1735
1707
عنوان

داستان زندگیم

459 بازدید | 33 پست

از نظر خودم که عین یه فیلمه،اینچیزارو تا حالا به کسی نگفتم چون اهل درد و دل نیستم.

از بچگی عاشق بابام بودم،برعکس مامانم منو خیلی دوست داشت و دوست داشتنشو بروز میداد،دوتایی میرفتیم پارک،شهربازی،بازار دقیقا جاهایی که باید با مامانم میرفتم اما مامانم دوستم نداشت،هیچوقت بوسم نکرد،بغلم نکرد حتی یه بار صدام نزد دخترم،از بچگی تو حسرت بودم فقط یه بار مامانم صدام کنه دخترم تا دست و پاشو ببوسم،اما نکرد،تنها کسی که عشقشو بروز میداد بابام بود عاشق این بودم از سرکار بیاد و صدای قرآن خوندنشو گوش کنم و شب دوتایی بریم شهربازی،روزای خوبم زود تموم شد ۵ سالم بود که فهمیدم بابام معتاد شده دیگه قرآن نمیخوند و از همون روز باهاش غریبه شدم،حتی روم نمیشد بهش سلام کنم اون مثل اولا دوستم داشت اما من نمیدونم چرا انگار یه کوه بینمون فاصله بود،اعتیادش شدید شد و رسید به مواد قوی هر صبح از خواب بیدار میشدم خوشحال بودم میگفتم همه چی خواب بوده اما میدیدم نه واقعیته،منم از همون روزای اول که یهو شوک شده بودم و از درد و غم و تنهایی لکنت زبون گرفتم،مامانم که از بچگی محبت کردن به منو بلد نبود تنها کسی هم که بهم محبت میکرد بابام بود که اونم افتاد تو اعتیاد،سوم دبستان بودم که دیدم بابام گریه میکنه و میگه میخوام ترک کنم اما نمیتونم،چند سال بعدش مغزش تغریبا بیمار شده بود و همیشه تو توهم بود و از اون روز ترک کرد،همیشه نذر میکردم که ترک کنه و حالا ترک کرده بود اما عقلشو از دست داده بود و حتی مارو نمیشناخت،هر شب بالا سرمون چاقو تیز میکرد،با اینکه تازه به سن بلوغ رسیده بودم و نمیدونستم حتی تجاوز چیه اما یه حس ترسی داشتم و وقتایی که کسی نبود میرفتم زیر میز تحریرم قایم میشدم که منو نبینه،دقیقا از وقتی که بابام اعتیادش شدید شده بود ازش متنفر بودم،قسم خورده بودم بزرگ که شدم ازش انتقام بگیرم تا اونم درد بکشه

بابام ترک کرده بود اما دیوونه شده بود و از طرفی خانوادم قبول نمیکردن بزارنش آسایشگاه،به مامانم التماس میکردم میگفتم میترسم ازش طلاق بگیر اما میگفت پس حرف مردم چی،منم روز به روز به خاطر شرایط و لکنت زبونم افسرده تر میشدم،یه بار داشتم با سیم کابل خودمو خفه میکردم اما نتونستم دلم نیومد.وقتی رفتم دبیرستان کم کم بابام خوب شد،حرفای بی ربط میزد اما دیگه دیوونه نبود و سالم بود اما بازم از لحاظ عقلی یکم لنگ میزد،منم روز به روز نفرتم بیشتر میشد و شبا از گریه چشمام کبود بود و همچنان مامانم یه دست به سرم نمیکشید،سوم دبیرستان با یکی دوست شدم دقیقا چیزی که میخواستم و آرزوم بود یه پسر غیرتی،واقعا عاشقم بود و عشق اولش بودم،دو سال باهم بودیم و همیشه من ناراحت و غصه دار بودم که به خاطر لکنت زبونم حتما خانوادش نمیزارن ازدواج کنیم و جدا میشیم،آخرای دوستیمون از لحاظ مالی بد آورده بودیم دست خیلیا چک و سفته داشتیم،صاحبخونه حکم جلبمونو دستش داشت و بابامم سر کار نمیرفت و ما تو قرضا داشتیم له میشدیم و من همیشه با دوست پسرم بحث و دعوا داشتم و هی کات و دوباره آشتی که آخرین بار گفت من دوستت دارم،تورو شاد میخوام نه کسی که داره به خاطر مشکلاش گریه میکنه و همیشه افسردست،گفت تحمل ندارم تورو اینقدر غمگین ببینم،تا اینکه تو آخرین دعوامون گفت سرطان دارم و نمیخوام با تو باشم،دنیا برام سیاه شد شب و روزم شد گریه و تشنج و التماس به اون که نره و ولم نکنه،بعد چندماه که واقعا داغون شده بودم دوست صمیمیش که دید زندگیو گذاشتم کنار گفت سرطان نداره اینجور گفته که تورو ول کنه،چند ماه بعد فهمیدم همون موقع که از من دست کشیده با دخترعمش دوست شده دختر عمه ی دهه هشتادیش کا همیشه بهش میگفتم بهت چشم داره و این میگفت اون بچست نمیدونه دوست پسر چیه،خیلی گریه کردم خیلی افسرده شده بودم،به خاطر لکنتمم که نمیتونستم برم دانشگاه و حس میکردم کلا آیندم تباه شد،تا اینکه یک سال بعد دیدم پیام داده حال و احوال و بعدش گفت گره افتاده تو زندگیم و باز نمیشه توروخدا حلالم کن،چند روز بعدش دختر عمش پیام داد و حرفای زشتی بارم کرد منم تحمل نکردم و پیامارو براش فرستادم و گفتم به دوست پسرت بگو بعد یه سال دلتنگ عشق اولش نشه و بهم پیام نده،بعد پسره بهم پیام داد اول فحش بعد التماس کرد گفت اون دختر ناراحتی قلبی داره بهش بگو پیاما دروغه،بهش گفتم دوستم نداشتی؟گفت خیلی عاشقت بودم اما تموم شدش.منم گفتم به دوست دخترت نمیگم بمیره هم برام مهم نیست چون وقتی من میمردم برات مهم نبود،اونم گفت از اول زندگیمو نابود کردی وگرنه الان کنار تو که عشق اولم بودی میبودم.گذشت و من دیگه اصلا بهش حسی نداشتم،نه نفرت نه عشق دیگه نفرینش نمیکردم،برعکس اونقدر عاقل شدم که پشیمون بودم چرا باهاش دوست بودم و فکر که میکنم میبینم حتی یه درصد هم عاشقش نبودم...

