2137
2106
عنوان

پدر، مادر شما متهم نیستید!

113 بازدید | 5 پست
فرض کنید پدر و مادر شما سه بچه داشته باشند. شما را در خانۀ خودشان بزرگ کنند، خواهرتان را از بدو تولد به همسایۀ سمت راستی‌ بسپارند و برادرتان را هم، بلافاصله بعد از تولد، به همسایۀ سمت چپی بدهند تا تحت تربیت آن‌ خانواده بزرگ شود. به نظرتان، وقتی شما سه خواهر و برادر به بزرگ‌سالی برسید، چون با والدین متفاوتی بزرگ شده‌اید، سرنوشت‌های متفاوتی خواهید داشت؟ بررسی فرایند رشد میلیون‌ها بچه در سراسر جهان نشان می‌دهد که این تفاوت چندان زیاد نخواهد بود.

— چند سال پیش، در پایان دومین جلسه از کلاس والدگری و رشد کودک، دانشجویی به سراغم آمد (من استاد دانشگاه در رشتۀ روان‌شناسی هستم). پس از لحظه‌ای درنگ اعتراف کرد: «من خیلی به این موضوع درسی علاقه‌مندم. ولی امیدوار بودم کلاستان کمکم کند که اگر روزی بچه‌دار شدم، بتوانم مادر بهتری باشم».

خیلی سریع به این نتیجه رسیده بود که کلاس برایش مفید نیست، چراکه به دانشجوها گفته بودم در کلاس به این موضوع خواهم پرداخت که چگونگی شکل‌گیری آیندۀ فرزندان در کنترل والدین نیست. غافلگیر شده بودم. آیا مواجهه با علم والدگری و رشد کودک به پدر یا مادر خوبی بودن ربطی نداشت؟ امیدوارم کلاسم دست آخر نظرش را عوض کرده باشد.

پدر و مادرها بهترین‌ها را برای فرزندانشان می‌خواهند، جوان باشند یا پیر، ثروتمند یا فقیر، ازدواج کرده یا طلاق‌گرفته. قفسه‌های رنگ و وارنگ کتاب‌های والدگری وعده می‌دهند که روش مدیریت تصمیمات دشواری که پدر و مادرها هر روز با آن‌ها رو‌به‌رو می‌شوند و راه رسیدن به بهترین نتیجه را به مردم نشان بدهند.

خدا کجایی پس؟

موضوعشان والدگری سخت‌گیرانه باشد یا آزادانه، روش هلندی را ترجیح بدهند یا روش آلمانی را، فرقی ندارد، این کتاب‌ها پیامی واحد را با شما در میان می‌گذارند: اگر فرزندتان موفق نیست، شما یک جای راه را اشتباه رفته‌اید.


از قرار معلوم اما علم طرفدار پیامی کاملاً متفاوت و نهایتاً دل‌گرم‌کننده است: تلاش برای پیش‌بینی آیندۀ فرزندان بر اساس انتخاب‌های پدر و مادرشان مثل تلاش برای پیش‌بینی طوفان از روی بال‌زدن‌های یک پروانه است.


مَثَل آن پروانه‌ را شنیده‌اید که در چین بال‌هایش را به حرکت درمی‌آورد و جو را به ‌هم ‌می‌زند، نه خیلی، اما آن‌قدری که جریان‌های باد را تغییر دهد، و دست آخر، شش هفته بعد، در دریای کارائیب طوفانی به راه بیندازد.


اگر پدر یا مادر هستید، شما همان پروانه‌ای هستید که بال می‌زند. فرزند شما طوفان است، نیروی خیره‌کنندۀ طبیعت. شما آیندۀ فرزندتان را می‌سازید -دقیقاً همان‌طور که پروانه طوفان را می‌سازد- از راه‌های پیچیده، به‌نظر پیش‌بینی‌ناپذیر اما قدرتمند. طوفان بدونِ وجودِ پروانه به وجود نمی‌آید.


شاید بپرسید «پس تکلیف این‌همه پدر و مادر موفق که فرزندان موفقی دارند یا پدر و مادرهای فقیر که فرزندان فقیری دارند چه می‌شود؟».

خدا کجایی پس؟

آن‌ها شاید قدرت والدگری را به نمایش گذاشته باشند، اما آنچه فرزندان را می‌سازد نیروهای بسیاری هستند که بچه‌ها با آن‌ها بزرگ می‌شوند، نیروهایی که غالباً در هم تنیده‌اند: ژن‌ها، هم‌بازی‌ها و فرهنگ. به‌این‌ترتیب، دانستنِ اینکه کدام نیروها در ساخت آیندۀ کودک مؤثرند سخت است.


برای سردرآوردن از این‌همه نیروی تأثیرگذار، میلیون‌ها کودک مورد مطالعه قرار گرفته‌اند. این مطالعات زندگی دوقلوهای همسان، دوقلوهای غیرهمسان، خواهر و برادرهای معمولی که با هم بزرگ شده‌اند یا به فرزندخواندگی پذیرفته و جدا از هم بزرگ شده‌اند را دنبال کرده است. بزرگ‌شدن در یک خانه بچه‌ها را در میزان موفقیت، شادی، استقلال عمل و یا خصوصیات دیگرشان آن‌قدرها به هم شبیه نمی‌کند.


به عبارت دیگر، فرض کنید شما را به‌محض تولد از پدر و مادرتان گرفته باشند و داده باشند به همسایۀ سمت چپی که بزرگتان کند و برادر یا خواهرتان را هم به همسایۀ سمت راستی سپرده باشند. در کل، رخداد چنین حالتی شما را نسبت به حالتی که با هم زیر یک سقف بزرگ شده‌اید به هم شبیه‌تر یا از هم متفاوت‌تر نمی‌کرد.


از طرفی، این یافته‌ها باورنکردنی به نظر می‌رسند. به این فکر کنید که پدر و مادرها از یک خانه تا خانۀ دیگر چقدر با هم فرق دارند، هر چند وقت یک بار جرو‌بحثشان می‌شود، آیا زیادی به بچه سخت می‌گیرند و در کارهایش دقیق می‌شوند، یا بچه را غرق در عشق و محبت خود می‌کنند و لوس بار می‌آورند. حتماً از فکرتان می‌گذرد که این‌ها اگر هم کم‌اهمیت باشند، آن‌قدری مهم هستند که باعث شباهت بیشتر بچه‌هایی باشند که در یک خانه بوده‌اند، در مقایسه با آن‌هایی که جدا از هم بزرگ شده‌اند. اما این‌طور نیست.


در سال ۲۰۱۵، یک فرا تحلیل -یعنی مطالعه‌ای که مطالعات بی‌شماری را تحلیل می‌کند- این الگو را از میان هزاران تحقیق صورت‌پذیرفته در زندگی ۱۴ میلیون جفت دوقلو در ۳۹ کشور کشف کرد. با سنجش بیش از ۱۷ هزار نتیجه، محققان نتیجه‌گیری کردند که تک‌تک نتایجْ موروثی هستند. ژن‌ها بر آیندۀ کودکان تأثیر می‌گذارند، اما ژن‌ها پاسخ‌گوی همه‌چیز نبودند. محیط هم مهم بود، اما کافی نبود برای شبیه‌شدن آیندۀ بچه‌هایی که در یک خانه بزرگ می‌شدند.


بعضی از مردم با نگاه به این یافته‌ها نتیجه گرفته‌اند که والدگری مهم نیست، و شما بدون درنظرگرفتن اینکه چه کسی بزرگتان کرده همانی می‌شدید که امروز هستید.


از طرف دیگر -یا درواقع باید بگویم از طرف‌های دیگر، چراکه توضیحات زیادی هست-، وقتی به این فکر کنید که چطور همان پدر یا مادر می‌تواند هر فرزندش را یک‌جور تربیت کند، می‌بینید که این یافته‌ها خیلی هم عجیب نیستند. برای مثال، راه و چاه مشخص‌کردن‌های مادری برای دخترانش، از نظر یک خواهر، ممکن است مفید باشد و از نظر خواهر دیگر سرکوب‌کننده. پرس‌وجوهای پدر و مادر دربارۀ دوستان فرزندانشان برای پسری نشانۀ توجه پدر و مادرش به اوست و برای برادرش نشانۀ فضولی آن‌ها. طلاق برای یک بچه ممکن است مصیبت باشد و برای خواهرش موهبت.


اتفاقی یکسان و تجربه‌هایی متفاوت.

خدا کجایی پس؟

اما اینکه یک اتفاق همه را یکسان تغییر نمی‌دهد دلیل بر این نیست که تأثیری بر آن‌ها ندارد. والدگری شما ممکن است سازندۀ آیندۀ فرزندانتان باشد، اما نه آن‌طور که به شباهت بیشتر آن‌ها ختم شود. والدگری شما ممکن است فرزند اولتان را به‌سوی جدی‌ترشدن و فرزند دومتان را به‌سوی بی‌خیال‌ترشدن پیش ببرد. یا فرزند اولتان را به‌سمتی ببرد که دوست داشته باشد شبیه شما باشد و فرزند دومتان دلش نخواهد هیچ شباهتی به شما داشته باشد.


شما بال‌های پروانه‌ای‌تان را به‌سوی فرزندان طوفانی‌تان به حرکت درمی‌آورید.


می‌دانم که این به تصور معمول ما از والدگری شباهت چندانی ندارد و به یک نصیحت ساده ختم نمی‌شود. تا اینجای صحبت، شما هم شاید مثل دانشجوهای کلاس من باشید که گاهی می‌گویند «باشد. متوجهیم؛ رشد فرایند پیچیده‌ای است، و شاید چون زیادی پیچیده است ارزش مطالعه نداشته باشد».


اما معنا را از دل هرج‌ومرج هم می‌شود بیرون کشید. دانشمندان همین الان می‌دانند که نوزاد چطور از موجودی ناتوان تبدیل می‌شود به موجودی که راه می‌رود، حرف می‌زند، فکر می‌کند و هویت مستقل اجتماعی دارد. این روند را آن‌قدر خوب فهمیده‌اند که در آن دخالت کنند و نوزادان را برای شناسایی عارضه‌های ژنتیکی‌ای که روزگاری عامل عقب‌ماندگی ذهنی بود تست کنند. به‌همین‌ترتیب، دانشمندان در مسیرِ دستیابی به فهم پیشرفته‌تری از چگونگی تأثیر والدین بر شکل‌گیری آیندۀ فرزندانشان قدم برمی‌دارند.


خب، با همۀ این یافته‌ها چه می‌توانیم بکنیم؟


اول، بدانید که والدین تأثیرگذارند.


شاید گفتۀ بالا واضح باشد، اما آدم‌های باهوشی هستند که خلاف این را گفته‌اند.


دوم، بدانید که چگونگی تأثیر والدین پیچیده است و پیش‌بینی آن دشوار است.


خطاب به هر کسی که پدر یا مادر بودن را تجربه کرده است: دست بکشید از مقصردانستن خودتان جوری که انگار روی مسیر زندگی فرزندتان تسلط دارید. شما تأثیر دارید، اما تسلط نه.


خطاب به هر کسی که فرزندبودن را تجربه کرده است: دست بکشید از مقصردانستن پدر و مادرهایتان، یا حداقل از این تفکر که آن‌ها باید شما را تعریف بکنند.

خدا کجایی پس؟

 

آقا میون کلامِتون! من رفتم اینجا و شاخ در آوردم! شما تا حالا اپ دخترونهای که بشه خرید، فروخت و گپ زد دیده بودین؟

و دست بکشید از مقصردانستن بقیۀ پدر و مادرها. پیمایش اخیری از هزاران پدر و مادر آشکار کرد که ۹۰ درصد مادران و ۸۵ درصد پدران حس می‌کنند که مورد قضاوت قرار گرفته‌اند و تقریباً نیمی از آن‌ها حس می‌کنند که همیشه، یا تقریباً همیشه، توسط کسانی که می‌شناخته‌اند، یا کسانی که اصلاً نمی‌شناخته‌اند قضاوت شده‌اند. پدر و مادرها حتی اگر تمام تلاششان را بکنند، باز هم از پس راضی‌کردن همه برنخواهند آمد. محدودبودن زمان اجازۀ چنین کاری را نمی‌دهد.

خدا کجایی پس؟
2166

اندرو سولومون، فعال اجتماعی، به این نکته اشاره می‌کند که «هرچند بسیاری از ما مفتخریم به تفاوت‌هایی که با پدر و مادرهایمان داریم، اما همین ماها از تفاوت‌های فرزندانمان با خودمان بی‌اندازه ناراحتیم». شاید اگر می‌توانستیم از باور به تسلطمان بر آیندۀ فرزندانمان دست برداریم، کمتر از بابت این تفاوت‌ها ناراحت می‌شدیم.


اگر می‌توانستیم پیچیدگی رشد کودکمان را با آغوش باز بپذیریم، می‌توانستیم برخوردمان با تصمیم‌های هرروزۀ والدگری را متحول کنیم و چشمانمان را به‌روی این حقیقت باز کنیم که بچه‌داشتن چیزی بسیار بیشتر از تلاش برای رسیدن به یک نتیجۀ خاص است. من آموختم قدردان باشم، برای هر لحظۀ بودنم در کنار پسر اولم -که حالا به ۱۴سالگی رسیده و در حال رشد و بالندگی است- و در کنار برادر کوچک‌ترش، و برای مسیر یکتایی که هر یک از آن‌ها در پیش گرفته‌اند.


علم والدگری و فرزندپروری -ما پروانه‌ها و طوفان‌هایمان- می‌تواند مردم را از بندها برهاند تا بتوانیم بر آن چیزی در زندگی‌مان تمرکز کنیم که مهم‌تر و معنادارتر است. به‌این‌ترتیب، تجربۀ کنونی ما از پدر/مادر بودن و تجربۀ گذشتۀ ما از فرزندبودن واقعی‌تر و رضایت‌بخش‌تر خواهد بود.

خدا کجایی پس؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2184
2189
2195
1872
2178
2190
2037
2181
2052
2117
2108