2204

نزدیک به ۵،۶ سال پیش این موقع،

رفتیم قزوین خونه ی داییم

ما بودیم یعنی منو مامان بابام و خواهرم و داییم اینا با دختراشون و پدر مادر زن داییم (امیدوارم قاطی نکرده باشید)

سر راه وایسادیم تو یه پارک، تو آوج

اونجا سرویس رفتیم چایی خوردیم، نزدیک به یه ربع اونجا استراحت کردیم، وسیله بازی ام داشت و بچه ها اونجا حسابی بازی کردن

میخواستیم سوار ماشینا بشیم و راه بیفتیم که دختر داییم افتاده بود گریه که کم بازی کرده و لج کرده بود سوار ماشین نمیشد

دیگه بابابزرگش گفت باشه بیا بریم یکم دیگه بازی کن

رفت نزدیک به یکی دو دیقه بازی کرد و راضی شد و سوار شدیم از پارک اومدیم بیرون

.....

....

...

..

.

.

یکم رفتیم جلو دیدیم بلههههههههه، یه تصادف وحشتناااااااااک شده

یه کامیون که بارش هندونه بود ترمزش نمیگرفته و نتونسته ماشینو کنترل کنه و ....

چند تا ماشین خورده بودن بهم

هندونه های شکسته وسط خیابون بود ...

چند تا عابر بین ماشینا لح شده بودن و دوتا سربازم کامیون زیر گرفته بود

سر نشینای اون ماشینا و رانتده کامیون......، وای

بابام میگفت نبینید

چون همون لحظه تصادف شده بود و نه پلیسی اومده بود نه آمبولانسی که جنازه ها رو جمع کنه😖

صحنه ی وحشتناکی بود

ما رو از کوچه پس کوچه ها رد کردن که بریم ...



تا چند ساعت همه حالمون بد بود ...

از اون به بعد خیلی به اون اتفاق فکرکردم

یجورایی دختر داییم باعث زنده موندن ما شد! چون تصادف انقدر بد بود که فکر نکنم کسی تونسته باشه جون سالم ازش بدر ببره


نمیدونم اسمشو چی بدارم، قسمت ... حکمت ... سرنوشت ...

و فقط اینکه، بدونی خدا بهت دوباره فرصت زندگی داده حس عجیبیه! اینکه مرگ از بیخ گوشِت رد بشه ....، 

خدایا شکرت🌻💛

خدا همه‌ی اون عزیزایی که اونجا فوت شدن و رحمت کنه😔🖤


اینو گفتم تا کسایی که میگن خدا ما رو نمیبینه و نیست بفهمن، خدا همینجاست، حواسش بهمون هست ولی ما گاهی اونو نمیبینیم



ممنون که تا آخر خوندید❤️

شما تاحالا شده بفهمین خطری از بیخ گوشِتون رد شده؟

میشه برام ی صلوات بفرستی؟🌿🤍 

گاها بچه ها واسطه میشن 

حکمت خدا بوده 

خدا رو شکر 


عضو گروه رز زرد وزن هدف 58.                                 دوشنبه این هفته 63.85                                     وزن دوشنبه هفته آینده......؟؟                              چیز دیگه نمونده اینه 💪🏻💪🏻😍😁
سلام بچه ی من ۱۰ سالشه و دنبال یه کلاس تابستونی آنلاین و جذاب میگشتم که با یاسان آشنا شدم.
چون نزدیکه تابستونه میخواستم به شما هم کلاس های برنامه نویسی آکادمی یاسان رو پیشنهاد بدم!

چون هم واسه هر نفر یه مربی اختصاصی دارن و هم کلاس هاشون دنباله داره...

چندسال پیش ماشینمون پرت شد تو دره

شانس اوردیم فقط ب یه قسمتی وسط صخره ها و سنگا گیر کرد نیفتاد تو دره

کسی آسیب جدی ندید

تا دهان مفت و گوش ها مفتن؛ پشت مان حرف مفت بسیار است .🖖🏻🧡آن کس که بداند و بخواهد که بداندخود را به بلندای سعادت برساند/آن کس که بداند و نداند که بداند چون کوزه آب است ولی تشنه بماند/آن کس که نداند و بخواهد که بداند/جان و تن خود را ز جهالت برهاند/آن کس که نداند و نخواهد که بداند/حیف است چنین جانوری زنده بماند/عاشق شعر خنده سرگرمی.💚 درخواست دوستی نده کاربر عزیز⛔❤

