2058
2075
عنوان

داستان ماه چهره دختری قربانی(داستان واقعی)

| مشاهده متن کامل بحث + 402044 بازدید | 1512 پست
فلافل میخام🥺 کوکو نوموخام

نذریه

بخور و دعا کن نذری های بعدی فلافل باشه

من به دعای نی نی سایتی ها ایمان دارم.میشع برای آرامشم و عاقبت بخیری خودمو دخترم دعا کنید♥️🎈واینکه دعا کنید دخترم آروم بشه انقد اذیت نکنه ...از ته دلم دوستتون دارم .امضای قبلیمو عوض کردم ،چون بچه ها گاهی خیلی بخاطرم ناراحت میشدن ک طاقت نداشتم..من همونم ک بخاطر خیانت و کتک بعد۷ سال جداشدم همه چیو بخشیدم بهش ک طلاقم بده و راحت بشم...دل کندن از زندگی ک با هزاررررامیدو ارزو ساختیش واقعا سخته و من از عمق وجود شکستم.

چه جالب دقیقا منم همین مشکل رو داشتم از طریق دکتر ساینا آنلاین با یه دکتر مطرحش کردم و راهنماییم کردند. برای من خیلی تجربه خوبی بود.

اینم سایت‌شون 

خاهرا یکی پاشع تسبیح دور بده یکی ساندویچ کوکو و خیار یکی نمکدون

تسبیح ابیه رو بدین به من

آدمهایی که ما را رنج میدهند،خیلی اوقات رنج کشیده هایی هستند که از زخمهای خودشان نتوانستند عبور کنند... 🍃🍃دختری در من ساز امیدواری مینوازد...🍃گر نگهدار من آن است که من می‌دانم ..... شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد 🍃🍃یک بهبود یافته ی سرطان هستم 🎗️🤚

بی زحمت بستنی ب من بدید فداتون

نفسم ب نفست بنده اهورای مامان❤میش برای مهربون شدن همسرم ی صلوات مهمونم کنید🥺خسته شدم از بی محبتی😔کاش میفهمیدم چیکاکردم ک لایق اینهمه تحقیر شدم،خدایا نگاهی کن زندگیم عذاب اوره
2073

@جواهری،در،نینی،سایت    

@درقوری    

@ملت    

@پولدارم3  

@زرشکپلو_با_مرغ_مجلسی    

مردانه صفت دور جهان گردیدم نامردم اگرمرد درعالم دیدم یک رنگ ترازتخم ندیدم چیزی آن هم که شکستم دورنگش دیدم
2050

@ملکه_یخی_هستم     بیا🥺

به امضام نگاه نکن    میگم نگا نکن  میخوابونم دهنتا   میگم برو امضا بعدی  برو دیگه اهههه  عجب آدمی هستیا   بروو حالا چرا بین این همه امضا به امضای من زل زدی کلک   
تسبیح ابیه رو بدین به من

اون دفعه ام ریپ زدی همینو گفتی🤣🤣🤣

من به دعای نی نی سایتی ها ایمان دارم.میشع برای آرامشم و عاقبت بخیری خودمو دخترم دعا کنید♥️🎈واینکه دعا کنید دخترم آروم بشه انقد اذیت نکنه ...از ته دلم دوستتون دارم .امضای قبلیمو عوض کردم ،چون بچه ها گاهی خیلی بخاطرم ناراحت میشدن ک طاقت نداشتم..من همونم ک بخاطر خیانت و کتک بعد۷ سال جداشدم همه چیو بخشیدم بهش ک طلاقم بده و راحت بشم...دل کندن از زندگی ک با هزاررررامیدو ارزو ساختیش واقعا سخته و من از عمق وجود شکستم.

ماه چهره دختر ته تغاری یه خانواده ی پنج نفری بود دوتا خواهرو پدرومادرش خانوادشون رو تشکیل می دادو تو یکی از روستاهای مزار  افغانستان زندگی می کردند پدرومادرش مثل همه ی زن ها و مردهای زمان و مکان خودش بودند مادرش یه زن بی سواد خانه دار که 7شکم زاییده بود و از بخت بدش چهارتا بچه هاش واسش نموندند و همیشه توحسرت پسر بود وپدرش یه کشاورز زحمت کش که دست ووپا شکسته سواد قرآنی داشت وعاشق دختراش بود 

