2137
2106

امروز عصر که شوهرم اومد خونه خواستم باهاش حرف بزنم منطقی... همه خواسته ها و نیازهامو بهش گفتم اینکه دلم میخواد مستقل باشم آزاد باشم مثل خیلی از زنهای دیگه رو پای خودم باشم و حتی خودم کارهای روزمره مو انجام بدم اما شوهرم باز بی منطق بازیش گل کرد و آب پاکی رو ریخت رو دستم گفت اینو بکن تو گوشت من از اون مردهایی نیستم که بزارم زنم با هر لباسی دلش میخواد و هر وقت بخواد بزنه بیرون. برای هر کار و هر چیزی باید با من هماهنگ باشی خودم برات میارم جایی بخوای بری خودم میبرم. دیگه این بحث رو با من نکن و همینجا تمومش کن.

گفت فکر کن یه ملکه ای که باید فقط دستور بدی ، چرا خوشت میاد خودت کارتو انجام بدی؟ و بیوفتی تو زحمت؟من هر چی بخوای می‌زارم در دسترست.بمون تو خونه و فقط دستور بده.😒

ولی اصلا این حرفا با منطق من جور در نمیاد. من بیشتر حس زندانی بودن دارم تا ملکه بودن.

آخرشم که دیدم قانع نمیشه کوتاه اومدم بحث رو ادامه ندادم.

اما از صبح حالم خوب نیست. امروز روز اول ماهانه منه.کمر درد خیلی شدید دارم گفت استراحت کن تا عصر که دکتر باشه خودم می‌برمت دکتر بعدشم شام میریم بیرون حال و هوات عوض شه. دخترمو هم برد پیش مادر شوهرم تا راحت استراحت کنم.

اما من دلم نمی‌خواد باهاش برم ... چرا فکر می‌کنه همین که منو ببره دکتر و ببره شام بیرون کافیه؟ بقیه نیازام چی؟ 

بقیه خواسته هام که تا دیده میگیره و فدای خودخواهی خودش می‌کنه.

از لجش می‌خوام بلند شم آماده شم تا نیومده خودم برم دکتر و بیام و بهشم نمیگم تا وقتی که بیاد. نظرتون چیه؟

اگه دعوامون هم بشه حداقل حرصم خالی میشه.

حالا که خوب نگاه می کنم می بینم من آدم خوشبختی بوده ام، بسیار خوشبخت.من بدون در نظر گرفتن نظرات آدم های دیگر، کارهایی که دوست داشته ام را کرده ام و مسیرهایی که می خواسته ام را رفته ام. من جوری زیسته ام که خودم دوست داشته ام و بیرون زده ام از تمام قاب ها...من از روزی که یادم هست به تمام اجبارها پشت کرده ام و خط باطل کشیده ام روی تمام حصارها.من از روزی که یادم هست، سرکش و گستاخ بوده ام در مقابل کسانی که می خواسته اند طرز فکر و نقطه ی امن خودشان را به من تحمیل کنند.من از روزی که یادم هست، در حال عبور بوده ام، از مکان ها، محدودیت ها، آدم ها...از روزی که یادم هست تلاش کرده ام؛ برای بهتر زیستن، بهتر بودن، بهتر شدن... من همیشه در تکاپو بوده ام برای رسیدن به آرزوها‍‍یی که محال می پنداشته ام، و در حال گریز بوده ام از کسانی که دغدغه شان چیدن بال های خیالی پرواز من بوده.من آدم های خوب زیادی را شناخته ام و آدم های خوب زیادی را دوست داشته ام.من از آجر رنج هایم پله ساخته ام، و با ساده ترین اتفاقات و جزئیات، دلخوشی های کوچک و امنی پس انداز کرده ام برای خودم.من تلاش کرده ام کسی باشم که بعد از من بگویند؛ هیچ چیز حریفِ این آدم نشد،که شکست ناپذیرترین بود و خوشبخت ترین!من از روزی که یادم هست؛ یادم هست خوشبختم.🌈⁦

پاشوبرو

همسرجانم جان جانانم جانانه جان میدهم به جانت💏دوستت دارم تاابدویک روز💏خدایاازعمرم کم کن به عمرش اضافه کن💏سایه ات ازسرماکم نشودحضرت یار💏بهترین هدیه ی خدابودی برام همسرم💏تاآخرین لحظه زندگیم عاشقانه کنارت میمانم همسرم💏

 

عزیزم من هم درست تجربه مشابه تورو داشتم تا اینکه با دکترساینا آشنا شدم. هم مشکلم برطرف شد هم جواب سوالهام رو گرفتم.

 پیشنهاد میکنم تو هم اینجا کلیک کنی و سوالت رو باهاشون درمیون بزاری.

مگه دعواخوبه ول کن باباارزش دعوانداره

فقط 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
محمدم پسرقشنگم مشتقانه منتظرگرفتن دستای کوچولوتم😍دوستان لطفابرای سلامتی نی نیم صلوات بفرستین💖😘
2050

بنظرم لج نکن مخصوصا الان ک موعدته

هرچند حق باتوعه ولی بادعوا نمیشه

But I got smarter, I got harder in the nick of time😈☻...Honey I rose up from the dead, I do it all the time😈☻....I'll hold you when things go wrong💞...I'll be with you from dusk 'til dawn💞.........Devil for Devil 😈 Kind for Kind 🤗 It's my attitude 😎 Please don't mind ☻✌🏻.......رفیق شفیق هرکول پوآرو و دشمن هستینگز خنگ ساده لوح 😒👹........There are many things not called poison which can kill a man - Hercule Poirot...   "کاربری که تعلیقش کردی نوشته ی آگاتا کریستی☻" ......  تو فقط دلت بخواد ی روزی مال هم بشیم❤❤التماسش به خدا، حاجت و نذرش بامن❤❤ آهای خوشگل عاشق•••آهای عمر دقایق•••آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق😍...I have died everyday waiting for you...Darling don't be afraid, I have loved you for a thousand years...I'll love you for a thousand more...ای چراغ هربهانه از تو روشن، از تو روشن❤❤❤❤ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من❤❤❤❤
ازدواجتون سنتی بودع؟

ایشون چند ماه قبل خواستگاری منو تو راه مدرسه دیده بوده عاشقم شده خیر سرش بعد اومد خواستگاری منم تو خواستگاری دیدمش دیگه نمی‌دونم اسمش سنتیه یا چی.

حالا که خوب نگاه می کنم می بینم من آدم خوشبختی بوده ام، بسیار خوشبخت.من بدون در نظر گرفتن نظرات آدم های دیگر، کارهایی که دوست داشته ام را کرده ام و مسیرهایی که می خواسته ام را رفته ام. من جوری زیسته ام که خودم دوست داشته ام و بیرون زده ام از تمام قاب ها...من از روزی که یادم هست به تمام اجبارها پشت کرده ام و خط باطل کشیده ام روی تمام حصارها.من از روزی که یادم هست، سرکش و گستاخ بوده ام در مقابل کسانی که می خواسته اند طرز فکر و نقطه ی امن خودشان را به من تحمیل کنند.من از روزی که یادم هست، در حال عبور بوده ام، از مکان ها، محدودیت ها، آدم ها...از روزی که یادم هست تلاش کرده ام؛ برای بهتر زیستن، بهتر بودن، بهتر شدن... من همیشه در تکاپو بوده ام برای رسیدن به آرزوها‍‍یی که محال می پنداشته ام، و در حال گریز بوده ام از کسانی که دغدغه شان چیدن بال های خیالی پرواز من بوده.من آدم های خوب زیادی را شناخته ام و آدم های خوب زیادی را دوست داشته ام.من از آجر رنج هایم پله ساخته ام، و با ساده ترین اتفاقات و جزئیات، دلخوشی های کوچک و امنی پس انداز کرده ام برای خودم.من تلاش کرده ام کسی باشم که بعد از من بگویند؛ هیچ چیز حریفِ این آدم نشد،که شکست ناپذیرترین بود و خوشبخت ترین!من از روزی که یادم هست؛ یادم هست خوشبختم.🌈⁦
2183
فکر میکنه اینجوری داره ازت محافظت میکنه برای اینک تو رو از دست نده

اینجوری بدتر داره منو از دست میده.

شاید جسممو به زور نگه داره ولی روحمو داره له میکنه

حالا که خوب نگاه می کنم می بینم من آدم خوشبختی بوده ام، بسیار خوشبخت.من بدون در نظر گرفتن نظرات آدم های دیگر، کارهایی که دوست داشته ام را کرده ام و مسیرهایی که می خواسته ام را رفته ام. من جوری زیسته ام که خودم دوست داشته ام و بیرون زده ام از تمام قاب ها...من از روزی که یادم هست به تمام اجبارها پشت کرده ام و خط باطل کشیده ام روی تمام حصارها.من از روزی که یادم هست، سرکش و گستاخ بوده ام در مقابل کسانی که می خواسته اند طرز فکر و نقطه ی امن خودشان را به من تحمیل کنند.من از روزی که یادم هست، در حال عبور بوده ام، از مکان ها، محدودیت ها، آدم ها...از روزی که یادم هست تلاش کرده ام؛ برای بهتر زیستن، بهتر بودن، بهتر شدن... من همیشه در تکاپو بوده ام برای رسیدن به آرزوها‍‍یی که محال می پنداشته ام، و در حال گریز بوده ام از کسانی که دغدغه شان چیدن بال های خیالی پرواز من بوده.من آدم های خوب زیادی را شناخته ام و آدم های خوب زیادی را دوست داشته ام.من از آجر رنج هایم پله ساخته ام، و با ساده ترین اتفاقات و جزئیات، دلخوشی های کوچک و امنی پس انداز کرده ام برای خودم.من تلاش کرده ام کسی باشم که بعد از من بگویند؛ هیچ چیز حریفِ این آدم نشد،که شکست ناپذیرترین بود و خوشبخت ترین!من از روزی که یادم هست؛ یادم هست خوشبختم.🌈⁦
عزیزم شوهره تو مثل بابایه منه😂😂 کپی همن اگه حاضره اینجوری نوکرت باشه، انقدر بفرستش اینور اونور ...

