1874
2106
عنوان

کیک تولد ناتلی+عکس

316 بازدید | 12 پست

پرسپولیسیا جمع شین که کیکتونو آوردم😂

عاشق قنادی و آشپزیم دائم درحال کیک درست کردن😜.خوشحال میشم سوالی داشتین بتونم کمکتون کنم.دعا کنین یه روزی بتونم کارگاه قنادیمو راه اندازی کنم😍🥰

واااااو

همسرجانم جان جانانم جانانه جان میدهم به جانت💏دوستت دارم تاابدویک روز💏خدایاازعمرم کم کن به عمرش اضافه کن💏سایه ات ازسرماکم نشودحضرت یار💏بهترین هدیه ی خدابودی برام همسرم💏تاآخرین لحظه زندگیم عاشقانه کنارت میمانم همسرم💏

چند وقته بخاطر کرونا دندانپزشکی نرفتی؟ با خیال راحت به کلینیک دندانپزشکی کاخ مراجعه کن 

چون اونجا هر 1 دقیقه هوای کل محیط تصفیه میشه. اینجا کلیک کن یا تماس بگیر : 05136028800

 

2149

جون بابااا😍

اگر بمیرم مامان بابام تا مدتها شب و روز تو قبرستون بالای سرم خواهند موند، چون میخوان مطمئن بشن با پسرای قبر بغلی نمیریزم رو هم ، قبل ۹ برمیگردم تو قبرم و شب بیرون قبرم جایی نمونم:)))))اخرش همه رفیقام شوهر میکنن و من میشم اون رفیق مجرد عیاشی که شوهراشون میگن باهاش نگرد😐🤞

عالییییی😙😍😄

امضامو بخونید کودکم کودک بمان دنیا بزرگت میکند!بره باشی یا نباشی گرگ گرگت میکند.کودکم کودک بمان دنیا مدادرنگی است،بهترین نقاش همکه باشی باز رنگت میکند... این داستان یکفرد واقعیست.دختر تیر ماهی هستم فوق العاده مهربونم.😍قول دادم که بدنشوم...بهترین دوستم خداست.دختری بارویاهای بزرگ😍🤩 داستان یکفردراگفتم .کسیکه اگر ازبغلش رد می‌شدیم نفهمیدیم چه کرده.ازاومثل بقیه نپرسیدم چرا.چون جوابی نداشت به جز یک سکوت طولانی وکمتراز دودهه زندگی کرد🖤درچشمانش نگاهی انداختم پرسیدم زندگی یعنی چه؟نگاهی کرد گفت بگذار داستانی برایت تعریف کنم:روزی از چهار راه عبور میکردم پسربچه ای رادیدم،کمتر ازده سال داشت همراه گاری کوچکش دستفروشی میکرد به او نگاهی انداختم درچشمانش شرارت دیدم هم معصومی بچگی.خانواده ای فقیرداشت با سیزده خواهربرادردیگر.فرزندچهارم بود (مجبوربود به دستفروشی) منتظر ماندم بقیه داستان را بگوید از محل زندگی پسربچه گفت :درحاشیه کشور زتدگی میکرد جایی فراموش شده ازیادها رفته جایی با وسعتی بسیاربامردمانی که دستان چروک بسته شان تنهادلگرمی زندگی ست!جاییکه ازشدت فقر بچها مجبورند به تغیر روال زندگی!جاییکه خداهم شایدفراموشش کرده.سالهابعد نوجوانی رادیدم سی دی میفروخت و شبهابادوستانش در کوچه بازارپرسه میزدخانواده ای درکنارش نبود فراموشش کرده بودنداومرده بود.سالها بعد وقتی اتوبوسی اتش گرفت سری بریده شد شیون مادری به هوا رفت واشک دختر بچه ای درنبود پدرخشک شد،یادش افتادم.اورفته بود محکوم بودبه اسلحه دست گرفتن.یک روز زمستانی پسربچه رادیدم سرش پایین بودنگاهش کردم.این بود انچه میخواستی؟سکوت کردگریه کردوجیغ های مادری را تحمل میکرد که میگفت چرا؟😓بعضی وقتا شرایط تایین میکند که قاچاقچی شوی یا مهندس محل زندگی ات تایین میکنددستفروش شوی یا دکتر !زندگی یعنی درلحظه ای خندیدن دستان کوچک بچه فقیررا گرفتن.زندگی یعنی باخیالی دوربه یار فکرکردن زندگی یعنی درحاشیه کشور امیدجریان داردگرچه کودکان شناسنامه ندارند گرچه دختران هیبت مردی راتحمل میکنند گرچه سنه شان کم است زندگی یعنی از پسربچه عبرت بگیر شبیهش نشو.زندگی یعنی از ته دل خندیدن یعنی فرداروشن است یعنی دست بنده ای گرفتن که اینکار کاربندگیست👌🏻🤗
عالییییی😙😍😄

ممنون کلم

عاشق قنادی و آشپزیم دائم درحال کیک درست کردن😜.خوشحال میشم سوالی داشتین بتونم کمکتون کنم.دعا کنین یه روزی بتونم کارگاه قنادیمو راه اندازی کنم😍🥰
2050

ممنون عزیزای من

عاشق قنادی و آشپزیم دائم درحال کیک درست کردن😜.خوشحال میشم سوالی داشتین بتونم کمکتون کنم.دعا کنین یه روزی بتونم کارگاه قنادیمو راه اندازی کنم😍🥰
وای این کیکه خوردن داره چشات و ببندی و یه گاز گنده بزنی به لگوی قرمزش😁❤

ای جان فدات گلم😂

عاشق قنادی و آشپزیم دائم درحال کیک درست کردن😜.خوشحال میشم سوالی داشتین بتونم کمکتون کنم.دعا کنین یه روزی بتونم کارگاه قنادیمو راه اندازی کنم😍🥰
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2154
2115
2152
1872
2117
2134
2037
2052
2139
2144
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
2064
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   tarlan145790268e  |  21 ساعت پیش
توسط   hfhhvhn  |  6 ساعت پیش
توسط   مامانیک  |  12 ساعت پیش