اینارواز زبان خودماه چهره میگم   که اون روزا من جوون شده بودم 16سالم بود هروز شاهد عقدو عروسی دخترای فامیل و دخترای آبادی بودم دخترایی که ازمن کوچیکتر بودند 14یا15سالشون بوداونایی که همسن خودم بودند هرکدوم حداقل یه بچه رو داشتند دیگه تو عروسی هاو مراسم ها شرکت نمی کردم خجالت می کشیدم هروقت صدای سازو دهل عروسی بلند می شد من درهای خونه رو می بستم و با صدای بلند گریه می کردم خسته بودم از خدا شکایت داشتم  از تقدیری که واسم نوشته بود مادرم هم پا به پای من گریه می کردسن ازدواجم داشت می گذشت و هنوز هیچ خواستگاری نداشتم مامانم دلداریم می دادکه  که نا امید نباشم می گفت تو خوشگلی برو رو داری شاید قسمتت اینجاها نیست حتماشوهر آیندت از یه روستای دیگه میاد دنیا که همش همین آبادی نیست می دونستم که واسه ی دل منه   که این حرفارو میزنه سیماو سمیه دوتا خواهر بزرگترم هرکدوم تو 14سالگی رفته بودند خونه ی شوهر و الان چندتا بچه داشتند اما من تاحالا یه خواستگارم نداشتم وقتی به آینه نگاه می کردم دلیل اسمی که روم گذاشتند رو می فهمیدم من واقعازیبا بودم ابروهای پرپشت و موهای بورم صورتم سفید و صاف و دماغ کوچولویی داشتم و چشم هایی مسحور کننده ،اما چه فایده دختر زیبایی که نه می تواند دنبال بچه های قدو نیم قدش بدود و نه می تواند سر زمین کشاورزی بامردش کمک کندو نه می تواند مشک های آب را جابه جا کند چه فایده ای داشت؟همه مردها زنی می خواستند که حداقل بتوانند سر در تنور کند و نان خانواده را بپزد حتی اگر زیبا نباشد اما من .......

مردانه صفت دور جهان گردیدم نامردم اگرمرد درعالم دیدم یک رنگ ترازتخم ندیدم چیزی آن هم که شکستم دورنگش دیدم
اون دفعه ام ریپ زدی همینو گفتی🤣🤣🤣

نو نو نو 

اوندفعه خودم تسبیح داشتم 😎

آدمهایی که ما را رنج میدهند،خیلی اوقات رنج کشیده هایی هستند که از زخمهای خودشان نتوانستند عبور کنند... 🍃🍃دختری در من ساز امیدواری مینوازد...🍃گر نگهدار من آن است که من می‌دانم ..... شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد 🍃🍃یک بهبود یافته ی سرطان هستم 🎗️🤚
2064

پدرم مرد ترین مردی بود که تو عمرم دیده بودم بااینکه تو روستا همه بخاطر نداشتن پسر مسخرش می کردند و پشت سرش پچ پچ می کردند هیچ وقت حاضر به گرفتن زن دوم و اوردن هوو رو مادرم نشدعاشق دختراش بودخیلی بهمون محبت می کرد سرسفره تا ما حاضر نمی شدیم غذاشو شروع نمی کردبا وسع کمی که داشت بهترین جهیزیه هارو برای خواهرهام تهیه کرده بودخار تو دست ما می رفت خون از چشمای پدرم می چکید توجایی که بقیه دختراشون رو با زور وبدون حتی مشورتی با خود دختر شوهر می دادند پدرم برای ازدواج دخترهاش هیچ اجباری به کار نمی برد سیما و سمیه هرکدوم خودشون شوهراشون رو پسندیده بودندپدرم بزرگترین حامی زندگیم بود وقتی روی موهام دست می کشیدو نوازشم می کردهمه ی غم های دنیارو فراموش می کردم غمی که داشت کم کم نفسم را می برید 

اون روزو قشنگ به خاطر دارم واضح و روشن مثل یک فیلم جلوی چشمم هست روزی که اسطوره ی زندگی من درهم شکست

خواهرم سمیه با چهارتابچه ی کوچولوش مهمون ما بود همه دور سفره نشسته بودیم می خواستیم غذا رو شروع کنیم که بهونه ی پسر 2سالش شروع شد مامان آب مامان آب ،آب میخوام آب ،سر سفره آب نبود مادرم خواست بره از چاه آب بکشه که سمیه مانعش شد و گفت خودم میرم مامان شما از سر سفره بلند نشو شما شروع کنید من الان میام سمیه رفت بیرون و پسر کوچولوش دنبالش راه افتاد  پدرو مادرم دست تو سفره نبردند تا خواهرم بیاد تقریبا اما صدای فریاد خواهرم و صدای جیغ پسرش همه مارو به بیرون کشید پدرومادرم هراسون رفتند سر چاه آب جاوید کوچولو جیغ می زدو گریه می کردو به چاه آب اشاره می کردواما اثری از سمیه نبود

مردانه صفت دور جهان گردیدم نامردم اگرمرد درعالم دیدم یک رنگ ترازتخم ندیدم چیزی آن هم که شکستم دورنگش دیدم

ای وای سمیه افتاد🥺🥺🥺؟ 

به امضام نگاه نکن    میگم نگا نکن  میخوابونم دهنتا   میگم برو امضا بعدی  برو دیگه اهههه  عجب آدمی هستیا   بروو حالا چرا بین این همه امضا به امضای من زل زدی کلک   
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2038
2065
2036
2052
1872
1766
2066
1927
داغ ترین های تاپیک های امروز