1920
1924
عنوان

جواهر و ...الله تاپیکی برای بعد😂😂😂

61601 بازدید | 938 پست

سلام دوستای خوبم... 

حالتون چطوره؟

عزیزای دلم.. ممنونم که با اینکه تاپیک نزدم کلی به یادم بودین و پیام دادین..

من گفتم میخوابم. یه چرت زدم . پاشدم.. تا عادت کنم چند روزی زمان میبره.. ولی خوبه.. خوب میخوابم.. یکی دوبار بیدار میشم باز میخوابم..

شما هم شبا بخوابین که حالتون خوب باشه همیشه... 

... عشقِ دلم بهم گفت شبا باید بخوابی.. شبا زنگ میزنه دیگه با پیام شب بخیر نمیگه.. زنگ میزنه باهام حرف میزنه میگه حتما باید بخوابم😄😄 

منم این تاپیکو الان زدم... بعدش برم تا پیش جون و نفسم بد قول نشدم بخوابم... 

 منم اومدم یکم رمانتیک بازی از خودم نشون بدم.. بهش گفتم صبحا ساعت چند پا میشی.. 

گفت شش و نیم... بهش گفتم منم ازین به بعد شش و نیم بیدار میشم.. هر وقت پا شدی بدون منم بیدار شدم و دارم بهت فکر میکنم.. توام به من فکر کن🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈

انقدرررررررر خوشش اوووووومد که حد نداشت... 

(این حرفو زدم چون قبلا خودش بهم گفته بود وقتی بیدارمیشه من میام جلو چشاش😇😍)

خلاصه برم که پنج ساعت دیگه باید بیدار شم😂😂😂😂

این تا پیک رو زدم که قفلش کنم الان..که بعد بیام توش بنویسم تو تاپیک جدیدا نباشه...

😂😇

🌇💝



حرررراج استثنایی خرید باکس

تخفیف ۵۰% شال و روسری

فرصت کلیک تا ۳آذر


1922

سلام دوستان عزیزم...

ببخشید اگه باعث ناراحتیتون شدم.

میخواستم زود تر بیام.. 

مرسی که پیام دادین حالمو پرسیدین..

ببخشین که تک تک جواب ندادم... 

از اون روز ک تاپیک قبلو قفل کردم و جو گیر شدم و فکر میکردم همه چی تموم شده.. شروع میکنم😂😂😂

حالا دقیقا شاید عین حرفا یادم نباشه ولی تا جایی ک مهماشو خوب یادمه مینویسم.. 

ببینین این آدم چقدر موذیه😂😂😂😂

جواهر جون اصلا دوست نداشتم این رو بگم 

ولی خب دیگه خیلی حس بدی دارم 

شما خیلی ما رو کوچیک فرض کردی و بهمون بی احترامی کردی 

دیگه ذره ای برام ارزش پیگیری نداره چیزی که مینویسی 

با احترام برات آرزوی خوشبختی میکنم و دعا میکنم که هر لحظه شاد تر از لحظه ی قبل باشی و بدونی که کاربرهایی که دوست داشتن و منتظرت بودن لایق احترامن و بلا به نسبت دوستان .. نیستن 

خدانگهدار.

اون شب که گفتم نصف شبش زنگ زده بود و گفته بود چته و.. بودن من اذیت میکنه و... 

شب اونروزش اومد پیشم.. 

منم اون شب داغون تر از همیشه...

اونم عین من خسته و داغون و بی حال..

هیچی ام نگفت و چند دقه ای رفت گفت فقط اومدم ببینمت بعد حرف میزنیم.. و..

ولی من خیالم راحت شد چون هیچ تردیدی تو وجودش نبود . فهمیدم که خیال ول کردن و رفتن و... نداره و میخواد بمونه....

1911
جواهر جون اصلا دوست نداشتم این رو بگم  ولی خب دیگه خیلی حس بدی دارم  شما خیلی ما رو کوچی ...

من هم به احترام شما دوستانم میام اینجا..

قصد بیاحترامی ام ندارم اصلا..

اون روز تو اون تاپیکه ک خیلیطولانی شد گفتم چند روز نمیام... یهویی نرفتم.. 

اینم که زدم میخواستم فرداش بنویسم.. 

نوشتم ک قفل میکنم تا بعد بنویسم. که یه اتفاقی برام افتاد.. 

حالا مینویسم

1904

فرداش.. که یعنی پنج شنبه.. 

زودتر از همیشه پاشد اومد حدود هفت و نیم اینا.. 

منم راستش بهم یکم برخورده بود ک گفته بود چشات ناراحت و گود رفته و... تو دلمم میگفتماین ازون مرداست که هی میخواد بگه اینجات چرا اینجوری چرا جوش زدی چرا چاق شدی و لاغر شدی و. ..(یاد اونی بودم ک گفت این زنها رو حفظه و باید بری ب خودت برسی و بوتاکس و.. .. کنی😭)

منم کلی کردم خالی کردم رو صورتم.. و مژه مصنوعی گذاشتم.. 😄 و ارایش زیاااد کردم و رژ پرررررنگ... 

از عمد شالمم شل انداختم گلو .. دادم بیرون😂😂😂

ببینم باز میخواد چیزی بگه...

(نگین بچه بازی و ضایع م.. خودم میدونم😂)

خلاصه اومد سوار ماشین شدیم.. 

حالا من میخواستم دیگه باهاش راحت باشم و شاد باشمو...

دیدم اون قیافه ی جدی و بداخلاق گرفته بخودش.. عین قبلا ک فکر نمیکردم مهربون باشه.. 

همون قدر جدی و اخمو..

هی گفت کجا بریم.  گفتم نمیدونم فرق نداره.. هی چند دقه تو فکر بودیم کجا بریم.. 

اخرم یه جا وایساد.تو ی کوچه. باز میگفت تو بگو کجا بریم منم میگفتم جایی مد نظرم نیست و...😬😬

خلاصه یهو ب خودمون اومدیم دیدیم سه سااااعته همونجا وایسادیم داریم حرف میزنیم...

انقدر جدی بود خدا میدونه.  

انگار من ب زور اوردمش بیرون.. همونجا یهو گفت خوب بگو.. گفتم چیو(حالا اون گفته بود باهات حرف دارما.. من منتظر بودم حرفاشو بگه.. ازم خواستگاری کنه😂😂)

گفتم چیو.. 

گفت اینکه از چی ناراحتی... چرا گفتی میخوای گریه کنی چرا گریه میکنی.. و ...اگه نمیخوای با من باشی بگو... من باعث اذیتتم رودربایستی نکن و..

گفتم نه من با خودم ک رودر بایستی ندارم..

من که گفتم احساسم بهتون. دو طرفه ست.. من دوستت دارم و اولین بار بود که رو در رو بهش میگفتم دوستت دارم.. تو پیام گفته بودم ولی حالا جلوش داشتم میگفتم.. )

اینا رو میگفتم این کم کم نیشش باز شد😂

دیگه ازون جدیت دراوومد چشاش مهربون شد.. 

اصلا یه جور دیگه ای شد.. صداش نگاهش و.. ملایم شد.. 

گفت پس چی.. اگه دوسم داری پس یه چیزی ازم پنهون میکنی.. بهم بگو ....و..

منم گفتم هییییچی نیست.. 

جراتم بیشتر شده بود.. نگاهش کردم گفتم منم واسه اولین بار عاشق شدم.. همه ی دنیام شدی. همش بهت فکر میکنم... و... کم مونده بود دوباره بزنم زیر گریه و هق هق.. 😭😭😭

بعد گفتم ک چند وقته خیلی بهم استرس وارد شده..

شما رو اول اشنایی دعوت کردم خونه م البته تو رودر بایستی شما... از اون شب تا حالا همش فشار و استرس رومه.. 

شما سر زده چند بار اومدی تو خونه.. من همش فکرم درگیره.پیشنهاد مسافرت و .. میدی و...

