1874
1924
خدا نکنه♥️😊🌹چرا امروز بودم دیروز لوله ی آشپزخونه شکسته بود آشپزخونه داغون شد شستمش🤕🤕🤕

ع امروز من نبودم😂😂😂

ای بابا چرا اخه😣😣خسته نباشی واقعا خیلی زحمت داره

برگه ی طلاق رو امضا کردیم و طلاق انجام شد . دیگه تحمل زندگی با یک همسر سرطانی رو نداشتم... وقتی خواستیم از دفتر خارج بشیم نسرین بی مقدمه آمد جلو و گفت من رو ببوس ! من گیج شده بودم ، نمیدونستم هدفش چی بود چون ما دیگه جدا شده بودیم و محرم نبودیم ولی رفتم جلو و علت کارش رو ازش پرسیدم . گفت تحملش رو داری؟؟؟ گفتم آره بگو...گفت شب اولی که باهم بودیم یادته چه قولی بهم دادی؟ هرچی به خودم فشار آوردم چیزی یادم نیومد !! بهم گفت زیاد فکر نکن میدونم یادت نمیاد بیشتر از اینم نمیشه ازت توقع داشت مهرداد جان . فقط اینو بدون یه زن تمام لحظات و خاطرات مهم زندگیش رو تو حافظش ثب میکنه چه خوب باشن چه بد....تو حتی یادت نمیاد چقدر من رو دوست داشتی ! درسته که من الان سرطان دارم و این حق تو هست که نخوای با من زندگی کنی و من هم اصلا از بابت این موضوع ناراحت نیستم ، تمام ناراحتی من بخاطر فراموش کردن حرفات هست....حرفاش مثل پتک تو سرم کوبیده میشد، خیلی اروم و متین حرف میزد اما هر کلمه ش مثل پتکی بود که تو سرم میکوبن . واقعا فراموش کرده بودم چه حسی بهش دارم و انقدر سنگ دل شده بودم که نمیخواستم ماه های آخر زندگیش کناش باشم . بهم گفت : تو اون شب پیشونی من رو بوسیدی و گفتی این بوس تا ابد اینجا یادگار بین من و توست و من گفتم اگر نشد چی؟ گفتی اگه نشد بوسم رو پس میگیرم . حالا هم ازت میخوام که بوست رو پس بگیری....تقریبا چند نفری دورمون جمع شده بودن و به حرفامون گوش میدادن و منتظر واکنش من بودن.... آه چقدر سنگ دل شده بودم خیلی خودم رو کنترل کردم تا اشک چشمام جاری نشه . بغض بدی گلوم رو گرفته بود...آرامش نسرین و حرفایی که زد ، نگاه سنگین و تاسف بار اطرافیان که کاملا حس میشد من رو یک موجود خوار و پست میدونن و همه این ها من رو از درون شکست و خرد کرد و فهمیدم که چقدر حقیرم.... زود باش مهرداد ! بوست رو پس بگیر . دوباره به خودم اومدم ، بهش نزدیک شدم و پیشونی اش رو برای آخرین بار بوسیدم ، ازم تشکر کرد و رفت...نسرین 5 ماه بعد بخاطر سرطان خون توی بیمارستان فوت شد و من سال هاست که تنهام....
ع امروز من نبودم😂😂😂 ای بابا چرا اخه😣😣خسته نباشی واقعا خیلی زحمت داره


سلامت باشی عزیزم

خیلی خسته ام، مریض شدم اصلا

۴ساعت تو آب یخ بودم

مادر از وقتی تو رفتی شادی به تقویمم برنگشت 💔😭 جدیدا چرا همه دارن تو امضاهاشون عقده هاشونو خالی میکنن؟!😁
سلامت باشی عزیزم خیلی خسته امثمریض شدم اصلا ۴ساعت تو آب یخ بودم

یکیو میگفتی بیاد کمکت اذیت نمیشدی انقده😞

انشالله خوب میشی عزیزم ❤❤❤😍🥰

برگه ی طلاق رو امضا کردیم و طلاق انجام شد . دیگه تحمل زندگی با یک همسر سرطانی رو نداشتم... وقتی خواستیم از دفتر خارج بشیم نسرین بی مقدمه آمد جلو و گفت من رو ببوس ! من گیج شده بودم ، نمیدونستم هدفش چی بود چون ما دیگه جدا شده بودیم و محرم نبودیم ولی رفتم جلو و علت کارش رو ازش پرسیدم . گفت تحملش رو داری؟؟؟ گفتم آره بگو...گفت شب اولی که باهم بودیم یادته چه قولی بهم دادی؟ هرچی به خودم فشار آوردم چیزی یادم نیومد !! بهم گفت زیاد فکر نکن میدونم یادت نمیاد بیشتر از اینم نمیشه ازت توقع داشت مهرداد جان . فقط اینو بدون یه زن تمام لحظات و خاطرات مهم زندگیش رو تو حافظش ثب میکنه چه خوب باشن چه بد....تو حتی یادت نمیاد چقدر من رو دوست داشتی ! درسته که من الان سرطان دارم و این حق تو هست که نخوای با من زندگی کنی و من هم اصلا از بابت این موضوع ناراحت نیستم ، تمام ناراحتی من بخاطر فراموش کردن حرفات هست....حرفاش مثل پتک تو سرم کوبیده میشد، خیلی اروم و متین حرف میزد اما هر کلمه ش مثل پتکی بود که تو سرم میکوبن . واقعا فراموش کرده بودم چه حسی بهش دارم و انقدر سنگ دل شده بودم که نمیخواستم ماه های آخر زندگیش کناش باشم . بهم گفت : تو اون شب پیشونی من رو بوسیدی و گفتی این بوس تا ابد اینجا یادگار بین من و توست و من گفتم اگر نشد چی؟ گفتی اگه نشد بوسم رو پس میگیرم . حالا هم ازت میخوام که بوست رو پس بگیری....تقریبا چند نفری دورمون جمع شده بودن و به حرفامون گوش میدادن و منتظر واکنش من بودن.... آه چقدر سنگ دل شده بودم خیلی خودم رو کنترل کردم تا اشک چشمام جاری نشه . بغض بدی گلوم رو گرفته بود...آرامش نسرین و حرفایی که زد ، نگاه سنگین و تاسف بار اطرافیان که کاملا حس میشد من رو یک موجود خوار و پست میدونن و همه این ها من رو از درون شکست و خرد کرد و فهمیدم که چقدر حقیرم.... زود باش مهرداد ! بوست رو پس بگیر . دوباره به خودم اومدم ، بهش نزدیک شدم و پیشونی اش رو برای آخرین بار بوسیدم ، ازم تشکر کرد و رفت...نسرین 5 ماه بعد بخاطر سرطان خون توی بیمارستان فوت شد و من سال هاست که تنهام....

   دوستان تولیدکننده‌های گوشت و مرغ تخفیف گذاشتن برای تهران، با یخچال و کاملا بهداشتی هم میارن دم خونه تحویل میدن،

سایت به روز رسان داره میفروشه

1922
یکیو میگفتی بیاد کمکت اذیت نمیشدی انقده😞 انشالله خوب میشی عزیزم ❤❤❤😍🥰

من تنهای دو عالمم😔

مرسی عزیزم😘♥️♥️

مادر از وقتی تو رفتی شادی به تقویمم برنگشت 💔😭 جدیدا چرا همه دارن تو امضاهاشون عقده هاشونو خالی میکنن؟!😁
من تنهای دو عالمم😔 مرسی عزیزم😘♥️♥️

عزیزمممم اینجوری نگو😭😞😞

😍❤❤❤❤

برگه ی طلاق رو امضا کردیم و طلاق انجام شد . دیگه تحمل زندگی با یک همسر سرطانی رو نداشتم... وقتی خواستیم از دفتر خارج بشیم نسرین بی مقدمه آمد جلو و گفت من رو ببوس ! من گیج شده بودم ، نمیدونستم هدفش چی بود چون ما دیگه جدا شده بودیم و محرم نبودیم ولی رفتم جلو و علت کارش رو ازش پرسیدم . گفت تحملش رو داری؟؟؟ گفتم آره بگو...گفت شب اولی که باهم بودیم یادته چه قولی بهم دادی؟ هرچی به خودم فشار آوردم چیزی یادم نیومد !! بهم گفت زیاد فکر نکن میدونم یادت نمیاد بیشتر از اینم نمیشه ازت توقع داشت مهرداد جان . فقط اینو بدون یه زن تمام لحظات و خاطرات مهم زندگیش رو تو حافظش ثب میکنه چه خوب باشن چه بد....تو حتی یادت نمیاد چقدر من رو دوست داشتی ! درسته که من الان سرطان دارم و این حق تو هست که نخوای با من زندگی کنی و من هم اصلا از بابت این موضوع ناراحت نیستم ، تمام ناراحتی من بخاطر فراموش کردن حرفات هست....حرفاش مثل پتک تو سرم کوبیده میشد، خیلی اروم و متین حرف میزد اما هر کلمه ش مثل پتکی بود که تو سرم میکوبن . واقعا فراموش کرده بودم چه حسی بهش دارم و انقدر سنگ دل شده بودم که نمیخواستم ماه های آخر زندگیش کناش باشم . بهم گفت : تو اون شب پیشونی من رو بوسیدی و گفتی این بوس تا ابد اینجا یادگار بین من و توست و من گفتم اگر نشد چی؟ گفتی اگه نشد بوسم رو پس میگیرم . حالا هم ازت میخوام که بوست رو پس بگیری....تقریبا چند نفری دورمون جمع شده بودن و به حرفامون گوش میدادن و منتظر واکنش من بودن.... آه چقدر سنگ دل شده بودم خیلی خودم رو کنترل کردم تا اشک چشمام جاری نشه . بغض بدی گلوم رو گرفته بود...آرامش نسرین و حرفایی که زد ، نگاه سنگین و تاسف بار اطرافیان که کاملا حس میشد من رو یک موجود خوار و پست میدونن و همه این ها من رو از درون شکست و خرد کرد و فهمیدم که چقدر حقیرم.... زود باش مهرداد ! بوست رو پس بگیر . دوباره به خودم اومدم ، بهش نزدیک شدم و پیشونی اش رو برای آخرین بار بوسیدم ، ازم تشکر کرد و رفت...نسرین 5 ماه بعد بخاطر سرطان خون توی بیمارستان فوت شد و من سال هاست که تنهام....
1911
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1905
1762
1907
1914
1492
1909
1872
1763
1919
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1927
1766