا پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد وبا هم چند قدمی از مسجد دور شدند.جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت:می خواهم تمام آنها را قربانی کنم و بین فقیران پخش کنم و به کمک احتیاج دارم.پیرمرد وجوان مشغول قربانی گوسفندان شدند وپس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد باز گردد وشخص دیگری را برای کمک باخود بیاور.جوان باچاقوی خون آلود به مسجد بازگشت وباز پرسید:آیا مسلمان دیگری دربین شماهست؟افراد حاضر درمسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان رابه پیش نماز مسجددوختند.پیش نماز روبه جمعیت کرد وگفت:چرانگاه میکنید؟به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز کسی مسلمان نمی شود.واعظان کاین جلوه در محراب ومنبرکنند،چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند،مشکلی دارم ز دانشمندان مجلس بازپرس،توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر کنند گوییان باور نمی دارند روز داوری همه کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2184
2189
2195
1872
2178
2037
2181
2052
2117
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   tekno238  |  3 ساعت پیش