2726
عنوان

کیااسترس ک ر و ن ا ندارن

494 بازدید | 53 پست

والا من مثل مرده متحرک شدم انگا ر منتظرم بیاد یقه منم بگیره خونه مو بهم ریختم خونه تکونی کنم ولی دستم به کار نمیره اصلا خیلی نگرانم میخوام تا بعد از عید هم نزارم بچه هام مدرسه برن😔😔

ببین برای منم همین پیش اومده بود دقیقا!!!😥

 من از یکی از پزشکای دکترساینا ویزیت انلاین گرفتم از خونه و خیلییییی خوب بود. بیا اینم لینکش ایشالا که مشکلت حل میشه 💕🌷

📚


🔴این متن عالیه با اوضاع الانمون کاملا همخوانی داره!!😂👌


در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. پس همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه اش داد تا بخورد.


همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه اش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. کمی دست و پا زد و شنا کرد  و هر چه خورده بود را برگرداند و پس از آنکه معده اش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید.

صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایه اش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری.

او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید!


همسایه اول هرروز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را میکوبد. با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد. کم کم نگرانی و ترس همه ی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانه ی همسایه میشنید دلهره اش بیشتر میشد و تشویش سراسر وجودش را میگرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربه ای بود که در نظرش سم را مهلک تر میکرد.

روز سوم خبر رسید که مرده است. او قبل از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!!


🔻این داستان حکایت این روزهای بعضی از ماست.  کرونا یا هر بیماری دیگری مادامیکه روحیه ی ما شاداب و سرزنده باشد قوی نیست. خیلی ها مغلوب استرس و نگرانی میشوند تا خود بیماری.لطفا خبرهای بد را نشر ندهیم و تلاشمان فقط آگاهی دادن در مورد پیشگیری و درمان باشد.

یک عزم همگانی برای عبور از این بحران لازم است. بیایید خودمان به فکر باشیم و فقط اخبار و اطلاعات درست را نشر دهیم.

برای شروع همین متن را برای دیگرانی که دوستشان داریم بفرستیم💐🍃

💖 من شاهکار خلقت خداوند هستم و لیاقت بهترین ها رو دارم 💖😍💖 خداوندا بی نهایت سپاسگزارم💖
2728

من اصلا شبیه انفولانزاست خدایی نکرده بگیریم هم درمان میشیم در جا 

گر نگه دار من آنست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد 

برای  تعجیل در امر  فرج آقا امام زمان  صلوات 

من اصلا نمیترسم 😂

کاربر قدیمی ام 🙃                                میخوای ثابت کنم😌                                                                                                ۱=عاشق عکس هستین          ۲=کوکو کتلت زیاد درست میکنید                     خلاصه از زمان همون وقیح منم هستم ✌      🚫 لایک نکن مچکر 🚫          
2706
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2687
2730