2194
2106
عنوان

دیشب رفته بودم خونه مادرشوهرم که جاریم اومد...

| مشاهده متن کامل بحث + 3415 بازدید | 149 پست

عزیزم وقتی بهتون کمک مالی میکنه پس هواتون خیلی داره..شما هم برا این مسایل جزیی نرنجونش

مهم نیس ک یه پذیرایی هم کردی...دیگه رفت تا دو، سه ماه دیگه تا دوباره جاریت بیا.....کمک مالیه را بچسب😉🤣

منم میرم خونه مادر شوهرم اینا وقتی جاریم و خواهر شوهرم باشن کمتر کار میکنم چون من سالی دوبار میرم اونا هفته ای حداقل دو بار. اونا وقتی مشکلی مریضی چیزی دارن مادر شوهرم واسشون همه کار میکنه مثلا حتی براشون گوشت بسته بندی میکنه واسه من هیچ کار نمیکنه وقتی هم میاد خونه ام مثل مهمون از جاش بلند نمیشه

مامانمم همینو گفت. گفت تو رو صاحبخونه دونسته که بهت گفته پاشو پذیرایی  کن. ولی من بهم برخورد چو ...

به هر حال وقتی ازدواج میکنی بارها با این چالش ها رو به رو میشی دیگه نمیشه گفت خونه بابام چنین بودم و چنان بودم ... در ضمن مزد زحمتات رو اول از خدا میگیری دوم هم دل مادر همسرت رو به دست اوردی ایشونم با هدایا و کمکاشون سعی در جبران دارن و به نظر نمیاد که نمک نشناس باشن. 

هر کاری کردی بگو به خاطر خدا میکنم با خدا معامله کن حتما مزدشو میگیری عزیزم . خوشبخت باشی

Une femme qui aime💓transforme le monde🌍

خریدزعفران نگین بهرامن درخاص ترین بسته بندی ارسال رایگان!

دقیقا. منم از همین ناراحت شدم. آخر سر پا شدم برم تو اتاق بخوابم که لااقل ظرفاشونو خود جاریم جمع کنه ...

شما وقتی اونا هستن نرو 

اگرم اجباری شدکه موندین به شوهرتون بگید خودش پاشه یا شما به بهانه دسشویی تلفن زدن هرچی سرتون رو به چیزی گرم کنید 

شوهرتونم اگه بتونه با محبت ب مادرش بگه ک مامان میدونم مارو از خودت میدونی و با ما صمیمی اما دیگه پذیرایی چیزی از داداش خود زنشو صدا بزن من دوس ندارم زنم جلو زن داداش خم و راست بشه مهمونای دیگه قدمشون رو چشم اما اینا که خودشون صاحب خونن 

2166
دقیقا. منم از همین ناراحت شدم. آخر سر پا شدم برم تو اتاق بخوابم که لااقل ظرفاشونو خود جاریم جمع کنه ...

جاریت میخاسته حرصت بده....در حالیکه خودش داشته حرص میخورده....اصلا به روی خودت نیار و چیزی نگو

قبول دارم حرفتو . ولی اوناهم اگه خودشون اینکارارو نمیکردن مادرشوهرم به اوناهم پول میداد. من که پول ن ...

ببین یکبار برای من این  اتفاق افتاد مادرشوهرم بهم گفت برای شوهر خواهرشوهرم جای بریزم . رفتم با اخم های توی هم یه سینی چایی ریختم آوردم تعارفش نکردم بردم گذاشتم روی میز وسط گفتم هرکی میخوره برداره خودمم یدونه برداشتم نشستم . بعد مهمونی به مادرشوهرم گفتم حساب شما با بقیه فرق داره ولی قرار نیست من برای کس دیگه بذار بردار کنم بیزحمت این چیزها رو دیگه تو جمع از من نخواید 

من اونجا بودم اونا بیخبر اومدن. بعد هم میخواستم برم تو اتاق خودمو بزنم به خواب که سریع پا شدن رفتن. ...

کاش منم یه مادر شوهر مثل تونصیبم میشد احترامشو نگهدار بهتم پول میده سریع پولو ازش میگیری 

منم عروساخری هستم مادرشوهر منم دقیقا مثل مادرشوهر شماست یه بدی هایی داره یه خوبی هایی داره نمیگم همی ...

شوهر من دیشب اصلا متوجه قضیه نبود. وقتی داداشش رفت گفتم چرا زن داداشت اینجوریه و این چه طرز رفتاره. از مادرشم غیرمستقیم گله کردم. دیگه امروزم که زنگ زده بود دوباره معذرت خواهی کرد که دیشب بهت بد گذشت و ...

2165
نمیخوام بد عادت بشن. نمیخوام بشه وظیفه ام. میخوام ببینم اگه تو این 6 ماه اشتباه کردم تو رفتارم با ما ...

بنظرم کاری که تاالان میکردین غلط نبوده فقط درمورد جاری حق دارید خودش موظف پاشه اگه از کارکردن بدش میاد مهمونیم نیاد همون خونش بمونه

مگه نمیگی بدبخت از کار افتاده هست زشت نبود شما بشینین مادرشوهرت پاشه  تازه جاریتم که ازت بزرگ ...

من برا مادرشوهرم حرفی ندارم
ولی از این جهت به قضیه نگاه کن که منم تازه عروسم.
من نمیگم مادرشوهرم پاشه کار کنه من بشینم. من میگم به جاریم میگفت که اگه چایی میخورین پاشو برا خودت و بچه هات بریز. همین

دقیقا. فکر کنم داشت از خوشحالی میمرد. دقیقا نشسته بود رو مبل پاهاشو انداخته بود رو هم من هی پاشو بشی ...

بیخیال یه چایی و میوه که دیگه این حرفا رو نداره ،من دوتا عمه پیر دارم وقتی میریم خونشون خودم پا میشم چایی و میوه میارم اگه ظرفی چیزیم داشته باشه میشورم انقد ذوق میکنن برام،یه بار از مشهد اومده بودن رفتم غذای مهمونا رو پختم زنگ زدم خواهرم اومد با هم سالاد و اینارم درست کردیم،برای مادر شوهرمم همینطور کم میرم دو سه ماه یبار ولی کاری باشه انجام میدم 

فقط 22 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
2183
و اینکه استارتر اگر مادرشوهرت وضعش خوبه ببریدش یه ماشین ظرفشویی بخره . مادرشوهر من ۸+۱ نفره مجیک دار ...

حالا ظرفشویی ظرفارو میشوهر. پذیراییشو کی بکنه؟ لابد باز من باید پاشم جلو جاری خم و راست شم

من اونجا بودم اونا بیخبر اومدن. بعد هم میخواستم برم تو اتاق خودمو بزنم به خواب که سریع پا شدن رفتن. ...

کار جاریت خوب نبوده.

ولی در کل شما اون ظرف شستنه رو فقط نبین خیلی چیزارو باید در نظر بگیری. 

اینکه شما چون بیشتر میری اونجا در قبال اونکه دو ماه یبار دو ساعت میاد میشینه، میزبان حساب میشی و اینکه به هر حال از لحاظ مالی خیلی خوب ساپورت میشی از طرف مادر شوهرت.

فقط اینو نبین که بلند شدی ظرف شستی. 

تو اینجور مسایل باید کلیت قضیه رو ببینی.

فقط 12 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
شوهر من دیشب اصلا متوجه قضیه نبود. وقتی داداشش رفت گفتم چرا زن داداشت اینجوریه و این چه طرز رفتاره. ...

پس زیاد پیگیر قضیه نشو چون اونموقع براش عادی میشه الان دیگه بیخیال باش , اما وقتی جاریت یا مثلا خواهرشوهرت اونجا بود مادرشوهرت چیزی گفت بگو مامان جون غریبه که نیستن مهمون باشن باید تعارف کنیم دوس داشته باشن خودشون میارن میخورن شما خودتو اذیت نکن , یا مثلا میخوای بشقابا رو جمع کنی به بچه هاشبگو فلانیزنعمو جون من اینا رو میبرم شما هم بقیشو بیار تا بشورم , بذار طرف مقابلت یه کوچولو بفهمه

فقط 4 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
حالا ظرفشویی ظرفارو میشوهر. پذیراییشو کی بکنه؟ لابد باز من باید پاشم جلو جاری خم و راست شم

بهیچ عنوان 

بگو همسرت ببره میوه ‌و چای رو‌بذاره روی یه میز که خیلی هم نزدیکشون  نباشه بگه غریبه نیستید هرکی میخوره بیاد برداره اولین نفر هم خودش برای شما بیاره 

بخدااا دیگه طفلک‌ماهیانه کلی کمک مالی میده بهشون  ک برید خوش بگذرونید رو نمیبنن   ی لیوان ...

اره به خدا 

به نظر من نباید ناراحت بشه تا بد رو ادم نبینه قدر خوبو نمیدونه

گل پسرمن ۸ سالشه خداجونم ازالان دعا میکنم یک عروس خوب و نجیب و پاکدامن نصیبم کنی امین😉😉😉
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2184
2189
2195
1872
2178
2181
2052
2037
2117
2108