اینجور مردها خیلی پوست کلفت تر از اینان که زود جا بزنن و به غلط کردم بیوفتن.

حالا که خوب نگاه می کنم می بینم من آدم خوشبختی بوده ام، بسیار خوشبخت.من بدون در نظر گرفتن نظرات آدم های دیگر، کارهایی که دوست داشته ام را کرده ام و مسیرهایی که می خواسته ام را رفته ام. من جوری زیسته ام که خودم دوست داشته ام و بیرون زده ام از تمام قاب ها...من از روزی که یادم هست به تمام اجبارها پشت کرده ام و خط باطل کشیده ام روی تمام حصارها.من از روزی که یادم هست، سرکش و گستاخ بوده ام در مقابل کسانی که می خواسته اند طرز فکر و نقطه ی امن خودشان را به من تحمیل کنند.من از روزی که یادم هست، در حال عبور بوده ام، از مکان ها، محدودیت ها، آدم ها...از روزی که یادم هست تلاش کرده ام؛ برای بهتر زیستن، بهتر بودن، بهتر شدن... من همیشه در تکاپو بوده ام برای رسیدن به آرزوها‍‍یی که محال می پنداشته ام، و در حال گریز بوده ام از کسانی که دغدغه شان چیدن بال های خیالی پرواز من بوده.من آدم های خوب زیادی را شناخته ام و آدم های خوب زیادی را دوست داشته ام.من از آجر رنج هایم پله ساخته ام، و با ساده ترین اتفاقات و جزئیات، دلخوشی های کوچک و امنی پس انداز کرده ام برای خودم.من تلاش کرده ام کسی باشم که بعد از من بگویند؛ هیچ چیز حریفِ این آدم نشد،که شکست ناپذیرترین بود و خوشبخت ترین!من از روزی که یادم هست؛ یادم هست خوشبختم.🌈⁦
اینجوری بدتر داره منو از دست میده. شاید جسممو به زور نگه داره ولی روحمو داره له میکنه

باهاش دعوا نکن با شوهرت دوست باش جوری ک بهم اعتماد داشته باشید ببین شوهر منم یه حساسی بود ک باورت نمیشه اما الان ب من اعتماد داره و باهم دوستیم جوری ک بگم چ جور شده شاید دیگران بهش بگن بی غیرت اما واقعیت این طور نیس بینمون دوستی و اعتماد شده نزار از چیزی بترسه 

تا جایی که نفس میکشی بخند و تاجایی که زندگی میکنی عشق بورز   
عزیزم زمان نامزدی هم همینجوری بود یا بعد ازدواج خودشو نشون داد؟آدم این تاپیکا رو میبینه از ازدواج مت ...


نه دوران نامزدی هم همین جوری بود. ولی نه با این شدت. همش هم می‌گفت بعد از ازدواج که مطمعن شم مال خودمی دیگه خیالم راحت بشه اینجور اذیتت نمیکنم اما همش دروغ بود.

حالا که خوب نگاه می کنم می بینم من آدم خوشبختی بوده ام، بسیار خوشبخت.من بدون در نظر گرفتن نظرات آدم های دیگر، کارهایی که دوست داشته ام را کرده ام و مسیرهایی که می خواسته ام را رفته ام. من جوری زیسته ام که خودم دوست داشته ام و بیرون زده ام از تمام قاب ها...من از روزی که یادم هست به تمام اجبارها پشت کرده ام و خط باطل کشیده ام روی تمام حصارها.من از روزی که یادم هست، سرکش و گستاخ بوده ام در مقابل کسانی که می خواسته اند طرز فکر و نقطه ی امن خودشان را به من تحمیل کنند.من از روزی که یادم هست، در حال عبور بوده ام، از مکان ها، محدودیت ها، آدم ها...از روزی که یادم هست تلاش کرده ام؛ برای بهتر زیستن، بهتر بودن، بهتر شدن... من همیشه در تکاپو بوده ام برای رسیدن به آرزوها‍‍یی که محال می پنداشته ام، و در حال گریز بوده ام از کسانی که دغدغه شان چیدن بال های خیالی پرواز من بوده.من آدم های خوب زیادی را شناخته ام و آدم های خوب زیادی را دوست داشته ام.من از آجر رنج هایم پله ساخته ام، و با ساده ترین اتفاقات و جزئیات، دلخوشی های کوچک و امنی پس انداز کرده ام برای خودم.من تلاش کرده ام کسی باشم که بعد از من بگویند؛ هیچ چیز حریفِ این آدم نشد،که شکست ناپذیرترین بود و خوشبخت ترین!من از روزی که یادم هست؛ یادم هست خوشبختم.🌈⁦
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2184
2195
1872
2178
2037
2052
2117
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز