2137
2106

ن بابا این حرفا چیه😐

داشتم برگه های دانشجو هامو تصحیح می کردم، یکی از برگه های خالی توجهمو به خودش جلب کرد، به هیچ کدوم از سوالا جواب نداده بود، فقط زیر سوال اخر نوشته بود: " نه بابام مریض بود نه مامانم، همه صحیح و سالمن خداروشکر، تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی ام نیوفتاده، دیشب تولد عشقم بود، گفتم سنگ تموم بذارم براش، بعد از ظهر یه دور همی گرفتیم، با بچه ها بزن و برقص، شام هم بردمش نائب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم. بعدش گفت: بریم دربند؟ پوست دستمون از سرما ترک برداشته بود ولی می ارزید. مخصوصاً باقالی و لبوی داغ چرخی های دور میدون. بعد بهونه کرد بریم امام زاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم دیگه. تا بردمش خونه و خودم برگشتم اون سر تهران ساعت یک شده بود و راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم، یعنی لای جزوتم باز کردما ولی همش یاد قیافش می افتادم وقتی لبورو مالیده بود رو پک و پوزش، خندم می گرفت و حواسم پرت می شد. یهویی ام خوابم برد. بیهوش شدم انگار. حالا نمرم ندادی ندادی فدای سرت یه ترم دیگم آوارت می شم نهایتاً. فقط خواستم بدونی بی اهمیتی و این چیزا نبود ناراحت نشی یه وقت.. چند سال بعد توی یک دانشگاه دیگه، از پشت زد رو شونم گفت: استاد اون بیستی که دادی خیلی بهم چسبید. گفتم: اگه لای برگت یه تیکه لبو می پیچیدی صد می دادم. خندیدو دست انداخت دور گردنم. گفت : بچمون هفت ماهشه استاد باورت می شه؟عکسشو ازتوی گوشی نشونم داد، خندیدم. گفت: این موهاتو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که. نشستم روی نیمکت فلزی سرد حیاط. دلم می خواست بگم که یک شبی هم تولد عشق من بود، که خودش نبود، دور همی نبود، نائب نبود، امام زاده صالح نبود، دربند نبود، فقط سرد بود.❄️اگه امضام خوندی دعا کن منو عشقم بهم برسیم ممنون😍❤️

تا حدودی

درلبخند یع دختر هزار کلمه پنهان است....                                    میگم خدا یع چی میگم بین خودمون باش خعلیییییی فرق گزاشتی بین زن مرد قبول داریی؟! گفتی زن مرد یکسانند ولی عمل نکردیی!

 

عزیزم من هم درست تجربه مشابه تورو داشتم تا اینکه با دکترساینا آشنا شدم. هم مشکلم برطرف شد هم جواب سوالهام رو گرفتم.

 پیشنهاد میکنم تو هم اینجا کلیک کنی و سوالت رو باهاشون درمیون بزاری.

2149

چاخانه اعظم😐

Seni unutmaya ömrüm yeter mı...yaşadığımı farzet ömrüm .....senin kökünü özlerim......geçeler sırdaşım olmuş.....🥀               رو به تـ∞ـو سجده میکنم ، دری به کعبه باز نیست ♥️                                        
2050

این حرفا رو از کجاتون در میارین ناموسا؟😑

♡★°•وَ‌خُدآیی‌کِه‍‌دَرْاینْ‌نَزْدیکی،‌میزَنَدْ‌لَبْخَنْدی‌بِ‌تَمآمِ‌گِرِه‍‌هآیی‌کِ‌تَصَوُرْ‌دآرَمْ‌هَمِگی‌کورْ‌شُدنْدْ....؛)✨⁦🤞🏻⁩🙂                                 خب خب بالاخره منم بعد از کلییی انتظار پزشکی قبول شدم😍 در تاریخ ۱۴۰۰/۷/۴ نتایج سراسری اومد و من رسما دانشجوی پزشکی شدم😊 انشالله تاپیک قبولی تخصص بزنم🥴😂 دوس دارم متخصص چشم بشم😍😎⁦👩🏻‍🎓⁩ پروفایلم عکس یه پزشکِ بلاگره⁦👨🏻‍⚕️⁩ معروف ب (دکتر مایک)⁦👨🏻‍🔬⁩   رو‌مسخرگی‌پیشه‌کن‌و‌مطربی‌آموز♡صد‌سال‌اگر‌درس‌بخوانی‌همه‌هیچ‌است:)   فالو کنید پیج دوستم دانشجوی پرستاری:zhrjvn__2003@     
2087

ربطی نداره این چیزا سلیقه ای هست 

باز آمد شوهر بی بهانه، با ادایی کودکانه، هیکلی چون استوانه می کند غر غر به خانه، یادم اید روز اول، گردنش کج، دست و پا شل . پیش بابا موش میشد سر خیس تا گوش میشد . دختری افتاده بودم مهربان و ساده بودم نرم و نازک، شاد و چابک. چشمهایم همچو اهو، عطر موهایم چو شب بو . می شنیدم از لب او حرفایی همچو جادو : من غلام خانه زادت، جان دهم هر دم به یادت، گر نیایی خانه ی من می گریزد روحم از تن . بعد از آن گفتار زیبا خام گشتم من همان جا . شد به پا جشن عروسی کیک و شام و دیده بوسی . بعد از آن دیگر ندیدم هرگز آن اوقات بی غم . قسمتم یک مرد جانی ، اندکی لوس و روانی ، بی اراده همچو یابو، پرخور و مغرور و پر رو . بشنو از من جان خواهر، هر که کرد این دوره شوهر ؛ خاک بر سر گشت و حیران . شد پشیمان شد پشیمان شد پشیمان (دوستای عزیزم امضام جنبه ی فان داره )
2051
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2154
2142
1872
2117
2144
2052
2037
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز