1874
1924

سلام عشقا

گفته بودم خاطره زایمانمو میذارم 

الانم اومدم البته با اندکی تاخیر

من ۹/۳/۹۹زایمان کردم اونم طبیعی⁦💪🏻⁩🙊

خاطره ی ب دنیا اومدن گل پسرم کارن ⁦👇🏻⁩⁦👇🏻⁩⁦👇🏻⁩⁦❤️⁩ خاطره ی زایمان طبیعی

کو .

لایکم کن

فقط 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
ان شاالله ۹۹/۹/۹ دختر گلم کاملا سالم و سلامت میاد بغلم🌹 اللهم صلی علی محمد و آل محمد❤ان شالله قسمت همه منتظرا❤اللهم صل علی محمد و آل محمد❤ خدایا همه رو به آرزوشون برسون🎈 میشه یک صلوات بفرستی برا سلامتی دخملم؟🥰 من هر وقت توی امضای کسی ببینم میفرستم🌸

اگه نگران عصب کشی دندون کوچولوهاتون هستین با خیال راحت به ما اعتماد کنید

1922
صبرکنید چندتا از دوستام و تگ کنم از قبلم تایپ کردم

اول بذار بعد تگ کن... ماهم آدمیماااا😒

نسیم را گفتم،اگر حقیقت خورشید را حجابی هست، همیشه در پسِ هر ابر، آفتابی هست، همیشه پشت دیوار های بلندِ نومیدی،امید هستو افق های بی کران روشن🤩

وای مبارکه😍😍😍تو قهرمانی افرین😃😃

فقط 29 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
 میشه برای شادی روح پدر و مادرم یک صلوات بفرستید مظلوم از این دنیا پر کشیدن  
1911
صبرکنید چندتا از دوستام و تگ کنم از قبلم تایپ کردم

مبارکههههه 😍😍😍 ایشالله خوش قدم باشه اسمش چیه

کو عکسش

فقط 2 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
مغرور جذاب زیبای خوشکل چشمام درشته 😌علم بهتر است یا آغوش ؟🍂🍁فصل اگر پاییز باشه🍂یار اگر کنار باشه❤باد آروم اگه پرده رو تکون بده ، بوی بارون اگه قاطی بشه با بوی عطر تنش... تو بگو کل دنیا یا آغوش؟؟‌اصلا تو بگو بهشت یا آغوش؟من اما آغوش...آغوش ....آغوش........🍁🍂تیکر ب وقت قشنگترین اتفاق زندگیم

بارداری

ماجرای من از اونجا شروع شد ک من پارسال یعنی سال ۹۸تقریبا اردیبهشت ماه بود افتادم ب فکر بچه یعنی در واقع شوهرمم خیلی اصرار می‌کرد می‌گفت دیگه دست بکار بشیم نی نی بیاریم من اول مخالف بودم چون میگفتم سنم کمه و اینا بعدم بذاریم حداقل دوسه سال دیگه ک بتونیم خونه بگیریم خیالمونم از بابت خونه راحت باشه بعد بچه بیاریم ولی شوهرم گوشش ب این حرفا بدهکار نبود

دوسه ماه اقدام کردم دیدم هیچی نشد بیخیالش شدم ب شوهرمم گفتم بذاریم برا همون دوسه سال دیگه اونم دیگه قبول کرد

دقیقا شهریور ماه بود ک رابطه داشتیم فک میکنم ۱۴ام اینا بود همون روز من قرصایی ک مصرف میکردم(یاز)برای جلوگیری نگاکردم تموم شده بود گفتم بابا چ اشکال داره من اون دوسه ماه اقدام کردم نگرفت حالا میخواد بااین ی بار چیزی بشه؟

مهرماه رسید و من قرار بود یک مهر پریود بشم دیدم هیچی ب هیچی،بازم اصلا شک ب بارداری نکرده بودما

دوروز گذشت سه روز گذشت بازم پریود نشده بودم

سر چهارروز ب شوهرم گفتم بیبی چک برام بیار پریود نشدم اونم دوتا برام اورد شبم بود گفتم بذار بزنم یکی رو اگه خطا زد(چون شبه)دوباره صبح اون یکی رو استفاده میکنم

ساعت یک شب بود زدم دوتا خط پررررنگ افتاد

شوک شده بودم ی حس غافلگیری و ذوق و شوک وبغض و همه باهم دیگه قاطی شده بودن

ب شوهرم رفتم گفتم اونم شوک بهش وارد شده بود و باور نمی‌کرد (شوهرم خیییییلی بچه دوسداره خیلی خیلی)

هی تا صبح ازم میپرسید:پرستو؟یعنی ما نی نی دار شدیم؟🙊🙊🙊🙊🙊🙊منم میگفتم نمی‌دونم بذار دوباره صبح بزنم ببینم چی میشه

خلاصه صبحم گذاشتم بازم دوتا خط افتاد و مطمئنم شدیم خیلی خوشحال بودیم ی حس خاصی داشتیم

البته بگم حس سردرگمی هم داشتم من

همش میگفتم خدایا شکرت ولی کاش دوسال دیگه نی نی رو بهم میدادی ولی بازم مرسی بابت هدیه ی قشنگت

