2137
2106

خواهشا دقیق بخونین ببینین بهم حق میدین ناراحت بشم یا نه. اول شرایط کلی رو بگم. من حدود شیش ماهه عقد کردم. جاریم کمه کم 15 سالی میشه عروس ایناست.
شوهرم از قبل بهم گفته بود که این جاریم خیلی کم رفت و آمد میکنه و دو سه ماهی یه بار میاد خونه مادرشوهرم. مادرشوهرمم سالی یکی دو بار میره خونه اونا.
مادرشوهرم خیلی پیر و از کار افتاده است و خیلی به سختی توان راه رفتن داره. و خیلی هم زن مهربونیه. من تو این مدت هیچ مشکلی باهاش نداشتم. هر موقع رفتم خونشون یا شوهرم از بیرون غذا میگیره که مادرش اذیت نشه یا مامانش بنده خدا خودش درست میکنه. منم ظرفارو میشورم. دو مرتبه هم صبح که از خواب بیدار شدم دیدم داره جارو میکشه که جارو رو از دستش گرفتم من جارو کردم. یا با اینکه خودم اصلا چایی نمیخورم همیشه لیوانای چایی اونارو میشورم مشکلیم ندارم. مادرشوهرمم اصلا برام کم نذاشته. هر جا نشسته ازم تعریف کرده و گفته یه فرشته نصیبمون شده. هر ماه هم دو تومن سه تومن چهار تومن بهمون میده و میگه جوونین برین برا خودتون خوش بگذرونین یا لباس بخرین الان لباس تو تنتون قشنگ دیده میشه دو روز دیگه با کمر خم هیچی بهتون نمیاد. یا میگه نگه دارین برا زندگیتون لازمتون میشه. ولی شوهرم میگفت از اون جاریم دل خوشی نداره و از بی محلی و رفت و آمد نکردن اون ناراحته
دیشب من رفته بودم خونه مادرشوهرم و شام خورده بودیم که برادرشوهرم و جاریم و بچه هاش اومدن...


شوهرم زود رفت که هم برا فردا از سوپری نون بگیره هم برا داداشش اینا میوه بگیره.

منم رفتم نشستم کنار مادرشوهرم. یه دو سه دقیقه ای گذشته بود که مادرشوهرم به من گفت زردچوبه خانم برو ببین اگه آب سماور جوشه چایی بریز بیار. من رفتم آشپزخونه دیدم آب سماور کمه. توش آب ریختم اومدم نشستم.

شوهرم اومد میوه هارو گذاشت رو اپن نشست کنارم. هنوز یکی دو دقیقه نگذشته بود که باز مادرشوهرم بهم گفت زردچوبه خانم برو میوه هارو بشور میوه بیار (همه اینارو با لحن خوب میگفت و اصلا حالت دستوری نبود)

من یجورایی بهم برخورد که منی که تازه عروسم و هنوز تازه رفتم تو اون خونه کار کنم و جاریم عین مهمونا سر جاش نشسته باشه

وای چ مادر شوهر خوبی خدا سایه شو از سرتون کم نکنه 

                وای از دنیا ک یار از یار میترسد                                               غنچه های تشنه از گلزار میترسد 🥀                                                   عاشق از اوازه دیدار میترسد                                                            پنجه خنیاگران از تار میترسد                                                            شهسوار از جاده هموار میترسد                                                      این طبیب از دیدن بیمار میترسد                                              سازها بشکست و درد شاعران از حد گذشت                                          سالهای انتظاری بر من و تو بد گذشت 🖤

 

آقا میون کلامِتون! من رفتم اینجا و شاخ در آوردم! شما تا حالا اپ دخترونهای که بشه خرید، فروخت و گپ زد دیده بودین؟

شوهرمو صدا زدم اومد تو آشپزخونه و بهش گفتم چایی جوش اومده بریز ببر. خودمم تا موقع میوه هارو شستم و چیدم تو ظرف و گذاشتم رو اپن و شوهرم برد جلوشون پدیرایی کرد ازشون

دوباره رفتیم کنار مادرشوهرم نشستیم. یه نیم ساعت چهل دقیقه ای گذشته بود و منم حواسم به شوهرم پرت بود که دیدم مادرشوهرم یه لیوان خالی چایی داد دستم و گفت اینو ببر یه چایی دیگه بریز بیار

من فکر کردم خود مادرشوهرم چایی میخواد و رفتم آشپزخونه چایی ریختم. لیوانو آوردم گذاشتم جلو مادرشوهرم که گفت چایی برا من نیست برو بذار جلو برادر شوهرت!

وای به دل نگیر عزیزم

مادرشوهرت گله

همچین مادرشوهر بگه برو دستشویی مم بشور آدم ناراحت نمیشه. 

تو مثل دخترشی

یادمون باشه شیطان روان شناس خوبیه. برای توجیه کارهای زشتمون و دوری از کارهای خوب و خوب بودن. 

چقد خوب مال ما یه روسری میخریم خاک میریزه توسرش ۵۰ سالشه داره با دختر ۲۲ ساله رقابت میکنه ک جوون دیده بشه😒

یک عدد تخس😬       اکانت خاهرمه واگذار شده ب بنده...امیدوارم هرچه زودتر تاپیکاشو پاک‌کنم😬😁
2050

دیگه واقعا بهم برخورد که چرا من باید برم برا برادر شوهرم چایی بریزم بیارم و زنش همونجا کنارش عین پادشاها پاشو رو پاش انداخته باشه و نشسته باشه. چرا من عین کلفتا جلوشون خم و راست شم. اگه من عروس این خانواده ام جاریمم عروسه. تازه من هنوز نو عروسم ولی اون خیلی وقته تو خونواده ایناست...

بعدم که جلوشون پر لیوان خالی چای و بشقاب میوه بود و عین گاوا سرشونو انداختن پایین خدافظی کردن رفتن و ظرفارو هم من شستم

الان فقط اینو میخوام بدونم که بنظرتون رفتار مادرشوهرم ایراد داشته یا رفتار جاریم؟ کدومشون اشتباه کرده که منم رفتارمو با همون شخص تغییر بدم

2183
دیگه واقعا بهم برخورد که چرا من باید برم برا برادر شوهرم چایی بریزم بیارم و زنش همونجا کنارش عین پاد ...

به نظرم  رفتار جاریت خیلی زشته 

گل پسرمن ۸ سالشه خداجونم ازالان دعا میکنم یک عروس خوب و نجیب و پاکدامن نصیبم کنی امین😉😉😉

استارتر به خدا جاریتم الان داره حرص میخوره که رفتم خونه مادرشوهرم .به جای اینکه منو تحویل بگیره هی گفت زردچوبه خانم زردچوبه خانم

عزیزم مادرشوهرت با شما راحته و اینو نشونه ی محبت خودش به شما میدونه که اجازه میده شما توی خونه اش همه کاره باشی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2184
2195
1872
2178
2037
2052
2117
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز