1662
1605

تک دختر هستم خانواده ای با وضع مالی متوسط قیافم متوسط چنتا برادر  دارم و شکر خدا همه تحصیلکرده دانشگاههای خوب و رشته های خوب و همچنین اونایی که ازدواج کردن همسرای از همه لحاظ خوب


تو خونواده مادریم بین خاله ها وداییام تنها بچشون که اینقدر پیشرفت کرده باشه ماددرم بود بین دخترا

البته داییام اینا بد نبودن همه لیسانس اما خاله هام یا سواد ابتدایی اوناییم که درسخونده بودن همش دنبال دعوا وعصبی و...


همه میگفتن فلانی(مادرمن)با همشون متفاوته بچه هاش پزشکن عروساش از خانواد های اصیلن (البته اول هم از ازدواج پدرم با مادرم شدیدا تعجب کرده بودن چون خانواده پدرم اصل ونسب و ریشه شون خیلی بیشتره و.....)


توی برادرام دونه دونه شون به کنکورشون که رسیدن درسشون خوندن حرف گوش کن ومودب و... به زندگیشون رسیدن

اما خدا انگاری اخر کار خواسته جواب غرور مادرموبده که منو بهش داد واین شد تاوانش


بعد چنتا پسر یه دختر گیرشون اومد شد گل سر سبدشون

هیچ وقت نمیذاشتن باروغن نباتی غذایی درست  شده بخوره از جلو تیلویزیون نبینه باید هرصبح شیر گوسفند با عسل میخورد روغن محلی از کردستان میخریدن غذاشو با اون درست میکردن


حتی گاهی این دختر هوس کباب میکرد محال بود براش بخرن خودشون کباب درست میکردن تا مطمن باشن گوشتش گوسفنده هه یادم میاد یه زمانی پدرم میگفت به ازای هر پنج تا پسته ای بخری پنج تومن جایزه داری هرکاری میکردن به این دخترشون گردو پسته و... بدن

پدره نصف عمرش دنبال این بود مغز پسته و گردو رو تو چه غذایی بکار ببرن دخترشون نفهمه تو غذا مغز گردو هست وبخوره

جوری پیش پدرمادره عزیز بود همه میدونستن جرات ندارن چپ به این دختر نگاه کنن

حالا یکم از اون دختر بگم 

مودب و باشعور حتی وقتی 10 سالش بود اینقدر احترام به پدرش میذاشت کلا همه میگفتن این دختر حاج علی نیس مادرشه


بشدت زود همه چیو درک میکرد با اینکه اونوقتا سنش زیاد نبود قران میخوند حفظ میکرد حتی به باباش میگفت دیگه منو جلو داداشا تحویل نگیر ممکنه غصه بخورن و....


مامان این دختر بشدت خوش قیافه بود جالب اینجاس تموم پسراش قد بلند چشم درشت خوش قیافه(ماشاا...)اما دختر خیلی متوسط قد همه شون بالا180 دختره قدش 155  حال کنین شانس دختره رو

اگه میخوای تا شب عید یه اندام ایداه آل داشته باشی

کلیک کن

1677
از قبل تایپ کردم کسی میخونه؟

آره دارم میخونم

بیا زندگی کنیم...خورشید روزی دو بار طلوع نمیکنه و ما هم دو بار به دنیا نمیایم!هر چه زودتر به آنچه از زندگی‌ات باقی مونده بچسب❤🦋

دختره وارد دبیرستان که میشه پدره معلم خصوصی تو شهر نبود نگیره براش معلمایی که ححتی ساعتی500 میگرفتن پدره با اینکه دخترش فرزانگان درس میخوند اجازه نمیداد بره مدرسه میگفت وقتت گرفته میشه تو خونه بهترین معلمارو براش میگرفت هه حتی یه مباحثی از فیزیک رو نمیفهمید پدره فهمیده بود مولف یکی از بهترین کتابا میاد شهرشون درس میده خصوصی واسه بچه ها

جلسه ای یک و پونصد میداد تا برای دخترش دوساعت فیزیک کار کنه هرجلسه

با این که وضع مالیش متوسط بود


دختره توی شهر ازلحاظ درسی حرف اولو میزد همه میگفتن تهران نشه بهشتی پزشکی قبوله

اینم بگم طبقه بالای خونشون کلا اجازه بود وقتی دختره به دبیرستان رسید کلا باباش خالیش کرد اونجا اروم باشه دختره بره بالا درس بخونه


تا اینکه زندگی چرخید

8

دختره تو دبیرستان حس کرد عاشق پسر یکی از اقوامشه البته حس نکردا با یه دختره( ازاقوامشون) صمیمی شد اونم بردش تو فاز اهنگ وعشق و...

دختره اصلا تو این فازا نبودا متاسفانه با یه دختری دوس شد که کلا از این رو به اون روشد

نمازاشو ول کرد باباش مریض بود میگفت منوسننه و...

توی سوم دبیرستان میرفت ازمون قلمچی ترازاش7500 به بالا بود توشهرهمش اول بود معدل امتحان نهاییش19/89

امااا

توی تابستون سال پیش دانشگاهیش باباش میخواست انواع کلاس براش بگیره اجازه نمیداد میگفت خودم میخوام بخونم کلاس وقتمو میگیره گفت ازمون نمیخام برم چون با برنامه خودم پیش میرم پدرمادره هم باتوجه به سابقه درسی دختره میگفتن باشه واعتماد کردن

اما دختره میدونی چرا کلاس نرفت ازمون نرفت چون شب ورور تو گوشیش بود وتو اتاقش به بهونه درس

وفقط با همون دوسش چت میکرد

دختره رفت تو فاز عاشقی حس میکرد عاشق اون پسر فامیلشونه

سال کنکور یه کلمه نخوند که نخوند حتی اسنم فصلای کتاب پیشرو نمیدونست ازاونجا مدرسشو غیرحضوری برادشته بود و ازمون هم نمیرفت کسی خبر نداشت چیکار میکنه


امتحانات خرداد رسید در حد دو روز برای هرامتحان خوند نمرش حدود18 شد پدرش شوکه شد چرا 18 گفت درگیر مطالب تستی ام و این تو کنکور اثر نداره و...


کنکور رسید

با اطلاعات قبلیش رفت سرجلسه مطالب پایه فراموشش شده بود از پیش هم چیزی نمیدونست وبلد نبود بالاخره هرچی بلد بود زد اومد بیرون

ازجلسه اومد بیرون خانوادش گفتن چی شد خندید گفت بد نبود خنده ای که پشتش یه ترس بی نهایت بود

تو فاصله بین کنکور و اومدن نتایج پسر یکی از اقوامشون(پسرعموی همونیکه دختره عاشقش بود) اومد خواستگاریش پسره مهندس بود بشدت خوش اخلاق وبا تربیت وپولدار خونه ماشینو... 

پدره به دخترش گفت اینا چند ساله دراین موضوع حرف زدن چون درگیر درس بودی چیزی نگفتیم اونا هم صبر کردن


پدره گفت من میگم زنش شو فقط به یه دلیل اونم اینه اخلاق دارن از پس فردات خیالم راحته 


دختره گفت نه اما مادره گفت بهتر از این پسر نیس و... همین حین بود نتایجا اومد و پدر مادرم تا یه مدت شوکه وعصبی بودن و دختره گفت من چون میدونستم پزشکی تهران امسال قبول نمیشم نصف جوابامو وارد نکردم و بهونه بیخود اورد برادراش باور نکردن مادرش گفت عروس شو لازم نیس بخونی پدره وقت وبی وقت سیگار میکشید اخرش پدره به خانواده اون پسره گفت دخترم میخواد بمونه پشت کنکور

اونا گفتن مهم نیس برای ما دخترتون پزشک باشه یا دیپلم ما از خودش خوشمون اومده به هرحال ما به تصمیمش احترام میذاریم ما صبر میکنیم

توسال بعد دختره کلا برادرا مامان باباش باهاش قهر بودن اما حمایت پدره کم نشد دختره تاوسط سال خوب خوند اما اومد گفت یه زنگ به دوستم بزنم ببینم چه خبر چیکار میکنه و... اما باز شد روند سال قبل

باز هیچی نخوند ونخوند نزدیک کنکور بود دوستش گفت بیخیال کنکور بنظرم به اون پسره که دوسش داری(نه اون که خواستگارم بودا) پیام بده بگو دوسش داری و از سخت گیری خانوادت راحت شی حتی یادمه تو نی نی سایت از چند نفر پرسیدم به کسی دوسش دارم پیام بدم ندم و...

در اخر بهش پیام دادم خودمو معرفی نکردم گفتم خیلی از چندساله بهت علاقه دارم

بهم قسم خورد بگو کی هستی به کسی نمیگم منم گفتم همونی که پسر عموت چندساله خواستگارشه فهمید کی ام گفت اتفاقا من ازت خوشم میاد دلی وقتی شنیدم فلانی با این همه دک و پز خواستگارته جلو نیومدم

بهم قول داد گفت برات زندگی میسازم فلان بهمان و... گفت بیخیلال کنکور ودرس و... مگه اونایی خوندن چی شد


اینم بگم اون دوستم دختر عمه این پسره میشد درواقع دختر عمه عشقم بود دختر عمه اون خواستگارمم بود(درواقع دوستم از اقواممون بود)نسبت هامون رو نمیگم شاید کسی بشناستم

دختره رفت سر کنکور برگشو سفیدتحویل داد تا بهونه بیاره وقتی نتایج اومد بگه میدونستم پزشکی نمیارم نزدم (سال اول ابته با اینکه نخونده بود درحد پرستاری میاورد)


بعد کنکور همه چی زیر و رو شد پسره خواستگارش یهو اومد خونش بهش گفت خیلی بی شرفی چندسال منوعلاف کردی با پسرعموم لاس میزدی (تازه دختره فهمیده تو این مدت مادرش از طرف دختره به خواستگاره جواب مثبت داده وچندساله پسره صبر کرده)

پسره گفت بی وجدان میدونی چندسال عمرم تو رویا تلف شد 

پدرمادر دختره بی خبر از همه جا گفتن مگه حالا چی شد گفت هیچی فقط این پیامارو بخونین

دنیا جلو چشم دختره سیاه شد همه اش بازی بوده

پسره که دختره دوسش داشت و اون دختره دوست صمیمیم همه پیاما و ماجرا رو گفته بودن به خواستگاره مادرم حالش بد شد

پدرم کتکم زد حتی با کمربند چند بار با لگد منوزد گفت تف تو صورتت اینجور درس میخوندی یا عاشق بازی میکردی

کل فامیل فهمیدن همه تمسخر کردن 

دختره عصبی شد گاهی اینقدر بهش فشار میومد با چاقو رو بدنش خط میکشید دردش بیاد از درد قلبش کم شه

پدرش دایم فحشش میداد اما باز بردش پیش روانپزشک مشت مشت قرص وقرص

برادراش کلا حذفش کرده بودن حتی دیگه اسمشم نمیاوردن دختره یه مدت بستری شد تا اینکه دکترش گفت باید از این جو دور شی درس بخونی اما دختره چون افسردگی داشتیکم میخوند یکم نمیخوند فشار وکنایه پدرمادرش یه طرف شاید باورتون نشه دختره تازه 20 سالش شده اما از بس قرص خورده مشکل کبدی گرفته 

نصف موهاشم سفید شده 

گاهی میره حموم سرشو اینقدر میکوبه به دیوار گریه میکنه تا بی حال میشه


1645
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1638

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

اسم

زیبا۲۰۰۰ | 31 ثانیه پیش
1675
1658
1667
1402
1657
1663
1462
29