چ طولانی😑🍫🍓

دختر آرزوها منم🌻🌸خوشگل خوشگلا منم🌻🌸عشق عشقا منم🌻🌸                 از من خوشت نمیاد 😝🐥😝🤔اشکال ندارع همه ک خوش سلیقه نیستن😎😋           رو سنگ قبرم بنوسین :از حرص حرفایی ک میتونست وسط دعوا بزنه ولی نزد بعدن یادش اومد مُلد🦋🍒🍓                      بعضیا انقد هولن ولشون کنی ب سگ ماده 🐶🐕میگن خانومم 🦄🍫               از نظر شما پتو کشننده ترین صلاح🔨⛏🗡در برابر جن هست👾👽☠👻💀👺👹👿                 ی چیزایی راجع خودم میفهمم ک خودمم نمیدونستم🙂🤗                     بیشتر وقتا پشت جمله ول کن مهم نی ی دل شکستع خوابیدع 💔🖤👌            من شخصن اعتقاد دارم کسی ک بتونع منو تحمل کنه آدم عادی نی :)🙋‍♀️🤞👄                            ۹۹درصد مواقعی ک میگم مهم نی :/فک میکنم ک چجوری دهنش و سرویس کنم💩😼             درسته هر گلی 🌻🌼🌷🌸💮🏵🌹🥀🌺🌷⚘ی بویی داری ولی شما دیگه همرو بو نکن 🐤                       وقتی بعد از مرگ زندگی هست چرا بد از تو نباشه 🐺          قرنطینع ثابت کرد حتا اگ خونه باشی جایی تری باز پولات تموم میشع💣💥                           شروع فعالیت این کاربری 👀99/1/2213

دو سال از اون روزا گذشت،رفتم گفتاردرمانی با کمک گفتار درمان اعتمادبه نفسمو جمع کردم که برم دانشگاه،دارم درسمو میخونم الان تنها امیدم اینه که لکنتم رفع بشه و بتونم دکترامو بگیرم و یه زن موفق بشم،همیشه خودم خودمو از زمین بلند کردم بعد اون ماجرای عشقی فقط خودم به خودم کمک کردم تا الان به جایی برسم که مطمئن باشم حتز یه درصد عاشقش نبودم و پشیمون باشم از بودنش تو زندگیم.

کافه خوندنی، جایزه نقدی برای مطالعه و پاسخ به سوالات، 

هر ماه یک جایزه ۱ میلیون تومانی، ۲ جایزه پانصد هزارتومانی و ۱۵ جایزه دیگر، برای ورود اینجا کلیک کنید

بعد ۶ ماه گفتار درمانیمو ول کردم چون پیشرفت نمیکردم،اما تنها امیدم اینه لکنتم خوب بشه و بتونم موفق شم،لطفا برام دعا کنید بعد اونهمه سختی حقمه که به چیزایی که میخوام برسم.

1718

بابا مامانت چی شد؟

توی یه مشکل خیلی بزرگ افتادم ابروم در خطره، برام دعا کنین لطفا، گیر آدم ناخلف افتادم...😭😭              یه چیزی میشه دیگه غصه هاتو بس کن... یه چیزی میشه دیگه حالتو عوض کن.... یه چیزی میشه دیگه.....
1760

امید داشته باش مگه نمیگی خودم خودمو بلند کردم جلو خودت شرمنده نباش آدم خانوادشو خودش انتخاب نمیکنه موفق شو جوری که همه حسرت بخورن از رفتارشون گفتار درمانیتم ول نکن 

  کاربر قدیمی هستم تازه وارد نیستم 😃
1759

تو الان چیکار میکنی؟ درس خوندی؟ لکنت چ ربطی ب درس داره؟ اعتماد بنفستو ببر بالا مهم نی لکنت داری ععع

توی یه مشکل خیلی بزرگ افتادم ابروم در خطره، برام دعا کنین لطفا، گیر آدم ناخلف افتادم...😭😭              یه چیزی میشه دیگه غصه هاتو بس کن... یه چیزی میشه دیگه حالتو عوض کن.... یه چیزی میشه دیگه.....

چقدر خوب بود که همه رو یک جا نوشتی

ازت ممنونم که مثل بقیه مارو معطل نکردی

اسمتو یادم میمونه و همیشه دعا میکنم خدا بهترین هارو برات رقم بزنه

فقط 7 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
افراد سمی شما را دیوانه میکنند. آنها مهارت دارند، که شما را آزار دهند!               تنها رمز این است، که سر حرف خود بمانید و وقتی فردی قصد عبور از مرز شما را دارد ، بر خط قرمز های خود پافشاری کنید.
1651
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1762

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

تاپیک نینی یار

tanhhaaa | 15 ثانیه پیش
1708
1756
1737
1725
1739
1462