1822
1823
عنوان

خیالات بچگیاتون😀

17145 بازدید | 589 پست

وقتی که بچه بودین چه توهم یا خیالاتی داشتید؟

من همیشه فکر می کردم که بچه ها نمی میرن 

شوما هم بیاید تعریف کنید

نیازی به پرواز نیست...همین پایین از خیلیا بالا ترم😔💎

خدا شاهده فک میکردم پشت کمد یه دنیای مخفی وجود داره که آدم کوچولو ها اونجا زندگی میکنن😂

اون فقط نمیدونست باید چجوری خشمش رو بروز بده،نمیدونست وقتی خوشحاله باید چجوری کلمات رو کنار هم بچینه،نمیدونست علاقه اش به آدما رو چجوری باید نشون بده،نمیدونست وقتی داره عزیزترین هاشو بخاطر سکوتش از دست میده چجوری باید ازشون درخواست موندن کنه.اون بی احساس نبود فقط رابطه ی خوبی با زبونش نداشت اون فک میکرد اگه با قلبش همه چیز رو به آدما نشون بده می‌تونه واقعیت رو به اونا بفهمونه...اون خودش بهتر از هر کسی میدونست که مقصره پس لازم نبود بقیه هر روز این واقعیت رو توی صورتش بکوبن حقش نبود هر روز بهش بگن«تقصیر خودته» «بی رحم» «بی عاطفه»! من می‌دونم اون مقصر بود ولی کی گفته فقط اونی که قلبش میشکنه درد میکشه؟!✨

در مورد کرونا سوالی داری؟

همین الان از پزشکان متخصص دکتر ساینا سوالت رو بپرس

1825

فکر میکردم متخصص مغز و اعصاب میشم🥴😅 این همه تخصص نمیدونم چرا به اون گیر دادهدبود😅


دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

من توخیالم یکیو دارم ک باهاش حرف میزنم اروم میشم  از بچگی   ناخوداگاهم اسمش شده محمد 😂😂

💜۱۳۹۹/۹/۹💜بهترین اتفاق زندگیم افتاد و به بزرگترین آرزوم رسیدم 😻خدایاااااااااشکررررررررت عااااااااااشقتم ❤
1826

@parیا     بیا رفیق✨

اون فقط نمیدونست باید چجوری خشمش رو بروز بده،نمیدونست وقتی خوشحاله باید چجوری کلمات رو کنار هم بچینه،نمیدونست علاقه اش به آدما رو چجوری باید نشون بده،نمیدونست وقتی داره عزیزترین هاشو بخاطر سکوتش از دست میده چجوری باید ازشون درخواست موندن کنه.اون بی احساس نبود فقط رابطه ی خوبی با زبونش نداشت اون فک میکرد اگه با قلبش همه چیز رو به آدما نشون بده می‌تونه واقعیت رو به اونا بفهمونه...اون خودش بهتر از هر کسی میدونست که مقصره پس لازم نبود بقیه هر روز این واقعیت رو توی صورتش بکوبن حقش نبود هر روز بهش بگن«تقصیر خودته» «بی رحم» «بی عاطفه»! من می‌دونم اون مقصر بود ولی کی گفته فقط اونی که قلبش میشکنه درد میکشه؟!✨

من فک میکردم زلزله میاد یه عالمه سوسک زیر زمینه که همشون باهم پا میکوبن زمین زلزله ایجاد میشه🤦‍♀️ همینقد تبااااااه🤐

لطفا واسه حل شدن مشکلم حتی اگه شده یدونه صلوات بفرستین ممنون😔💔
فک میکردم ماهو خورشید زنو شوهرن🙃

اینا عاشقه هم بودن ولی هرگز بهم نرسیدن😢💔


‌😂

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1905
1887
1884
1902
1890
1763
1868
1766
1872
1769