1735
1707
عنوان

از وقتی شوهر کردم همش مریض ام...

1520 بازدید | 114 پست

از وقتی ازدواج کردم رفتم خونه خودم همش مریضم یه روز سردرد یه روز سر گیجه یه روز درد معده یه روز دل درد یه روز زانو درد یه روز کمر درد ریزش شدید مو چشمام بدتر ضعیف شده کلیه هام دو بار درد گرفته حالا هم که قفسه سینه ام چند روز به شدتتتتت درد میکنه نمیتونم نفس بکشم همش کسلم حالم خوب نیست کم خونی شدید  پیدا کردم فقر آهن شدید کمبود ویتامین دی کمبود روی تیروئید گرفتم چرا



دلم خوش نیست هیچ حسی و کشش جنسی سمت همسرم ندارم انگار تو جهنمم حتی دلم نمیخواد ببوستم یا دستش بهم بخوره وقتایی که نیست حالم خوبه وقتی که هست آشوبم دلم برا خودم تنگ شده برا تفریحاتم برا رفت و آمدم برا خنده های از ته دلم برا شادی هام برا خود قبلیم تنگ شده دلم خودمو میخواد این من نیستم منی که عاشق کار هنری بودم عاشق آشپزی و تزیین سفره و ژله و دسر بودم دیگه دلم نمیخواد کاری کنم دست و دلم به هیچی نمیره خسته ام کلافه ام😭😭😭

خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!       بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭


توی سایته دکترساینا کلی پزشک متخصص هستند که میتونی آنلاین باهاشون گفتگو کنی 

و هر چی سوال پزشکی داری ازشون بپرسی

1718
چرا عزیزم مگه چیکارت میکنه؟

خسته شدم از کاراش واقعا دیگه نمی کشم هرگز فکر نمی کردم این بلاهایی که تو یه سال سرم اومد تا آخر عمرم ببینم ولی تو سال اول دیدم

خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!       بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭
اخه چرا از ازدواجت راضی نیستی ؟؟؟

نه اصلا دلم میخواد برگردم عقب یا جدا بشم دلم نیست به این زندگی خسته ام 

خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!       بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭
1760
نه اصلا دلم میخواد برگردم عقب یا جدا بشم دلم نیست به این زندگی خسته ام 

عزیزم خودت رو خودت کار کن

بالخره انتخابت بوده

میتونی همین کارایی که قبلا انجام میدادی الانم انجام بدی به خودت کمک کنی تا خوشحال بشی و راضی


خدایا امیدم تویی
خسته شدم از کاراش واقعا دیگه نمی کشم هرگز فکر نمی کردم این بلاهایی که تو یه سال سرم اومد تا آخر عمرم ...

مثلا چیکار میکنه عزیزم همه مردا همینن فقط ماله تو نیست که خودتو سرگرم کن سعی کن قبول کنی که این زندگیته و دوسش داشته باش کم کم رفتارای اونم درست میشه 

 میشه برای شادی روح مادرم یک صلوات بفرستید  
1759
طفلکی شوهرت با چه ذوقی اومده ازدواج کرده 

نذاشتن نشون باشم فوری عقد گرفتن بدون هیچ آشنایی هر چی به بابام گفتم برو تحقیق کن گفت پسر خوبیه رفتم مشاور گفت عشق بعد از ازدواج می آید گفتم نمیدونم حسی بهش ندارم گفت درست میشه تو عقد فهمیدم دوسش ندارم گفتم نذاشتن جدا بشم من داشتم گربه میکردم بابام و شوهرم قرار عروسی میذاشتن بعد عقد تازه به وجه شوهرم پی بردم کاش تو عقد میفهمیدم شایدم اون منو نابود کرد شایدم مقصر منم نمیدونم فقط میدونم حالم خوب نیست

خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!       بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭
شاید چشمت کردن . یا شایدم دعا گرفتن براتون که از زندگی با هم سیر بشین . دیدم اینجوری🤷‍♀️

نه بعید میدونم اینقد برام دعا و جادو کردن که دلگرم زندگی بشم انگار نه انگار هزینه های بالای یه تومنی هم دادن نتیجه نداد

خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!       بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭
خوب چرا ازدواج کردی؟

خریت اشتباه اولش بخاطر ایمان و موقعیت و اخلاقش ولی ایمانش ظاهری موقعیتش دروغ اخلاقش بد انگار همه چی سراب بود 

خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!       بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭

منم همین حالاروداشتم منتهی من دوسش داشتم ومدام به سمتش میرفتم اون بودکه پسم میزدهمش نگرانه تموم شدنه پولم یاموادغذایی بودم بس که خسیس بودهمش نگرانیه آینده موبااین آدم بددل وبدبین داشتم همش نگرانه آیندم تواوجه جوونی ۱۹ سالگی بایه شوهرسدمزاج وبی عاطفه بودم که بعدبچه دارشدن وپیرشدنه خودش میخواس آینده ی زناشوییمون چی بشه .هیچوقت روزای اوله زندگیموفراموش نمیکنم خیلی جاخورده بودم خیلی شوکه وافسرده بودم مدام تب ولرزمدام گریه مدام دلهره مدام فکروخیال هیچی ازگلوم پایین نمیرفت یه طرف خساستشم یه طرف باهم باعث شدکلی وزن کم کردم .من برخلاقه توخیلی دوسش داشتم ولی دلسردم کرد.الانم که کارمون به جدایی کشیده دیگه نمیخوامش نمیخوام باهاش رودرروشم دیگه برام مرده هرکی بهم میگه بازم بهش فرصت بده انگارداده منوبه سمته یه جهمنه بدون آتیش ولی بشدت سررردهدایت میکنه .

احتمالا دعا اوردن خونت

نه فکر نکنم اینقد دعا و جادو ریختن تو حلقم که سر زندگیم بمونم ولی دلم نمیخواد اینجا باشم دوسش ندارم از اول ازدواج 

خداوندا ! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدن ها و خزیدن ها و به حُرمت آن حریم ها، آنها را ببخشی. خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شامّه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین امید به سر می برند؛ یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آن چنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمی‌خواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!       بخشی از وصیت نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی 😭
1651
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1762

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

شهر ری

mamyjoon | 5 دقیقه پیش
1725
1681
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز