1989
1993

سنتونم بگید 

من خودم ی بلوز زمستونی یا گل 😍۲۲سالمه

از ی جایی ب بعد آدم هم عاقل میشه هم مهر و محبتش روجا اینکه  پای آدما حروم کنه نثار پای گربه،سگ ها و گلدوناش میکنه.بدون توقع و ب دور از هر آسیبی 

با ما  به  کسب و کار  خود رونق  دهید

2014
۱۹ طلا لندکروز😕🔪🔪🔪

اخه تو ۱۹ ساله طلا میخای چیکار😂

از ی جایی ب بعد آدم هم عاقل میشه هم مهر و محبتش روجا اینکه  پای آدما حروم کنه نثار پای گربه،سگ ها و گلدوناش میکنه.بدون توقع و ب دور از هر آسیبی 

فرقی نداره

الانم میدونم چیه ادکلن😂

در پی رد و قبول عامه خود را خر مساز*چونکه نبود کار عامی جز خری یا خر خری*گاو را باور کنند اندر خدایی عامیان*نوح را باور ندارند از پی پیغمبری
2006

۵ساله عروسی کردم یه بارم برام کادو نگرفته شوهرم  

میگه چرت و پرتن  منم دیگه بی خیال شدم کلا رو این روزا حساب نمیکنم

مامانِ دوتا وروجک،محمدِ۴ساله و هلنِ ۶ماااهِ  اخ که چقد خسته ام،اینا بچه ان اخه  هیووولایِ زمانن   
حال خوب و یه نی نی سالم 

انشالله ک بشه سنتو نگفتی

از ی جایی ب بعد آدم هم عاقل میشه هم مهر و محبتش روجا اینکه  پای آدما حروم کنه نثار پای گربه،سگ ها و گلدوناش میکنه.بدون توقع و ب دور از هر آسیبی 
من امسال کادوهای گرون گرفتم...واسه همین که تبریکم بگه همسرم کافیه

سنتو نگفتی کادوهات چی بود؟

از ی جایی ب بعد آدم هم عاقل میشه هم مهر و محبتش روجا اینکه  پای آدما حروم کنه نثار پای گربه،سگ ها و گلدوناش میکنه.بدون توقع و ب دور از هر آسیبی 

۲۱ سال

گفته واسم گوشی خریده ولی خب راست و دروغش نمیدونم 😬😂

مدیکال استیودنت که میگن منم 😜... جدیدا به نوروسرجری علاقه مند شدم :))) دعا کنید تا آخر اینترنی ازش متنفر بشم چون اگه عاشقش بشم دیگه نمیتونم ازش دست بکشم زندگیم میره رو هوا اگه تخصص نورو بخونم
یه سفر یه روزه تنهااااااا 

سنت؟

از ی جایی ب بعد آدم هم عاقل میشه هم مهر و محبتش روجا اینکه  پای آدما حروم کنه نثار پای گربه،سگ ها و گلدوناش میکنه.بدون توقع و ب دور از هر آسیبی 

از این مناسبت ها نداریم. گاهی گل میخریم. من فقط تولدم برام مهمه که از همسرم هدیه بگیرم

ولی بی مناسبت هدیه دوست دارم

همین دیروز برای خودم یه نیمست خریدم

سلام بر ساکنین متمدن اوتفای😉.                                      اوتفای دهکده ای در جنوب فرانسه است، وقتی ۱۵۰ سال قبل فرانسه با پروس در جنگ بود و داشت می باخت، مردم اوتفای که بی سواد و کشاورز بودند با شنیدن خبرهای شکست عصبی شدند ، در روز جشن به مرد بیگناهی از روستای همسایه تهمت جاسوسی زدند، او را زجرکش کردن، به پاهایش نعل زدند، چشمانش را از کاسه درآوردند و تنش را آتش زدند. در آخر برای اثبات سبعیت آدم او را پختند و خوردند .قصه اوتفای قصه ی مردمان جوگیر است. یاد من باشد جوگیر نباشم و دنباله رو مردمان اوتفای نشوم. 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1999
1872
1763
2008
1990
1977
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   آنید_  |  16 ساعت پیش
توسط   bufe_kur  |  1 ساعت پیش
1927
1766
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   bufe_kur  |  1 ساعت پیش
توسط   aliiibourse  |  10 ساعت پیش