(خلاصه قضیه رو پیچوندم خودشو مقصر کردم😂😂😂)

از گذشته ش گفتم گفتم مثل یه تیر رو قلبم سنگینی میکنه.. انتظار نداشتم اولین کسی باشم ک میام تو زندگیت.. 

ولی انتظار اونی ک شنیدمم نداشتم و...دو شب نخوابیدم.. از قبلشم خوابم بهم ریخته شده. روزی سه چهار ساعت میخوابم و..

نمیتونم فکر نکنم ب چهارده پونزده تا زن ک انقدر نزدیک بودن بهت .... میترسم از اینکه باز سرو کله ی یکی شون پیدا بشه.. یا حتی ی زن دیگه ی جدید بیاد و.... 

خلاصه من ک تا حالا پیشش کم حرف بودم همییینجورییی هی گفتم و گفتم و گفتم و گفتم.. خیلییی حرف زدم... 

با دقت گوش میداد.. 

گفت من ک بهت جسارتی نکردم.. چرا باد استرس داشته باشی.. من ک اصراری ندارم. تو گفتی نمیخوای بیای منم گفتم چشم و.... ببخشید سرزده اومدم و... 

اونم کلی حرف زد ... از گذشته ش و گفت من بهت قول دادم دیگه.. رو قولم حساب کن.. فقط تو رو میخوام و... کلی از. این قول و قسما خورد ک دیگه هیچ وقت همچین چیزی نخواهی شنید و اونا تموم شدن و دیگه خبری ندارم ازشونو....

گفتم باید سر اون قولتم بمونی ک گفتی همه چیتو عوض میکنی.. 

گفت چشم تو فکرشم.. هر کاری میکنم تو فراموش کنی.. 

ولی یه روزه ک نمیشه.  

گفت باشه خونه رو میفروشم عوض میکنم. به انتخاب خودت همه چیو باز با سلیقه ی خودت میخریم.. 

گفتم خططو لباساتو.. همه چیتو باید نو کنی .. گفت لباسام ک بیشترشون نوعه اصلا ربطی ب اون موقع نداره.. 

منم گفتم نهههه.. همین ک گفتم😂😂😂😂😂😂

گفت باشه فردا میام میریم برا خودم و تو خرید میکنیم.. اصلا ازین به بعد با خودت میرم هر چی خواستم میخرم.. میرم امشب هر چی ک میتونمو جمع میکنم رد میکنم بره... 

گفت خطامم میدونی ک سه تاست.. 

خط کاریمو ک عوض نمیکنم چون هییییچ کدوم اصلا اونو ندارن.. یه خطم ک شخصیه اونم مال دوست و خانواده و نیمه کاریو... ایناست اونم سالها دارم و عوض نمیکنم.. و به هیچ زنی ندادم شمارشو.. 

فقط یه خط هست که مخصوص زن هام بوده ک باهاشون در ارتباط بودم با اون شماره(گفت زنام.... اصلا قلبم یهو یخ زد و ریخت...یه حالی شدم.. اون زن خودش میدونسته شون.  هنوزم میگه زنام😭)

گفت اونو باشه اونو اصلا میندازم دور. یا میدم ب خودت.. فقط با اون بوده تماسامو.. 

منم داشت حالم دوباره عوض میشد.. 

رومو کردم اونور.  گفت چی شد خودت حرفشو مطرح کردی من اصلا نمیخوام دیگه هییییچ حرفی باشه در این مورد.. 

انقدر حرفشو نزن. من خودم ب وقتش تمام کاری ک خواستی رو میکنم.. 

و.. 

منم گفتم نه... تو با اون شماره به من زنگ میزدی بعضی وقتا... و منو جز اونا حساب میکردی پس؟؟

و .. 

اصلا یهو قاطی کرد... با صدای عصبی گفت چی میگی تو... دوساعته دارم چی مگم تو داری چی میگی و.   

ول کن دیگه و.....


1918
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1905
1762
1907
1914
1492
1909
1763
1902
1919
1868
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1927
1766
1872
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   arzou1386  |  19 ساعت پیش
توسط   miiskhi  |  8 ساعت پیش
توسط   karaoke  |  16 ساعت پیش