2204
عنوان

اپیلاسیون

| مشاهده متن کامل بحث + 498 بازدید | 27 پست

🤣🤣🤣🤣

اپیلاسیون نمیکنن که با تیغ میزنن

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ...ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد .

بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید،

 خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان 

داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.


😂😂😂برو با کاردک از وسط سایت جمعش کن 

به من چه 😐

شوخ و مسخره😁   ....تی جان قوربان😁🤥...در مورد خودم بگم چون نمیشه عکس گزاشت والا من چون این سایتم زشت نیستم برار بیکارم نیستم کمتر تهمت بزنید جان شیمی مار .‌..خدارو شکر انقدی قیافه و اندامم خوب هس که زخمی کنم طرفو😉اهل خودستایی نیستم ولی ده مجبورم اینجا فک میکنن ما سرو مچه ناریم که اینجاییم بیتربیت ها😁😁😁 درضمن ورزشکارم ایسم ...والسلام
2306
🤦‍♀️😂

😐😐😐😐😐😐

شوخ و مسخره😁   ....تی جان قوربان😁🤥...در مورد خودم بگم چون نمیشه عکس گزاشت والا من چون این سایتم زشت نیستم برار بیکارم نیستم کمتر تهمت بزنید جان شیمی مار .‌..خدارو شکر انقدی قیافه و اندامم خوب هس که زخمی کنم طرفو😉اهل خودستایی نیستم ولی ده مجبورم اینجا فک میکنن ما سرو مچه ناریم که اینجاییم بیتربیت ها😁😁😁 درضمن ورزشکارم ایسم ...والسلام
تیغ بدتر میکنه

نه اصلا

همه ی بدنسازها و ورزشکارها با تیغ میزنن

اگر پولداری برو لیزر

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ...ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد .
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2308
2294
2301
2315
2108