2058
2079

وقتم از طلاس داش

نمیشینم اینجا

میرم تایپک بعدی

میتونستی از قبل تایپ کنی


قبل از گرفتن قیافه از داشتن آن اطمینان حاصل فرمایید.                                                                                                     با تچکر🤓                                                                        رومن کراش نزنین من متاهلم😌(عشق اول و اخر [تتلیتی_اعظم])😌❤

اگه پربازدید شد برا منم دعا کنید حاجت روا بشم

دیگه به ستوه رسیدم

اونقدر که دوست دارم خودمو بزنم با چاقو

💖اگه امضام میبینی به خاطر جیگر سوخته م برای حاجتم دعا کن💖 دلم تیکه تیکه شده 💔دلم شکسته تر از شیشه های شهر های شماست💔

اینو خوب فهمیدی اینجا همه عاشقه زندگینامن🙄😅

تاپیک امضام🍃🌺مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیارفت..از چوپانی در آن حوالی پرسید:«چه کسی بر مرده‌های شما نماز می‌خواند؟»چوپان گفت ما شخص خاصی را برای این کار نداریم، خودم نمازِ آن‌ها را می‌خوانم.مرد گفت خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان..چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله زمزمهکرد و گفت:نمازش تمام شد!مرد تعجب کرد و گفت:این چه نمازی بود؟!و چوپان گفت:بهتر از این بلد نبودم!مرد از روی ناچاری، پدر را دفن کرد و رفت..شب‌هنگام در عالمِ رویا پدرش را دید که روزگارِ خوبی دارد! از پدرش پرسید چه شده که این‌گونه راحت و آسوده‌ای؟!پدرش گفت:هرچه دارم از دعای آن چوپان دارم..!مرد فردای آن روز، به سراغِ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنارِ جنازه پدرش چه دعایی خوانده؟!چوپان گفت:وقتی‌ کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد با خدا گفتم:خدایا اگر این مرد امشب مهمانِ من بود یک گوسفند برایش زمین می‌زدم؛ حالا که این مرد امشب مهمان توست ببینم با او چگونه رفتار می‌کنی..!به نامِ خدای آن چوپان..گاهی دعای یک دلِ "صاف" از صد نمازِ یک دلِ پرآشوب بهتر است...🍃🌺🍃
من با متخصصین زنان این سایت بصورت آنلاین صحبت کردم نتیجه گرفتم. به نظرم یه سر به سایت‌شون بزن.
 کلیک کن

منم دوست داشتم ی روز داستان زندگی مامانمو بگم وقت ندارم لامصب😐😐✋

چرخ گردون گر ندارد سازگاری با دلت،دست در جیب کن و جدی نگیرش بیخیال🌸💃یه چی داره تحریک میکنه حلقمو میخام بالا بیارم قلبمو🤢بابایی دلم تنگ شده واست😔واسه شادی روح پدرم یه صلوات بفرستین♡
2077

اینم بگم از مشکلاتم ب خانوادم اصلا چیزی نمیگفتم جز همون رفتارایی ک خودشون میدیدن فک میکردن مشکلاتم جزییه.بعدش ک یکم رفتم سرکار یکم روابطم با بقیه بیشتر شد دیدم چقدر بقیه بهم بها میدن و چقدر من تو این چن سال از طرف شوهرم خرد شدم همش اعتماد بنفسمو گرفته بود.کم کم اعتماد بنفس پیدا کردم تا اینکه رفتم ارایشگری یکم دوستام زیاد شدن میومدم خونه بهم گیر میداد عصبی میشددعوامون میشد ی شب دیر وقت از خونه بیرونم کرد با اینکه هیچکسو نداشتم میدونست نمیتونم ب کسی چیزی بگم رفتم ی شهر دیگ خونه ی خواهرم بعد اون ماجرا یکم راحتتر شدم ب خواهرم گفتم کم کم ب مادرم گفتم ک رفیق باز مصرف داره 

2032
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2038
2052
2036
1872
1766
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1927
داغ ترین های تاپیک های امروز