1874
2106

یادرموردش حرف نزدم ولی الان یه نفرکه آگاهه ومطلع ا بیمارستانها میاد بگه اوضاع الان چطوره مخصوصا تهران. کولرساز امده داره کولرمونو درست میکنه من نگرانم جوراباش دستاش کثیفه ای خدا😕

خدا مهربونی کرد و توروسپرد دست خودم  نفسم همیشه کنارم بمون♥🌹♥


نگران نباش دقیقا منم همینطوری شده بودم. دکترساینا رو پیدا کردم و از دکترای اونجا مشورت گرفتم و مشکلم حل شد. [اینجا کلیک کن]

کرونا هست تموم نشده و روزی هم نیست ک تو بیمارستان پذیرش نباشه. البته من آمار گیلانو دارم میگم

پذیرش یا مرگ

خدا مهربونی کرد و توروسپرد دست خودم  نفسم همیشه کنارم بمون♥🌹♥
2077

اونکه چیزی نیست دیروز زنداداشم میگه بیا بریم شمال میگم کرونا هست میگه نه بابا کروناخیلی وقته تموم شده میگم از کجا میدونی میگه همسایه ها میگن  

مادرخوبی نداشتم سعی میکنم مادرخوبی برای دخترم باشم

اوضاع از اون اوایل بهتره ولی به نسبت دو سه هفته قبل بدتر شده.لازم نیست خونه نشینی کنید ولی اگر لازمه اجتماعات برید ماسک بزنید و شستشوی مداوم دستها رعایت فاصله یک متر و نیمی

همه ی اونجایی که دست زده ضدعفونی کن 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
2032
هرکی هم گرفته که خوب شده نمیدونم ما شیرازیم شخصا چه قبل از کورنا چه بعد از کورنا جایی زیاد نمیرفتم و ...

ازکجا بدونم خدایی نکرده ناقل نیس. ماسکم نداره همش باشوهرم حرف میزنن من همش اشاره میکنم فاصله بگیر 

خدا مهربونی کرد و توروسپرد دست خودم  نفسم همیشه کنارم بمون♥🌹♥
2104
هرکی هم گرفته که خوب شده نمیدونم ما شیرازیم شخصا چه قبل از کورنا چه بعد از کورنا جایی زیاد نمیرفتم و ...

14 روز فرد ناقل میتونه باشه

ینی مبتلاست ولی بی علامته

او نیمه ی من است...❤️
اونکه چیزی نیست دیروز زنداداشم میگه بیا بریم شمال میگم کرونا هست میگه نه بابا کروناخیلی وقته تموم شد ...

دم همسایه هاشون گرم...خوشبحال زنداداش و همسایه هاش

همسرم و دخترای گلم بهترین هدیه ی خدا هستند😍😍خدایا  متشکرم
1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2038
2097
1872
2052
2111
2105
2108