1874
1955
عنوان

اگه راهکاری دارید بدید

63 بازدید | 17 پست

پسرم چهار سالشه همش آویزونه به لباسم همش لبامو میگیره میکشه جوری که لبام بیشتر وقتا زخمه همش چسبیده بهم  دیگه میگیرم پرتش میکنم اونور😢واقعا دیگه راونیم کرده شباهم تا صبح چند بار بیدار میشه چک میکنه ببینه هستم همش تو دلم میشینه بنظرتون افسردگی گرفته یا همه بچه ها همینن

قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم...

آیا می‌دانید در هفته ۳۶ بارداری باید برای ذخیره خون بندناف نوزادتان ثبت‌نام کنید؟!

1983

به لباست چسبیده ؟

خدا تو دستمو بگیری،شاید به مو برسه ولی پاره نمیشه/قسمتی از دلنوشته میرزا تقی خان امیرکبیر در شب قدر:خدا،امیر تویی،کبیر تویی،تقی همون شاگرد آشپزه،تو راه رو بهم نشون بده .../ کار خوبه خدا درست کنه،سلطان محمود کیه( اینو سرچ کنید)/خدا هر کی که این امضا رو میخونه حس خوشبختی رو بهش اعطا کن
1984
چن روز بهش توجه نکن درست میشه هعی از خودت جداس کن  اگه منطق سرش میشه بگو که آدم به مامانش نمیچ ...

اتفاقا میگم میگه مامان خب بچه ننه ام چکار کنم😑

قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم...
اینقد که بچه ها این روزا با مادراشونن ... 

اونو که دیگه بوسیدیم گداشتیم کنار دیگه بخدا😂

قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم...

تنها راهش بازیه، نه با اسباب بازیهاش... خمیر با آرد درست کن بگو نون درست کنه، تو آشپزی بارعایت ایمنی، تو حموم رنگ بازی، یکم نخود و لوبیا رو قاطی کن بزار جلوش بگو ای وای اینا قاطی شده بلدی اینارو جدا کنی برا غذا لازم دارم، اینقد با چیزای مختلف درگیرش کن تا یادش بره هی بیاد بغلت... کم کم از سرش میفته

8
تنها راهش بازیه، نه با اسباب بازیهاش... خمیر با آرد درست کن بگو نون درست کنه، تو آشپزی بارعایت ایمنی ...

بدبختانه وسواسیم باعث شده نذارم به چیزی دست بزنه در کمدشم قفل کردم نره بریزه بهم😢

قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت بهم...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1987
1763
1933
1956
1872
1966
29
1927
1766
1977