1989
1955

خرید آنلاین ماهی و میگو جنوب / صید روز را با قیمت مناسب سفارش دهید

آره بگو...گذاشتی بلایک

در ابتدا همه انسان بودیم                                       دین جدامون کرد..‌‌.....                                              سیاست تقسیم مون کرد.......                                    پول طبقاتیمون کرد..........                                        تااینکه....یه ویروس همه رویکسان کرد
1965

من مجردم هیچوقتم تاپیکای خاطرات زایمانو نخوندم یکی بهم بگه چرا همیشه شلوغ ترین تاپیکا بود ؟

باشه =لطفا خفه شو سرمو خوردی،افرادی که دنبال دعوا هستن رو اصلا جواب نمیدم پس فکر نکنید جواب ندارم که بدم ده برابر شما جواب دارم منتها آدم حساب نمیکنم یه عده رو  (امضام مخصوص کاربرای بیشعوره از بقیه معذرت میخوام )

من ک بچه اولم ایقد درد کشیدم ک نگو .بچه دومم زیاد درد نداشتم تو ده دیقم بدنیا اومد .ولی بچه اولم از سه شب تا یک ظهر درد داشتم اونم شدید😒

اگ ذهنتون رو اصلاح کنین✔مابقی زندگیتون سر جاش قرار خواهد گرف.

برای من جذابیتی نداره

من یه خانم شاد و سرحالم که تمام قد پای زندگیم ایستادم.🤗🤗🤗 یه آدم قوی که داره روی زندگی رو کم میکنه! 😊😊😊من بدون وجود پارتی، شانس و هرچیز دیگه ای به خواسته هام رسیدم. با وجود دو چیز✌ اول لطف خدا دوم همت و تلاش خودم. بابت این موضوع به خودم افتخار میکنم💪💪💪 یه رفیق واسه عشق زندگیمم❤❤❤❤❤ من یک تکیه گاهم، خیالت تخت عشقم، من پشتتم😘😘 روزای خوب رو ساختم بازم میسازم😄
1967

قرار بود ۲۱ شهریور ۹۹ زایمان طبیعی کنم...راستش تقریبا افسردگی قبل از زایمان(بارداری)گرفته بودم....دوسه روز قبل از موعد زایمانم اماده شدم برم خونه بابام البته بخاطر اینکه مامانم تنها بود و بابام رفته بود مسافرت...و تصمیم داشتم برا بعداز زایمانم ب مدت ۱۰ روز خونه بابام بمونم....اگه هم نمیموندم مامانم تا اخر عمر باهام قهر میکرد....



امممم تو مسیر بودیم ک یهو بغضم ترکید رومو کردم یه طرفی ک شوهرم اشکامو نبینه ....شوهرم داشت رانندگی میکرد نمیدونم چی خواست بهم بگه ک متوجه شد هی جواب دادن نگاش نمیکنم صورتمو سمت خودش کشید....بله دید دارم گزیه میکنم ...گف برا چی گریه میکنی....اممم حقیقتش جواب درستی نداشتم بدم چون خودمم نمیدونستم علت گریم چیه....دلم گرفته بود....اینکه برم زایمان کنم خیلی برام سنگین بود...اخه من به قول اطرافیان یه دختر قوی هستم ....نمیدونماز بس مغرور بودم فک نمیکردم یه روزی منم ......متوجه میشید علت گریم چی بود دیگه؟!

شایدم علتش این بود ک حس میکردم تنهام.......



بله رسیدیم خونه مامانم....رفتم بیمارستان آخه روز زایمانم بود و هیچ دردی نداشتم


تو بیمارستان بهم یه ماما معرفی کردن ک برم اونجا معاینم کنه ک اگه موعدم رسیده عمل شم...منم رفتم ماما(البته فردای روز موعد زایمانم)

ماما معاینم کرد گف اگه دردت اومد برو بیمارستان اگه ک نه ۲۵ ام خودتو معرفی کن بگو بدون درد اومدم اونوقت تحویلت میگیرن.....

کلی پیاده روی کردم ولی.....هیچی دردم نیومد....راستی ماما واسم یه سونویی نوشت واسه سلامت جنین ک خداروشکر انجامش دادمو همه نمرات سلامت جنینم کامل بود....نمره سلامت قلبش هم تو خود بیمارستان بهم داده بودن...(کلی سلفی تو بیمارستان گرفته بودم هم فیلم هم عکس از صدای قلب جنین اتاق زایمان و...)اخه شبیک رفتم بیمارستان بیمارستان بخش زایمانش خلوت خلوت بود و خودم تنها بودم پرستارا رفته بودن تو یه اتاق خاص واس شام و من تو تک تک اتاقای زایمان رو سرک کشیده بودم البته ب اصطلاح بش میگفتن اتاق درد...تو اتاق زایمان هم ی نگا انداختم واقعا شیکو خوشگل بود...

۲۵ شهریور شد و بازم دردی نداشتم...بدون درد باز رفتم بیمارستان.....دیگه ب گفته ی ماما ی معرف تحویلم گرفتن....فقط خودم تو بخش زایشگاه بودم....آی ک پرستارا چقد تحویلم گرفتن....امممم نمیدونم اول بم امپول فشار زدن یا اینکه اینکاری ک بعد میگمو کردن....

اینکار>>>امممم یه مامایی منو برد اتاق زایمان و یه چیز سوند مانند ی بهم وصل کرد(دردی نداشت تقریبا) بعد منو برد تو اتاق درد و بم گف رو این توپه بشینو بپربپر کن......

تو بیمارستان بهم یه ماما معرفی کردن ک برم اونجا معاینم کنه ک اگه موعدم رسیده عمل شم...منم رفتم ماما( ...

منم لایک کن بخونم 

               بسم الله الرحمن الرحیم                                                        من🙎🏼‍♀️💞شوهرم🧔🏼                                                ❤️ دخترم👱🏻‍♀️❤️                                                         😘😘😘                                                               😁بگو ماشالا😁                                
8

رو توپ نشستمو بپر بپر کردم.....عه یادم رف بگم ک اول اینکه اومدم بیمارستان از یه ماما سوال کردم ایا اجازه میدین گوشیمو هم همرام ببرم ....گف واسه چیگفتم میخوام عکس لحطه ب لحظه بگیرم از بچمو خودم درحین زایمانو....گف ن خانم اینجا بیمارستان دولتیه😑....


رو توپ بپر بپر کردم.....بعد همزمان امپول فشار تو رگام تزریق میشد(قبلاز اینکه برم زایمان کنم فک میکردم آمپول فشار یه امپوله میزنن تو باسن....ولی بعد فهمیدم ک میزنن تو سرم و قطره قطره میاد تورگاتو....)بعد واقعا امپول فشار درداش شبیه درد پریودیه.....ولی وقتی رو توپ بپر بپر میکردم و به زندگی و ایندو بچه و...فکر میکردم تا یه حدودایی دردارو فراموش میکردم....وقتی رو توپ بپر بپر میکردم هی میخواستم به ساعت نگا کنم ببینم هر چند دقیقه یبار دردم میاد اخه پشتم به ساعت بود و اینکه وقتی در اتاق باز بود نمیتونستم ساعتو ببینم سعی کردم از تو پنجره تصویر انعکاس ساعتو ببینم ک نشد....مجبور شدم از پرستار بخوام بم اجازه بده درو ببندم ک بتونم ساعتو ببینم وقتی پرستار علت اینکارمو پرسید بم گف نمیخواد درو ببندی اگه درو ببندی نمیتونیم صدای قلب بچتو بشنویم ممکنه برا بچه مشکلی پیش بیاد(خلاصه بعداز چند ساعت متوجه شدم اگه در اتاق دردو کامل باز کنم میتونم ساعتو ببینم)دقیق یادم نمیاد ولی فک کنم دردام هر۵ دقیقه یکبار به مدت ۱دقیقه طول میکشه و شدتش تقریبا قابل تحمل بود هی هم رو توپ بپر بپر میکردم تاااااا....

تا اینکه رو توپ حس کردم داره ازم اب خارج میشه یه اب گرم و تمیزو شفاف بدون هیچ لک خونی.....پرستارو صدا زدم بش گفتم ک اینجور شد ...اومد معاینم کرد گف (ببخشید رو تخت بود ک کیسه ابم ترکید،پرستارو صدا کردم بش گفتم ک داره ازم اب خارج میشه اومد نگام کرد گف عااالیه کیسه ابت ترکیده اول ازم پرسید خودت ک سوند رو نکشیدی منم گفتم خیر ...آهان حالا دقیق یادم اومد پرستارو صدا کردم واسه اینکه سوندم کنده شد پرستار ک اومد نگام کرد بم گف خودت ک سوندو نکشیدی منم گفتم نه خودش یهو باد شد و ول شد بیرون اونم چکم کرد انگار بم گف رحمت باز شده یا اینکه کیسه ابت پاره شده دقیق یادم نیس تا اینکه بم گف برو رو توپ بپر بپر کن....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1987
1763
1933
1956
1872
1966
29
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1927
1766
1977
داغ ترین های تاپیک های امروز