1874
1959

بزارید مختصر بگم وگرنه قضیه مفصله...من این دوهفته تعطیلی خونه مادرشوهرم اینا شهرستانم...برادرشوهرم ک خیلیم دوسش داشتم مث برادرم بود نامزد کرده و‌ یکم دیگه عقدشه... حالا امروز مادرشوهرم نبود با خواهرشوهرم و من و شوهرم و برادرشوهرم تو خونشون تنها بودیم...یهو ساعت ۹ شب برادرشوهرم اومده میگه زنداداش ب صرف چایی دعوتی خونه نامزدم...مادرشوهرم ازاونور داد زد لازم نکرده..چون با جاریم بده..برادرشوهرم اومد گفت نظرت چیه میای؟گفتم من مشکلی ندارم ولی اگر مامان(مادرشوهرم) بگه نرو نمیتونم بیام ک...خلاصه مادرشوهرم گفت نرو تو عروس بزرگی باید درست حسابی دعوتت کنن..دیدم راس میگه...بعدا فهمیدم اصلا دعوتی درکار نبوده و چون جاریم خونه تنها بوده برادرشوهرم میخواس ازم سواستفاده کنه ک بریم پیشش تنها نباشه..منم زنگ زدم ب جاریم ک ازهمه جا بی خبره بش گفتم داداش بیاد دنبالت بیا چهارتا جوون دور هم فیلم ببینیم و دورهم باشیم.. اونم اومد...فیلم دیدیم و‌منم چایی دادنی چون تاریک کرده بودیم دستم یه چایی ریخت رو دستم و دستم بدجور سوخت... آخرشب ک شد برادرشوهرم گفت زنداداش نامزدم عجله داره نمیتونه کمکت کنه جمع کنی...ولی دست به هیچی نزن من برسونمش خودم میام جم و جور میکنم...منم ب تارف گفتم نه بابا عجله نکن نصف شبه...مث احمقا بااینکه شوهرم چنبار گفت خسته ای و خودتو اذیت نکن فردا جمع میکنیم باهم من گفتم نه باید زود جمع کنم داداش برسه میخواد خودش جمع کنه گناه داره تازه دوماده...با عجله زود ظرفارو جمع کردم رو اپن و میزو دستمال کشیدم و جارو کردم...گفتم داداش نیاد خسته کوفته این کارارو کنه...بعد آیفونو زد من حرف آماده کرده بودم ک بگم داداش تو خسته ای نمیخواد کمک کنی خودم جم و جور میکنم..دیدم اومده میگه زنداداش ببخشید زیاد زحمت میدیما و رفت اتاقش درو بست...انقدر ناراحت ذشدم ک حد نداره..نیاز نبود الکی جلو خانومش اونجوری بگه بعد بیاد یجوری رفتار کنه انگار من احمقم...مث برادر واقعیم دوسش داشتم ولی حس میکنم داره ازم سواستفاده میکنه و اشتباه میکردم...بنظرتون الکی حساس شدم یا همینطوره؟؟

قربون خلاصت والا خوب مفصل گفتی😥

امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم 🌺🍃جواني با دوچرخه اش با پيرزني برخورد کرد.و به جاي اينکه از او عذرخواهي کند و کمکش کند تا از جايش بلندشود، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود؛سپس راهش را کشيد و رفت! پيرزن صدايش زد و گفت: چيزي از تو افتاده است.جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پيرزن به او گفت: زياد نگرد؛ مروت و مردانگي ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهي يافت.."زندگي اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشي ندارد"زندگي حکايت قديمي کوهستان است!صدا مي کني و مي شنوي؛پس به نيکي صدا کن، تا به نيکي به تو پاسخ دهند🍃🌺🍃

آیا می‌دانید در هفته ۳۶ بارداری باید برای ذخیره خون بندناف نوزادتان ثبت‌نام کنید؟!

چه خلاصه بود🤣

یکی از آرزو هام اینکه یه عالمه لایک بخورم خخخ ببینم چه حسی داره برام دعا کنین دوستان ..محتاج دعاتونم🙏🏻 همه ما یه روزی برای اخرین بار تو کوچه بازی کردیم بدون اینکه بدونیم اخرین باره    
1965
1967
8

خواهرشوهرت چرا کمک نمی کرد؟

از آقایون نمیشه زیاد توقع کار خونه داشت با اینکه با این حرف مخااالفما ولی خیلیاشون عادت ندارن.

شایدم خسته بوده. 

شماهم‌از این به بعد بیش از حد کار نکن که بشه وظیفه

شُد شُد!نشُد؛خدا هست 🍀🍃
جلل الخالق مادرشوهرت نبود  پ چطور گفت ن نمیخوتد بری 🤔🤔🤔

فهمیدم رم رو کجای گوشی نوشته😅😉

توی تنظیمات قسمت مراقبت دستگاه 😁

امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم 🌺🍃جواني با دوچرخه اش با پيرزني برخورد کرد.و به جاي اينکه از او عذرخواهي کند و کمکش کند تا از جايش بلندشود، شروع به خنديدن و مسخره کردن او نمود؛سپس راهش را کشيد و رفت! پيرزن صدايش زد و گفت: چيزي از تو افتاده است.جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پيرزن به او گفت: زياد نگرد؛ مروت و مردانگي ات به زمين افتاد و هرگز آن را نخواهي يافت.."زندگي اگر خالي از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هيچ ارزشي ندارد"زندگي حکايت قديمي کوهستان است!صدا مي کني و مي شنوي؛پس به نيکي صدا کن، تا به نيکي به تو پاسخ دهند🍃🌺🍃
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1946

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

اسم دخترانه

mabanoo | 59 ثانیه پیش
1763
1956
1933
1872
1966
29
1927
1766
1977