2157
2106

دخترخالم و دخترش

دخترش6سالشه رفته بودم تو حموم جیش کرده بود 

من کساییو تو زندگیم داشتم که یه ثانیه فکر نبودنشون اشکمو در میاورد همون آدما الان واسم فرقی با یه غریبه ندارن فقط میدونم که یه زمانی میشناختمشون؛؛؛واقعی دوسشون داشتم و کلی خاطره باهاشون داشتم ولی دیگه واسم هیچ اهمیتی نداره که کجان و پیش کین و چیکار میکنن و باید اعتراف کنم که دیگه دوسشون ندارم و نیازی هم به بودنشون ندارم؛؛؛؛میخوام بگم زمان بدین؛؛همیشه زمان همه چیزو حل میکنه به مرور؛؛حتی چیزایی که فک میکنین هیچوقت دیگه حل نمیشه و فراموش نمیشه....

 

عزیزم من هم درست تجربه مشابه تورو داشتم تا اینکه با دکترساینا آشنا شدم. هم مشکلم برطرف شد هم جواب سوالهام رو گرفتم.

 پیشنهاد میکنم تو هم اینجا کلیک کنی و سوالت رو باهاشون درمیون بزاری.

2149

با دست خورشت میریخت😐و همین طور برنج 

یعنی داشت عذا می‌خورد میدید سیب‌زمینی سرخ کرده بشقابش کمه با دست از تو دیس برمی‌داشت 😂😂

همینطور برنج و سایر مخلفات رو 

 جان من است او...:)              
2050

زنداییم😐 میره در یخچالو باز میکنه هرچی دلش خواست برمیداره میخوره غذا برمیداره گرم میکنه میخوره خیلی حرصم میگیره صب میاد تا شب هم خونمونه یروز درمیون اینجاست با دوتا بچه کوچیک

کاربر خانوم   گفتینو goftino.com/c/lu1HnC

خالم همه جا خونمون میرفت حتا در یخچالو باز کرد دست زد تو غذاهامون خورد از بطری آبی بدون لیوان بدون اجازه آب خورد میرفت تو اتاقم  دست به وسایلمان میگرفت بدون اجازه مبایلمو بر میداش😐😐😐😑😑😑😑😑😑😑😑😑😑

زن دوم جانی دپ هستم☺داریم با جانی زندگیمونو میکنیم هوویامم دوس دارم

شب خواب بودیم دیدم آقاهه باشرت داره تو سالن میگرده اقوام های شوهرم بود. دیگه راهش ندادم رفت که رفت 

تو یکبار دنیا اومدی ویکبار هم زندگی خواهی کرد پس بخاطر حرف مردم درس نخون بخاطر حرف مردم ازدواج نکن بخاطر حرف مردم سختی نکش به خاطر حرف مردم زندگی نکن فقط فقط به خاطر دل خودت زندگی کن 
دختر خالم  من نبودم رفته بود سر میز آرایشی من از لوازمم استفاده کرده بود

اقا منم خیلی بدم میاد از این کار منم تو خونمون هر وقت میرم تو اتاقم یا لوازم ارایشیم استفاده شده یا عطرم زده شده یا مثلا یه لباس جدیدی میخرم قبل از من‌پوشیده شده خب ادم ناراحت میشه حریم خصوصی گفتن اتاقی گفتن ... عجب

2087

خداروشكر من مهمون پررو نداشتم 

تنها مهموني كه ميتونم بگم حرصم ميداد اين بود كه بچه اشو ول ميكرد همه چيز رو ميريخت و ميشكست و داغون ميكرد بعد هم ميگفت بچه است تو خونه اذيتم ميكنه اومدم مهموني نفس بكشم راحت باشم نه اينكه دنبال بچه ام باشم 

بعد هم شاكي بود از همه كه چرا خونه هر كي ميرم بچه مو دعوا ميكنند يا ميگن بچه ان شيطونه خوب چيكار كنم چون بچه ام شبطونه بشينم خونم هيچ جا نرم؟

زهره خانمي ام با عضويت ٩٤بازم تركيدم 

یا میره سر کمد لباسا هر لباسی خوشش بیاد برمیداره میبره.خداشاهده ی بار رفتم خونشون دیدم چقد لباسش اشنااس گفتم عهه توام از لباس من داری گفت مال خودته خوشم امد برداشتم بعدهم هر هر خندید😨

چندتا از دوستام اومدن خونمون سنگ تموم گذاشتم بعد که جمع کردیم دوستم گفت بذار بشوریم😑 اصلا من حرفی نزدما اونم چیزی نگفته بود🥴🥴 گفت بذار بشورم منم گفتم خودم میشورم به نظرم خیلی بیشعوری بود یا همون روز یکی دیگه شون با قاشقی که تو کاسه ترشی بود هی میذاشت دهنش هی میذاشت تو ترشی 🤮🤮🤮

🌈🦄🪐🌧️مهربون باشیم 🌧️🪐🦄🌈
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2154
2142
1872
2117
2037
2052
2144
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108