2058
2075
شما تو خوابگاه چجوری لباس میپوشیدید؟ من لرز این گرفتم برم خوابگاه محجبه باشم بین دخترا نخندن بهم اخ ...

نه عزیزم، هر کس هرجور دوستداره میپوشه، خیلی ها لباس محلی شهرشونو میپوشن

زنان متولد دی را هراسی نیست از سرما💕بی عشقْ جهان یعنی،  یکْ چرخشِ بی معنی 💖لطفا هر جا تاپیک راجع به متافیزیک و ماورا دیدین منم تگ کنید  
عزیزم محجبه بودن ربطی به رقص نداره  من محجبه ام ولی رقصم خیلی خوبه

بله عزیزم منم رقصم خوبه 

ببخشید فکر کنم باید کامل تر می‌گفتم 

منتها شما جلو نامحرم هم می رقصی؟ 

یا اینکه با همون لباس رقص تون بیرون تالار هم میری 


😍الحمدالله کما هُوَ اهلُه 😍👩🏻‍⚕️

چه جالب دقیقا منم همین مشکل رو داشتم از طریق دکتر ساینا آنلاین با یه دکتر مطرحش کردم و راهنماییم کردند. برای من خیلی تجربه خوبی بود.

اینم سایت‌شون 

بله عزیزم منم رقصم خوبه  ببخشید فکر کنم باید کامل تر می‌گفتم  منتها شما جلو نامحرم هم می ...

نه عزیزم 😅

من اشتباه متوجه شدم

میشه یه صلوات واسه رسیدن به آرزوم مهمونم کنی ، خدایا شکرت 💙

یک روز به دوستمون گفتیم برو تو کمد صدای موش در بیار بقیه بترسن😑اونم رفت صدای قیج قیج میداد یکی از دوستام قشنگ در حال شاشیدن بود😂😂مجبورش کردیم در کمد باز کنه همین که باز کرد اون دوستم پرید روش این کامل غش کرد ماها هم فقط میخندیدم😂😄

2064
یک روز به دوستمون گفتیم برو تو کمد صدای موش در بیار بقیه بترسن😑اونم رفت صدای قیج قیج میداد یکی از د ...

خدااااا بازشههههههه😭

آسمون اینجاصاف وپرازستارس💫چن تاازاین ستاره هاروبشمرم وبیام جلو،میرسم بهت؟!🌠

وای برای من هر لحظه ش خاطره س

_یکی از دوستام هم اتاقیش تازه ازدواج کرده بود هیچوقت تبود. همیشه خودش تنها بود. اسم اتاقشو گذلشته بودیم پاتوق،،، شبها جمع میدیم سریال کره ای میدیدم یا میرقصیدیم

بعضی وقتها دور هم جمع میشدین آش رشته میپختیم

پنجشنبه ها میرفتیم دعای کمیل و بعدش زیارت ساهچراغ با سرویس دانشگاه، مهلت زیارت فقط15دقیقه بود و بعدش باید15دقیقه میدویدیم تا به سرویس برسیم. یبار با دوتا از دوستام رفتیم زیارت ولی دیر به سرویس رسیدیم جاموندیم. منکه با دمپایی پلاستیکی و شلوار راحتی ققط یه چادر سرم بود. فقط یکی مون تو جیبش پول داشت باهمون تاکسی گرفتیم تا درخوابگاه، بعدش گیت ورودی گیر دادن کحا بوذین این وقت شب 

بازم هست بیاد یادم تعریف میکنم

زنان متولد دی را هراسی نیست از سرما💕بی عشقْ جهان یعنی،  یکْ چرخشِ بی معنی 💖لطفا هر جا تاپیک راجع به متافیزیک و ماورا دیدین منم تگ کنید  
ما تن ماهی خریده بودیم خیلی بوی گندی میداد فاسد شده بود رفتیم دو سه تا رو ریختیم تو سطل اشغال سرویس ...

شما پسرا با تن ماهی خودتونو سیر میکردین 

با ما ماکرانی یعنی جمعه ها تو اتاق همه رو همه گازها ماکرانی بدون گوشت (با سویا)بود😂😂😂

2050
نه عزیزم 😅 من اشتباه متوجه شدم

ن مقصر منم ،کامل توضیح ندادم ببخشید

فقط خواستم بگم حواسمون به دوستامون باشه 

چون خودمون هم نخواییم یه تاثیراتی رومون داره🤦🏻‍

😍الحمدالله کما هُوَ اهلُه 😍👩🏻‍⚕️

یبار دیگه هم وقتی ترم اول بودم 

 از میکروفن خوابگاه اعلام کردن📢 اقایون تو محوطه خوابگاه مشغول کارن بدون حجاب بیرون نیاید 

منم تو اتاق دوستم بودم و میخواستیم بریم سلف نهار بگیریم...

چادر و لباسمم اتاق خودم بود

اووووو اتاق من طبقه ۱ اتاق دوستم ۳🙄 

هیچی دیگه یه نگاه انداختیم تو حیاط دیدیم کسی نیست🧐دوستم در یک پیشنهاد شگفت انگیز گفت اینا رفتن تو طبقات کسی تو  حیاط نیست بیا یه چادر میبریم نیاز نمیشه زودبرمیگردیم 😬

خلاصه ما رفتیم، چشمتون روز بد نبینه تا پامون رو گذاشتیم تو حیاط یه پسر جووووون با مسئول کل خوابگاه دقیقا جلومون سبز شدن🥴

اخه معمولا هم اقایونی که میومدن مسن بودن👴اونروز جوووون 🧔

هیچی دیگه منم بی چادر اون وسط😂 با شلوار پلنگی و تیشرت عروسکی و دمپایی نیکتا صورتی🤪

سریع پر چادر دوستم رو سرم کردم 

یعنی صحنه ای بودااااااا 

خلاصه داشتیم از جلوش رد میشدیم که من هول شدم قاشق هامون رو دقیقا جلوی پاش انداختم رو زمین

حالا فرض کنید من و دوستم عین لاله و لادن زیر یه چادر 😂 با اون دمپایی پلاستیکیها

مسئول خوابگاه هم غش کرده بود فقط روشو پوشونده بود میخندید میدونست ترم اولی ایم😂

هیچی خواهر، جونم برات بگه که با اون شلوار پلنگی  و چادر نصفه خم شدم برداشتم قاشق هارو با سختی

بعد دوباره که راه افتادیم باز از دستم افتاد🙄😃

خودم و دوستم مرده بودیم از خنده 

اون پسره هم هیچ حیا نمیکرد و زل زده بود ببینه اخرش ما عرضه داریم بریم یا نه😂😂😂😂




ترم اول بودیم برادر یکی از بچه های خوابگاه اومده بود. اینم رفته بود دم در داشت باهاش حرف می زد. ما هم شک کردیم که واقعا برادرش باشه😈 از پنجره اتاق ما معلوم بود دم در، ولی نمیشد کله مون رو بکنیم و ببینیم؛ گندش در میومد؛ خلاصه یه آینه ورداشتیم با اون نگاه می کردیم اون دو تا رو🤣🤣🤣 آخرش هم ضایع شدیم چون واقعا برادرش بود😶😶 

لطفا برای فرزندانم دعا کنید بزرگواران.
2082

چه دورانی خوبی داشتید. من‌موقع وانشگاه بچه داشتم صبحها ۱۰۰ کیلومتر میرفتم. غروب ۱۰۰ برگشت. ولی روزهای که‌کلاس تشکیل نمیشد میرفتیم نهار با بچهای خوابگاه. بعضی وقتها پسرمو میبردم اونجا. بچها نگهش میداشتن. چندتا کلاس تو محیط خوابگاه بود. بچهای خرم‌ایاد میدونن دره گرم 

ن مقصر منم ،کامل توضیح ندادم ببخشید فقط خواستم بگم حواسمون به دوستامون باشه  چون خودمون هم نخ ...

نه خواهش می کنم 🌸

بله کاملا درسته دوست خیلی مهمه

میشه یه صلوات واسه رسیدن به آرزوم مهمونم کنی ، خدایا شکرت 💙
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2038
2036
2052
1872
1766
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1927
داغ ترین های تاپیک های امروز