درواقع اون بیچاره هایی ک تو اون تصادف له شدن و خدا ندیده دیگه😢💔

هم نفسی، نفسی،نفسی دل ندی جز من به کسی وقتی نباشی تو دلخوشی هام جاشو میده به دلواپسی دل دل دل دل دل نکنی دستِ منو ول نکنی          طُ آن بلای قشنگی که آمدی به سرم gh♥s                            

ن

نورای عزیزم نور چشمم خوشگلم دختر نازم مامانی دلش میخواد توو پیشش باشی از کوچولوییم اونوقتا ک خاله بازی میکردم همیشه دختر داشتم ب اسم نورا عزیز دل مامان توو با دل پاکت دعا کن زودتر بابایی بیاد توو زندگی مامان تا توو زود زود زود بیاایی پیشمون خیلی دلتنگتم عزیزکم❤
2050

چه حادثه تلخی.. 

خداروشکر خطر ازتون گذشت 

آره خیلی همیشه حضور خدارو احساس میکنم 

یکیشو میگم

بارداربودم وسنگین تو پله ها یه پامو کم گذاشتم تو پله اومدم از پشت پرت شم پایین یه نیرویی نزاشت و برگشتم رو به جلو و ادامه دادم پله رو

اینجا ایران است رو برای تحقیر به کار نبرید💔هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعه‌ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس می‌کنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت می‌کنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، ناخودآگاه می‌خواهند که آن جامعه را نابود کنند.- مارتین لوترکینگ

یه روز پاییز بود

شب قبلش بارون بارید بود


ما مرخصی داشتیم خواستیم بریم شهر خودمون

همین که ماشین  رو روشن کردیم دیدم یه چاله بود که آب توش جمع شده بود و یه گربه باردار داشت آبی که تو اون چاله جمع شده بود رو می خورد

مام ماشین رو نگه داشتیم تا سیر اب خورد رفت حدود دو دقیقه طول کشید


حدود یه ساعت تو جاده بودیم که یه تصادف شده بود

پرسیدیم این تصادف کی بوده مردمی که اونجا بود گفتن حدود دو سه دقیقه‌پیش بود

خدایا🥰❤🥰منو با مهربونی بغل کن
ممنون، خداروشکر😍❤

😘😘😘💕

اینجا ایران است رو برای تحقیر به کار نبرید💔هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که جامعه‌ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند که هیچ سهمی در آن ندارند. مردمی که حس می‌کنند سهمی در جامعه دارند از آن جامعه محافظت می‌کنند، ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند، ناخودآگاه می‌خواهند که آن جامعه را نابود کنند.- مارتین لوترکینگ

مارو هم یه گربه نجات داد 

بهش غذا میدادیم 

تو خونه ۱۵ تا دختر دانشجو بودیم که لوله بخاری کنده شد ه بود ما خواب بودیم   نگو گربه در رو باز کرده بود آخر شب وگرنه  گاز گرفته میشدیم 

جالبه گربه همیشه میپرید رو دستگیره   در  رو باز میکرد

تخمک هیچ وقت برای رسیدن به اسپرم  شنا نمیکنه  پس هیچ وقت  دنبال هیچ مردی ندو
اونا سرنوشتشون این بوده، خواست خدا بوده😔

ان شاالله همیشه سلامت باشید

ماهم تو جاده تصادف کردیم

ی سنگ کنار جاده بود خوردیم ب اون سنگ و ماشین متوقف شد

نگو زیر اون سنگ ی دره هست

و ما نمیدونستیم اومدیم از ماشین پیاده شیم ملت داد میزدن از این دو در پیاده نشید

وقتی اومدیم پایین دیدیم کاملا دو چرخ اون ور ماشین رو هوا بود

خلاصع ک نمیدونم چی بگم الحمدلله که دوباره بهمون فرصت داد

هم نفسی، نفسی،نفسی دل ندی جز من به کسی وقتی نباشی تو دلخوشی هام جاشو میده به دلواپسی دل دل دل دل دل نکنی دستِ منو ول نکنی          طُ آن بلای قشنگی که آمدی به سرم gh♥s                            

ما چندین بار از مرگ حتمی نجات پیدا کردیم یبار من تنها 

تو ماشین بودم یبار شوهرم ویبار دیگه خانوادگی بودیم.

هر سه تاش نجاتمون خیلی عجیب بود یبار تو سبقت بودیم

راننده تریلی حواسش نبود اومد سمتمون ب گاردریل گیر

میکرد ماشینمون وخدا رو شکر یهو راننده متوجه شد .

2292
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1872
2284
2294
2293
2289
2108
2037
2052