من توی کل دوران بارداریم ن حالت تهوع داشتم ن ویار خاصی کلا هیچگونه علائم بارداری نداشتم فقط شکمم بزرگ میشد ک اونم تا ماه هفتم کسی متوجه بارداریم نمیشد چون قدم بلنده و کلا معلوم نبود این نی نی من کجای من وایساده ک اینقد جمع شده و زیاد معلوم نی

از ماه هفتم ب بعد بازم خیلی کم متوجه میشدن

خب بگذریم

دوازده هفته هم رفتم ان تی گفتن احتمالا گل پسره

من دختر خیلی دوسداشتم شوهرمم دختر دوسداشت چون کلا خواهر نداره کمبود دختر دارن

ولی بهم گفتن پسره گفتم خدایا پسر قشنگمو خیلی دوسدارم ولی بعدی حتما بهم دختر بده

شوهرمم می‌گفت من دختر دوسدارم ولی همش تو دلم میگفتم کاش این پسر بشه ک اگه ی دختر داشتیم پسرمون بزرگ تر بود و هوای دخترمونو داشته باشه

توی ان تی بهم گفتن جفتم اومده پایین و باید استراحت مطلق باشم طول سرویکسم۳۳شده بود

منم ی ذره کارامو کمتر کردم از پله هامون کمتر بالاپایین میرفتم دفعه ی بعد ک رفتم سونو گفتن جفت اومده بالا و طول سرویکس۳۸شده دیگه استراحتی نمیخواد

آنومالی هم رفتم قطعی ک مطمئن شدم برا جنسیت پسرم

ی جشن تعیین جنسیت گرفتم و همه ی دوستام و چندتا از فامیلا رو دعوت مردم ک خیلی خیلی خوش گذشت بهمون

اینم بگم بچه ها من کلا آدم شیطون و سرزنده ایم همین که بهم گفت جفتم اومده بالا بازم کارامو مثه قبل انجام میدادم

یعنی همه بهم میگفتن مطمئنی بارداری؟اصلا هم تنبل نشده بودم همون شیطونیامم داشتم مثه قبل

دوستام همش میگن تو کاری کردی فردا ما حامله بشیم چیزی بگیم شوهرامون میگن دروغ میگید پس چرا پرستو اینجور نبوده

این از دوران بارداری


خاطره ی ب دنیا اومدن گل پسرم کارن ⁦👇🏻⁩⁦👇🏻⁩⁦👇🏻⁩⁦❤️⁩ خاطره ی زایمان طبیعی
1826
زود بذار  

عاطی نی نی تو دخمل یا پسل؟

فقط 2 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
مغرور جذاب زیبای خوشکل چشمام درشته 😌علم بهتر است یا آغوش ؟🍂🍁فصل اگر پاییز باشه🍂یار اگر کنار باشه❤باد آروم اگه پرده رو تکون بده ، بوی بارون اگه قاطی بشه با بوی عطر تنش... تو بگو کل دنیا یا آغوش؟؟‌اصلا تو بگو بهشت یا آغوش؟من اما آغوش...آغوش ....آغوش........🍁🍂تیکر ب وقت قشنگترین اتفاق زندگیم

زایمان

رسیدم ب ماه هشتم هردقیقه لحظه شماری میکردم برااینکه زایمان کنم و پسرمو ببینم

بخاطر اینکه لحظه شماری میکردم واقعا دیر می‌گذشت خیلی خسته شدم ماه اخر هر روزش برام یک هفته می‌گذشت

بعدم دیگه شکمم بزرگ تر شده بود کمرم همش خسته بود انگار

خوابیدنم خیلی بی کیفیت شده بود خواب خوبی نداشتم

همش میگفتم ای خدا کی میگذره من بتونم رو شکمم بخوابم😭😭😭😫😫😫😫😫

۳۸هفته و پنج روز بودم توی نی نی سایت چندتا تاپیک دیدم ک روغن کرچک و کپسول گل مغربی باعث زایمان میشه

از طرفی هم دوستم سه ماه قبل من زایمان کرده بود گفت کرچک خوردم ک زایمان کردم اونم دقیقا۳۸هفته و پنج روز زایمان کرده بود

منم رفتم گرفتم ،قرص کرچک و روغن کرچک و کپسول گل مغربی

شروع کردم روغن رو کامل بخورم وقتی می‌رفت تو دهنم ی حال خیلی بدی می‌گرفتم میخواستم بالا بیارم

بزووووور و با هر زوری ک بود خوردمش و حالت تهوع داشتم

گلاب ب روتون دستشوییام شروع شد😂😂😂😂😂😂روده هامم دستشویی کردم دیگه😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂مگه تموم میشد

همش میگفتم چ غلطی کردم من

خاطره ی ب دنیا اومدن گل پسرم کارن ⁦👇🏻⁩⁦👇🏻⁩⁦👇🏻⁩⁦❤️⁩ خاطره ی زایمان طبیعی
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1762
1914
1492
1909
1933
1872
1763
1919
1931
1927
1766